در داستان مولوی: نصّارِ ششرنگ، نماد پیرِ کهنهکار به چه اشاره دارد؟
در داستان مولوی: نصّارِ ششرنگ، نماد پیرِ کهنهکار به چه اشاره دارد؟
الف) شیطان مکار
ب) نفس اماره
ج) معلم حقیقی
د) دکاندار
البته ببخشید جلال آل احمدمیگم نمی دونم چرا یاد دهخدا افتادم
٧ پاسخ
گزینه ج، معلم حقیقی
درود بر شما، بله آفرین معلم حقیقی درسته، بجای آفرین صدآفرین به شما🪻🌹🪻🌹🪻
کیکاووس دستور داد تا تخت بزرگی بسازند. در چهار گوشه تخت، نیزههای بلندی قرار دادند و در نوک هر نیزه، یک عقاب گذاشتند. سپس، مقدار زیادی گوشت در زیر تخت آویزان کردند. ایده این بود که عقابها با دیدن گوشت، به سمت آن پرواز کنند و با بال زدن، تخت را به سمت بالا ببرند. کیکاووس با این تخت پرنده، بسوی آسمان پرواز کرد. عقابها با تمام توان بال زدند، اما گرسنگی و تشنگی، و همچنین خستگی، مانع از اوجگیری بیشتر شد. کیکاووس مدت زیادی در آسمان سرگردان بود و نه میتوانست به زمین برگردد و نه به آسمان برسد. عقابها خسته شدند و در نهایت، تخت پرنده به همراه کیکاووس، از آسمان در منطقهای دورافتاده فرود آمد. در این هنگام، شاهان و پهلوانان ایران، نگران وضعیت کیکاووس شدند. پس از مدتی جستجو، او را در حالی که از این ماجراجویی جان سالم به در برده بود، پیدا کردند. اگر چه پرواز کیکاووس اولین پرواز تاریخ بشر و عاقلانه بود، و همچون اتوی فرنگی نابخردانه نبود، لیکن این داستان نیز یکی دیگر از نمونههای بارز غرور، تکبر و بلندپروازی بیحد و حصر کیکاووس است. او که شاید گمان میکرد میتواند با ابزارهای زمینی به جایگاههای فراطبیعی دست یابد، مورد تمسخر قرار گرفت و نزدیک بود جان خود را از دست بدهد. این داستان نیز بر لزوم تبعیت از عقل و خرد و پرهیز از غرور تأکید دارد. دو داستان پرواز و نبرد با دیو در مازندران، تصویری روشن از شخصیت پیچیده و ماجراجوی کیکاووس ارائه میدهند؛ شاهی که هم موجب دردسر برای خود و مملکتش میشد و هم در نهایت با کمک پهلوانان نجات مییافت و درس عبرت میگرفت.
تهمتن برانگیخت رخش از شتاب
پس پشت جنگ آور افراسیاب
چنین گفت با رخش کای نیک یار
مکن سستی اندر گه کارزار
که من شاه را بر تو بی جان کنم
به خون سنگ را رنگ مرجان کنم
چنان گرم شد رخش آتش گهر
که گفتی برآمد ز پهلوش پر
شاهنامه فردوسی حکیم.
حرفای دلی: بی خود نیست میگن: الشعراء امراء الکلام، سالهاست که دیگه کسی از تفاسیر شمس قیس رازی و رشید وطواط در باره شعر و قالب آن حرف نمیزنه. چون الان دوره ای هستش که دیگه اون تعاریف خشک کهنه شده و امروزه، هر کس بنا به ذوق شخصی خودش آن را تفسیر میکنه. هر کسی سلیقه ای داره و هيچ کس حق نداره ذوق شخصی خودش را بالاتر از دیگرون بدونه. اما این ذوق نباید در تفسیر و معنای هنر تأثیر گذار باشه، چرا که قواعد و ارزش ها باید بر مبنای معنای واقعی تفسیر بشن. الان ما تفاوت فاحشی در تقابل هنر شرق و غرب میبینیم، حتی بنام هنر سخیف ترین تصاویر پورن رو از حضرت مریم و مسیح ترسیم کردند، و تندیس های کاملاً برهنه از پیامبران.
