کوروش شفیعی

کوروش شفیعی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



doomscrolling٢١:٤١ - ١٤٠١/٠٥/٢٢آقای علی بندری در کانال یوتیوب بی پلاس برابر شوم گردی رو در نظر گرفته بودن و استفاده می کردن، واژه زیبا و فارسی ای نیز هست، به عقیده بنده نیازی به من ... گزارش
0 | 0
semen٢١:٤٤ - ١٤٠١/٠٥/١٦اسپرم یا علمی تر، اسپرماتوزوئید در عربی و فرهنگ اسلامی به آن منی گفته می شود در انگلیسی هم به صورت عامیانه cum و به صورت رسمی تر و مودبانه تر به آن s ... گزارش
0 | 0
panic attack٢١:١٧ - ١٤٠١/٠٥/١٦جناب عجمنده خسته نباشید با این ترجمه فارسی تون:/گزارش
0 | 0
overtook٢١:٠٤ - ١٤٠١/٠٥/١٦گذشته چیره شدن گذشته مستولی شدن فائق آمدن در بر گرفتن و غیرهگزارش
0 | 0
overtake٢١:٠٣ - ١٤٠١/٠٥/١٦در بر گرفتنگزارش
0 | 0
send down٢١:٠٠ - ١٤٠١/٠٥/١٦خانم یا آقای Schv اخراج از کار را fire می گویند. Send out برای مدرسه و دانشگاه استفاده می شود، معادل آن نیز expel است، نه آن چیزی که شما نوشتید.گزارش
0 | 0
stubborn٢٠:٥٨ - ١٤٠١/٠٥/١٦معانی خودسر، لجباز، لجومج، کله شق، خیره سر و غیره معانی منفی هستند. این کلمه با معنای مثبت مصمم و استوار و محکم و سرسخت هم می تواند ترجمه شود! اگر م ... گزارش
2 | 0
pull the rug from under one's feet٢٠:٤٩ - ١٤٠١/٠٥/١٦به نظر می رسد گاهی می توان آن را شانه خالی کردن نیز ترجمه کرد، هرچند این ضرب المثل برابر دیگری نیز در انگلیسی دارد.گزارش
0 | 0
at all١٩:٢٩ - ١٤٠١/٠٥/١٦دوستان توجه کنید اگر در معنای اصطلاحی استفاده شود، معنی هرگز و هیچوقت و محال و اینها را می دهد. ممکن است در متنی at و all کنار هم آمده باشند ولی معن ... گزارش
0 | 0
soon enough٢٣:٠٢ - ١٤٠١/٠٥/١٥دوستانِ در آینده، توجه کنید، معنای آقای فرزاد اشتباه است. Soon enough به معنای موعد مناسب، وقت درست، به موقع، سر وقت، و معانی از این دست است. ❤️گزارش
2 | 0
chance٢٢:٥٤ - ١٤٠١/٠٥/١٥دوستان لطفاً لطف کنید معانی ای که خود آبادیس را نوشته را در نظرات بازنویسی نکنید. هم وقت خودتان را هدر ندهید و هم وقت مایی که دنبال معانی جدید و بیشت ... گزارش
5 | 0
chitchat٢٠:٣٢ - ١٤٠١/٠٥/١٥دوستان چیت چت به معنای گپ و گفت، و صحبت های دوستانه است، نه زر زر و حرف مفت!!! بار معنایی این دو بسیار متفاوت است!گزارش
2 | 0
music score٢٠:١٤ - ١٤٠١/٠٥/١٥نت نوشت موسیقی، نت نوشته موسیقایی. تعریف: صورت نوشته ‏شده نُت های یک اثر، به‏ ویژه برای هم نوازی، که در آن نغمات هم زمان در تمام بخش های صدایی زیر ... گزارش
5 | 0
inflection١٩:٤٥ - ١٤٠١/٠٥/١٥اگر برای احساسات به کار رفته باشد، می توانید عطوفت، عطف یا انعطاف ترجمه کنید. باقی معانی در این کاربرد چندان به دل نخواهند نشست❤️گزارش
2 | 0
mirthless١٩:٤٣ - ١٤٠١/٠٥/١٥خانم یا آقای نفیس، غمگین و دل مرده را خود فرهنگ آبادیس پیشنهاد کرده است، از ارائه معانی تکراری بپرهیزید!گزارش
2 | 0
blunt١٩:٤١ - ١٤٠١/٠٥/١٥این رک بودن که در معانی نوشته شده است، می تواند تند و زنده نیز باشد، در نتیجه می توانید همین تند و زننده بودن را به عنوان ترجمه نیز انتخاب کنید❤️گزارش
2 | 0
glacial١٩:١٢ - ١٤٠١/٠٥/١٥در معنای استعاری، به معنی رفتار سرد و خشک و بی روح و غیردوستانه است. اگر مفید بود لطفا لایک کنید ❤️گزارش
