هفت پیکر، داستان کدام پادشاه است؟
هفت پیکر، داستان کدام پادشاه است؟
الف) انوشیروان
ب) بهرام گور
ج) خسرو پرویز
د) اسکندر
٧ پاسخ
هفت پیکر داستان زندگی «بهرام گور»، یکی از پادشاهان ساسانی، و جستجوی او برای معنا و حکمت در زندگی است.
در معناى اصلی و علمی ويراستارى، ويراستن، پيراستن نيست؛ آماده كردن و قابل عرضه كردن است؛ و اين موضوع بسيار وسيعی است. اى بسا يك مطلبی از لحاظ لفظ هم ايرادى ندارد، لكن از لحاظ نَسَق و ترتيب طولی ايراد دارد.
داستان بهرام گور در منظومۀ هفتپیکر نظامی گنجوی یکی از زیباترین و پررمز و رازترین بخشهای ادبیات کلاسیک فارسی است. نظامی در این منظومه، علاوه بر روایت ماجرای زندگی بهرام، فلسفۀ عمیقی از انسان، عشق، اخلاق و شناخت نفس را تصویر میکند.
بهرام، فرزند یزدگرد ساسانی بود؛ پادشاهی که در دوران فرمانرواییاش از مردم دور شد و گرفتار عیش و نوش شد. چون منجمان پیشبینی کرده بودند که فرزند او پادشاهی بزرگ خواهد شد، یزدگرد تصمیم گرفت تا او را به دربار پادشاه عرب، منذر نعمان در حیره بفرستد تا در آنجا تربیت شود و فرمانروایی بیاموزد. بهرام در حیره رشد کرد، فنون شکار، سیاست و عدالت را آموخت و مردی ورزیده و نیرومند شد.
پس از مرگ یزدگرد، تاج و تخت ایران بیوارث ماند. بزرگان کشور در اختلاف بودند که چه کسی شایستۀ پادشاهی است. بهرام از حیره بازگشت و گفت اگر سرنوشت اوست که پادشاه شود، خداوند نشانهای خواهد داد. پس تاج پادشاهی را بین دو شیر درنده گذاشتند؛ بهرام با شجاعت پیش رفت، دو شیر را کشت و تاج را برداشت. مردم او را پادشاه ایران خواندند و به سبب علاقهاش به شکار گورخر، به او لقب بهرام گور دادند.
بهرام پس از سامان دادن کشور، تصمیم گرفت قصری بینظیر بنا کند. معماران گفتند که در جهان هفت اقلیم است و هر اقلیم را پادشاهی است. بهرام دستور داد در هریک از هفت گنبد، رنگ و طرحی متفاوت بسازند و برای هر گنبد، شاهزادهدختی از یک سرزمین را بیاورند:
| گنبد | رنگ | شاهزاده از | روز هفته | معانی رمزی |
| ۱ | سیاه | هند | شنبه | آغاز مادّی و زمین |
| ۲ | زرد | روم | یکشنبه | طلوع و فرزانگی |
| ۳ | سبز | خُوارزم | دوشنبه | زندهدلی و امید |
| ۴ | سرخ | اسلاو (خزر) | سهشنبه | شور و دلاوری |
| ۵ | فیروزهای | چین | چهارشنبه | دانش و توازن |
| ۶ | صندلی(کبود) | مغرب | پنجشنبه | راز و ناپیدایی
| ۷ | سپید | ایران | جمعه | کمال روح و وصال |
هر روز از هفته، بهرام به یکی از گنبدها میرفت و هر بانو برایش داستانی نمادین میگفت.
این داستانها پر از پند و رمز عرفانی بودند، دربارۀ عشق، وفا، خرد، و درونِ انسان.
چند نمونه از داستانهای شاخص:
گنبد سیاه (هند): داستانی دربارهٔ شهوت و فریبِ ظاهر. بهرام میآموزد که ظاهر زیبا همیشه نشانهٔ حقیقت نیست.
گنبد زرد (روم): دربارهٔ عشق راستین و وفاداری.
گنبد سرخ (خزر): قصۀ جوانی که برای نجات معشوق از خطر، از جان میگذرد.
گنبد هفتم (سپید): در این روز بهرام داستانی میشنود که حقیقت وجودش را آشکار میکند. درمییابد که آدمی باید از لذتهای ظاهری بگذرد تا به معرفت برسد.
در اواخر عمر، بهرام بر اثر غفلت، کشور را به وزیری نالایق سپرد و خود در شکار و تفریح غرق شد. روزی برای شکار گور، به دنبال آن تا دل کویر رفت و ناپدید شد، هیچکس دیگر او را ندید. نظامی میگوید که یا در غار فرو رفت و جاودانه شد، یا در خاک گم شد؛ اما در واقع، این ناپدید شدن نماد رهیدن روح از قفس تن است.
هفت پیکر فقط قصۀ پادشاهی نیست، بلکه سفر روح انسان از ظلمت به نور است. از گنبد سیاه تا سپید، یعنی از خاک تا افلاک، از هوس تا حقیقت. بهرام از پادشاه قدرتطلب، به انسانی جویای معنا تبدیل میشود.
گزینه ب..بهرام گور
گزینه الف
انوشیروان
بله آفرین، درود بر شما🌹