مقایسه حضورِ مؤلف در خمسه نظامی و مثنوی معنوی
مقایسه حضورِ مؤلف در خمسه نظامی و مثنوی معنوی
در بررسیِ لحنِ مؤلف Authorial Voice چه تفاوتی میان نظامی و مولوی مشاهده میشود؟
الف) در نظامی، مؤلف یک راویِ مشاهدهگر و ظریف است که با نگاهی شاعرانه روایت میکند، اما در مثنوی، مؤلف یک مربی و مرید است که مستقیماً با مخاطب سخن میگوید.
ب) در نظامی مؤلف پنهان است اما در مثنوی مؤلف بسیار مادی است.
ج) لحن نظامی بسیار خشک و لحن مولوی بسیار پراکنده است.
د) هر دو مؤلف کاملاً از روایت خود کناره گرفتهاند.
٨ پاسخ
پاسخ درست گزینه الف است:
در نظامی، مؤلف یک راویِ مشاهدهگر و ظریف است که با نگاهی شاعرانه روایت میکند، اما در مثنوی، مؤلف یک مربی و مرید است که مستقیماً با مخاطب سخن میگوید.
توضیح مختصر:
· نظامی در خمسه (مانند خسرو و شیرین، لیلی و مجنون) بیشتر چون راویای هنرمند و کمدخالت عمل میکند. حضور او از خلال تصاویر شاعرانه، تمثیلهای باریک و ابیات عاطفی حس میشود، اما معمولاً مستقیماً با خواننده گفتگو نمیکند یا «منِ» روایی پررنگی ندارد.
· مولوی در مثنوی مدام با «تو»ی مخاطب (مرید یا خواننده) در تعامل است؛ پند میدهد، داستان را قطع میکند، تفسیر اخلاقی و عرفانی میکند و خود را استاد و پیر راه مینماید. «حضور مؤلف» در مثنوی بسیار عریان و تعلیمی است.
گزینههای دیگر نادرستند:
ب) مؤلف در مثنوی مادی نیست، بلکه روحی و تعلیمی است.
ج) لحن نظامی خشک نیست، بلکه باریکبین و هنرمندانه است؛ لحن مولوی نیز پراکنده نیست، بلکه هدفمند و خطابی است.
د) هر دو مؤلف کناره نگرفتهاند، به ویژه مولوی بسیار پرحضور است.
بازار دلم با سر سودات خوش ست
شطرنج غمم با رخ زيبات خوش ست
دائم داری مرا تو در خانهٔ مات
ای جان و جهان مگر كه با مات خوش ست
مهستی گنجوی
(مات، اصطلاح شطرنج، و مخفف ما و تو)
لالاییهای کاشمر
لالا لالات کنم ننه
تو را مُلاّت کنم ننه
لالا لالا گُل پونه
بابات رفته، نگیر بونه
*
لالا لالا گُل لاله
دل از مهر تو خوشحاله
الهی زنده باشی تو
شَوی دَه ساله، صد ساله
*
لالا لالا گُل گلپر
تمام غصّه هایم پر
لالا لالا لالا لالا
ندارم غصّه ای حالا
لالاییها با شکل و محتوای گوناگون در اغلب قریب به اتّفاق گویشهای ایرانی وجود دارد. با آن که روایتهای مختلفی در لالاییها دیده میشود و در ارتباط با محیط و مسایل زندگی، بینشهای اجتماعی و... تنوّع مضمون دارند، امّا هدف که همانا آرام ساختن و خواب کردن کودک در طیفی از رؤیاهای رنگارنگ و نیز بیان غمها، شادیها و امیدهای زندگی میباشد، در همه آنها مشترک است.
دريای سرشك ديدهٔ پر نم ماست
وان بار كه كوه برنتابد غم ماست
در حسرت همدمی بشد عمر عزيز
ما در غم همدميم و غم همدم ماست
مهستی گنجوی
درود
گزینه الف درست است
درود بر شما دکتر عزیز و سپاسمند🌹🙏
بشر هزاران سال از وسیله های مختلف برای ثبت دانش استفاده میکرد. کاغذ پاپیروس (مصر): که از ساقه گیاه نیلوفر آبی (پاپیروس) که در دلتای رود نیل رشد میکرد، تهیه میشد. لایههای نازک این ساقه را کنار هم میچیدند و فشار میدادند تا چسبیده و یکی شود، و یک صفحه صاف ایجاد شود. سبک و انعطافپذیر بود، اما شکننده و گران. یعنی شکننده، غیرقابل تا شدن (فقط به صورت لوله ای و طومار)، و حساس به رطوبت. برای استفاده مردم.
نوع حیوانی کاغذ پاپیروس که از پوست حیوانات (پارگامنت و وِلین/Vellum) درست میشد. در یونان و روم باستان و اروپای قرون وسطی، به تقلید از ایرانیان، پوست گوسفند یا بچه گاوی که صاف و سفید بود، برای این کار آماده میکردند. یعنی پوست حیوانات (گوسفند، بز، گاو) که پس از شستن، کشش، و صیقل دادن با سنگریزه آماده میشد. اگر از پوست گوساله نوزاد استفاده میشد، به آن وِلین (Vellum) میگفتند که کیفیت بسیار بالاتری داشته. یعنی بسیار بادوام، قابل نوشتن از دو طرف، و قابل تا کردن. مخصوص حاکمان چون بسیار گرانقیمت (برای یک کتاب قدسی گاهی دهها گوسفند کشته میشد) و زمانبر برای تولید.
بخاطر طولانی نشدن پست، در ادامه در مورد سنگ و لوحهای گِلپخت، همچنین نوشتن بر روی چوب و پوست درختان، مختصر شما را آشنا میکنم.
روان پزشكی به بيمار افسرده ای گفت: اين نسخه رو بگير، اما لازمه در كنار داورودرمانی، از خنده درمانی هم كمك بگيری. تازگیها سيركی به شهر اُومده، یه مردکی اونجاست که مردم را میخنداند، پيشنهاد ميكنم، بهش يه سری بزنی و حال و هواتو تغيير بِدی. مرد پژمرده، زوركی، لبخند تلخی زد و گفت: اُوه، كارها و نمايش اُون مرد دلقك رو ميگی؟ اُون مردک خودمم...
برخی افراد شادیهای لحظه ای دارند، ولی شادكام نيستند و از زندگی ناراضی اند، ولی افراد ديندار شاد هستند، ممكن است لحظاتی بخاطر حوادث و تلخیها غمگین شوند، ولی اغلب دلشاد هستند و در كل از زندگی راضی. شوخی و خنده، اگر به متكای جهان بينی توحيدی، و واقع بينی لَم ندهد و جا خوش نكند، خودش مسخره است و خنده دار. خندۀ بدون جهان بينی توحيدی، مانند اسكناسِ بدون پشتوانه است. اين خنده، مانند كشيدن سيگار برای كاهش اضطراب و استرس، شادی آنی دارد و ويرانی باقی.
آن كودك نعل بند داس اندر دست
چون نعل بر اسب بست از پای نشست
زين نادرهتر كه ديد در عالم بست
بدری به سُم اسب هلالی بربست
مهستی گنجوی
سلام و درود بر امیرمرادی عزیزم، الهی که تندرست و سربلند باشی گلم، بله آفرین بر شما🙏🌹