2 | 0
fit١٨:٠٥ - ١٤٠١/٠٥/١٥می تواند معنای حمله، هجوم، نهیب، نهیو، هجمه، تشر، تقلا، و معانی از این دست را نیز بدهد، بستگی به قالب و محتوا دارد❤️گزارش
2 | 0
اسکل١٧:١٣ - ١٤٠١/٠٥/١٥واقعا جای خجالت دارد یک مشت آدم که هیچ اطلاعاتی ندارند، می آیند و بر اساس چند پست تلگرامی این حجم عظیمی از جهالت و نادانی خودشون رو اینجا می نویسن و ... گزارش
2 | 0
bind٢٢:١٨ - ١٤٠١/٠٥/٠٩این معانی بر اساس فرهنگ واژگان یک نرم افزار انگلیسی است: گره زدن یا بستن در انگلیسی بریتانیایی؛ یک موقعیت آزارنده که اجتناب و دوری و امتناع ازش ممکن ... گزارش
5 | 0
maelstrom٠٢:٠٨ - ١٤٠١/٠٥/٠٢با توجه به معانی فرهنگ لغت آبادیس و ترجمه دوستان، در معنای استعاری می توان ٫منجلاب٫ هم ترجمه کرد. ❤️گزارش
2 | 0
compromise٢٢:٢٦ - ١٤٠١/٠٤/٣١از نظر معنا و مفهوم، تقریبا مانند مذاکره است. یعنی طرفین از بخشی از درخواست ها و مطالباتشان می گذرند و به یک نقطه تعادلی می رسند که هر دو طرف بر آن ر ... گزارش
14 | 0
bounce٢٢:٠٨ - ١٤٠١/٠٤/٣١از نظر معنا و مفهوم، وقتی توپی را پرت میکنید، یا آن را می اندازید، یا ضربه میزنید و یا غیرهم، ، ، در آن صورت توپ به زمین میخورد و دوباره می آید بالا ... گزارش
9 | 0
angle٠٣:٥٤ - ١٤٠١/٠٤/٣١اگر در کاربردی خارج از ریاضیات باشد می توان آن را 👈🏻جهت و جمع آن را 👈🏻جهات ترجمه کرد. ❤️❤️گزارش
7 | 0
freud٠٣:٢٥ - ١٤٠١/٠٤/٣١زیگموند فروید پدر علم روانکاویگزارش
5 | 0
passion٠٢:٤٩ - ١٤٠١/٠٤/٣١برخلاف نظر دوستان نمیتوان علاقه یا عشق ترجمه کرد. اینها در انگلیسی کلمات خودشان را دارند. من ترجیحم بر این است که آن را شور و شهوت ترجمه کنم ( در ا ... گزارش
14 | 0
berm٠٢:٣٧ - ١٤٠١/٠٤/٣١از نظر مکانی، یک جاییست با ساختار صخره ای، میان جاده و دریا، که ارتفاع آن از سطح آب دریا بسیار بالاتر باشد، و کلمه پرتگاه را به ذهن متبادر سازد. ... گزارش
7 | 0
ingredient٢٠:٠٠ - ١٤٠١/٠٤/٢٦در ترجمه جملات می تواند یکی یکی جدا جدا جزء جزء منفرد تکی تکی ترجمه شود. ❤️❤️گزارش
7 | 0
statistics١٩:٤٢ - ١٤٠١/٠٤/٢٦Advanced Persian dictionary: آماری، آماره، آمارگزارش
7 | 0
ray٠٦:٠٤ - ١٤٠١/٠٤/١٧بسته به جمله ممکن است ٫رگه٫ نیز ترجمه شود. مانند رگه نور ( نوری که در گستره دید آدمی باشد )گزارش
7 | 0
come of٠٥:٣٦ - ١٤٠١/٠٤/١٧چیزی در نیامدن مثلا از او چیزی در نخواهد آمد. یا از این فرد چیزی نصیبمان نمی شود.گزارش
7 | 0
do not split hairs٢٣:٢٦ - ١٤٠١/٠٤/١٣مو را از ماست کشیدن موشکافی کردن ❤️گزارش
5 | 0
کراش٠٧:٣٣ - ١٤٠١/٠٤/١٣از نظر تعریفی در فرهنگ لغات انگلیسی ثبت شده عشق به یک نفر به صورت پنهانی ( طرف مقابل خبر نداشته باشه ) همین و بس، نیازی نیست چهارصد نفر بیان همین تعر ... گزارش
18 | 0
put someone down٠٥:٣٥ - ١٤٠١/٠٤/١٣بسته به جمله ممکن است - دست کم گرفتن - نیز ترجمه شود. ❤️گزارش
5 | 0
fit in٠٥:٢٠ - ١٤٠١/٠٤/١٣اندازه شدن. سایز شدن. جا شدن و . . . ❤️❤️گزارش
7 | 0
as though٠٥:١٠ - ١٤٠١/٠٤/١٣به طوری که به نحوی که انگار که به نظر می آمد که گویی که و معادل های مشابه آن❤️گزارش
5 | 0
authorities٠١:١٩ - ١٤٠١/٠٢/٢٣اداره ها ادارات بسته به محتوای جمله❤️گزارش
7 | 0
speak down to١٥:١٦ - ١٤٠١/٠٢/١١To speak condescendingly to ❤️گزارش