این یعنی باید مواظب باشیم، هم از زبان پارسی حفاظت کنیم (یا لااقل این دغدغه را داشته باشیم) و در عرصه شعر، ادبیات و هنر، یک چشم انداز روشن داشته باشیم. قصد ندارم قلمبه سلمبه حرف بزنم، دلی عرض میکنم، ممکن است در سروده ای، آرایه ها تک به تک معنا و زیبایی خاصی داشته باشند اما در مجموع از آنها معنایی اراده نشده باشه، بهش میگیم: بازی کردن با واژه ها. چرا؟ چون خالق و زاینده ی اثر، بی هدف به سرودن و ایجاد کلام موزون پرداخته که در چنین صورتی عموم جامعه اون رو پس میزنند. این نوع سرودن به بازی فوتبال ما شبیه است که در زمین خودی، حریف را دریبل میکنیم، و این در حالیه که قدمی به دروازه ی حریف (هدف) که هیچ، حتی به زمینشون نزدیک هم نشده ایم، و قطعا هم زیربار نمیریم که اشتباه کردیم، و قبول نداریم که تنها خود را دریبل دادیم، نه حریف را. آخه بی تعارف بگم، بارها دیدم که بعضی، قبل از بیان احساسات، به فکر بکارگیری آرایه های ادبی اند تا بخواهند کلام خودشون رو زیباتر کنند، و هی بیحساب تکنیک های شعری بیمورد رو بهش اضافه میکنند. مثل اتوبوس های پاکستانی که هفتاد جور زنگوله و منگوله و آفتابه بهش آویزون میکردند. با شعر نباید اینجوری برخورد کرد چون بصورت حشو قبيح دیده میشه و کار رو خراب میکنه، اصلاً بافت شعر خراب میشه. مثل کسی که اطرافش چند تا سنگ رنگی چیده و توهم زده که برج عظیمی ساخته در حدّ کاخ کرملین. باور کنید تعریف دیروز شعر، مورد قبول شعرای اون موقع هم نبوده، وگرنه چرا فردوسی گفته:
پی افکندم از نظم کاخی بلند
که از باد و باران نیابد گزند؟
و یا:
حافظ که گفته:
کسی گیرد خطا بر نظم حافظ
كه هيچش لطف در گوهر نباشد ؟
پروین اعتصامی نابغه ای هستش که شگفت انگیز از ساده ترین کلام محاوره ای و کلامی استفاده کرد و آثاری ماندگار خلق کرد که بی نهایت دلنشین هست، پروین شعری داره که وقتی برای اولین بار شنیدم تصور کردم متعلق به مولوی هست، حق هم داشتم، قسمت کوتاهی از شعرش رو اینجا میگذارم شما خودتون قضاوت کنید:
هر بلايی كز تو آيد رحمتی است
هر كه را رنجی دهی آن راحتی است
زان به تاريكی گذارى بنده را
تا ببيند آن رخ تابنده را
تيشه زان بر هر رگ و بندم زنند
تا كه با مهر تو پيوندم زنند
اگر این قطعه شعر را صد بار بخونید تازه متوجه میشوید که چه حرف پر مغزی میز نه.
اما عجیبه که عدهای عنگلیسی مزاج و مغرض، پروین را کوبیدند و مسخره کردند و بهش (شاعر نخود لوبيا) گفتند، چرا؟ براى اينكه فروغ فرّخزاد را بالا ببرند، پروین را خُردش میكنند.
این اخلاقاً درست نیست، البته نسبت به فروغ نظر نامناسبی ندارم، اونم دختر ایران زمین هست و قابل احترام، فقط در اشعارش، کمی تند احساسات زنانه را بی پرده گفته، فرهنگ ملی ما قبول نمیکنه، در فرهنگ ما، دختر بعد از اینکه شوهر کرد و رفت، باز جلوی برادر بزرگتر و پدرش حیا میکند و موقتاً آرایشش را پاک میکند، ولی دستهای مرموزی همزمان پروین را میکوبند و فروغ را تقدیس میکنند، مگر اشعار فروغ چی داره و چی رو به مخاطب القاء میکنه؟ افسرگی، غم، حس حقارت، ناامیدی،درماندگی، دلزدگی، پوچگرایی، منفی نگری، غرغر کردن از زندگی و... حالا اشعار پروین را در کنارش مقایسه کن الحق شگفت زده میشوی، در فرصتی مناسب هجویه پروین را در مورد کشف حجاب و تمسخر پهلوی نقد میکنم، البته به شرط حیات. و انشاالله، از حوصله و صبوری شما سپاس🙏
گزینه ج معلم حقیقی
بله آفرین، درود فراوان به حسین جان گلم🌹🙏
جواب ب
نفس اماره جواب راست ا ست
درود بر امین آقای گل گلاب🌹🌹🌹🌹🌹
داستان نصّارِ ششرنگ در مثنوی مولوی درباره نقاشی است که ادعا میکند میتواند تصویری ششرنگ از چهره انسان خلق کند. در این داستان، پیرِ کهنهکارِ نقاش (نصّار) نماد نفس اماره است که با فریب و شگردهای رنگارنگ، راه را بر انسان میبندد و او را از حقیقت دور میکند.
پاسخ صحیح: ب) نفس اماره
درود بر امین جان عزیزم، امیدوارم تندرست و سلامت باشید گلم🌹🌹🌹🌹
هر موقع این عکس مرحوم دهخدا رو میبینم یاد چگوارا می افتم