5 | 0
concession٠٤:١٧ - ١٤٠١/٠٢/٠٨معادل واژه های admit و confess اعتراف اذعان تصدیق اقرار اگر مفید بود لطفاً لایک کنید ❤️🙏🏻گزارش
25 | 1
buoy٠٣:٤٥ - ١٤٠١/٠٢/٠٨از دیکشنری فرهنگ معاصر: گویه شناور، بویه حلقه نجات بویه گذاشتن شناور نگه داشتن روحیه دادن، دلگرمی دادن، دلداری دادن حمایت کردن، تقویت کردن. خود من ... گزارش
14 | 1
route٠٣:٤٢ - ١٤٠١/٠٢/٠٨این واژه از اصل فرانسوی است و در انگلیسی استفاده می شود. معادل آن در فارسی جاده، و در انگلیسی road است. از نظر کاربرد، واژه نسبتا رسمی و قدیمی ای مح ... گزارش
21 | 0
merest٢١:٣٢ - ١٤٠١/٠٢/٠٧کوچکترین؛ نه بیشتر و نه کمتر از آنچه انتظار می رود، معمولی🙂❤️گزارش
2 | 0
bruise٢١:٢٣ - ١٤٠١/٠٢/٠٧در جایگاه فعل می توان کوفتن، کوبیدن و زدن یا ضربت وارد کردن ترجمه کرد. اگر مفید بود لطفاً لایک کنید ❤️گزارش
2 | 0
mortar٢١:٢٢ - ١٤٠١/٠٢/٠٧ما به هاون، هَوَنْگْ هم می گوییم، گفتم شاید برای نگارش به کار برخی از دوستان بیاید. ❤️❤️گزارش
7 | 0
awash٢٠:٣٩ - ١٤٠١/٠٢/٠٧مترجم گوگل در جایی فرو رفتن در آب ترجمه کرده بود. گفتم شاید این ترجمه هم به کار برخی دوستان بیاید😍گزارش
2 | 0
awash٢٠:٣٨ - ١٤٠١/٠٢/٠٧به نظرم سرریز هم می تواند ترجمه شود. ❤️❤️گزارش
2 | 0
chamber music٢٠:٢٣ - ١٤٠١/٠٢/٠٧The chamber music Ensemble یعنی گروه موسیقی مجلسی ❤️❤️گزارش
5 | 0
chamber٢٠:٢٢ - ١٤٠١/٠٢/٠٧این واژه در واقع از اصل فرانسوی است و به صورت chambre نگارش می شود. معنای آن همان اتاق یا room است. واژه ی تقریباً قدیمی و رسمی محسوب می شود و انگلی ... گزارش
16 | 0
due to٢٠:١٩ - ١٤٠١/٠٢/٠٧برای مثال Something due to happen یعنی چیزی قرار بود اتفاق بیفتد ( ولی تا الان نیفتاده ) اگر مفید بود لطفاً لایک کنید ❤️🙏🏻گزارش
14 | 1
ensemble٢٠:١٤ - ١٤٠١/٠٢/٠٧این واژه فرانسوی است به معنای با هم، یا با هم دیگر. در انگلیسی می شود together. به دلیل فرانسوی بودنش هم حرف e در این کلمه به صورت o تلفظ می شود. ... گزارش
9 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



all the while٢٠:٤١ - ١٤٠١/٠٥/١٦
• She continued working, all the while keeping an eye on the clock.
در تمام مدتی که چشمش به ساعت بود، به کارکردن ادامه داد
0 | 0
all the while٢٠:٣٩ - ١٤٠١/٠٥/١٦
• All the while I was acutely aware of her nearness.
در واقع تمام مدت از نزدیکی او خبردار بودم.
0 | 0
unload١٨:٥٢ - ١٤٠١/٠٢/٠٧
• Don't let him unload his problems onto you.
به او اجازه نده مشکلاتش را روی تو تخلیه کند. ❤️
2 | 0
unload١٨:٥١ - ١٤٠١/٠٢/٠٧
• Unload everything from the boat and clean it thoroughly.
تمام بار قایق را خالی کنید و آن را کلاً تمیز کنید. ❤️
2 | 0
drab١٨:٤٩ - ١٤٠١/٠٢/٠٧
• Paul grew tired of his drab, depressing life.
پاول از زندگی کسل و افسرده خود به ستوه آمد/خسته شد. ❤️
2 | 0
on guard٠٥:٢٥ - ١٤٠١/٠٢/٠١
• Two soldiers must be on guard all night.
دو سرباز بایستی تمام شب را پاس/نگهبانی بدهند.
2 | 0
retrieve٠٥:٢٥ - ١٤٠١/٠١/١٧
• The pheasant was hit and the dog set off to retrieve it.
قرقاول تیر خورد و سگ رفت تا آن را بگیرد و بیاورد. ❤️
2 | 0
set off٠٥:١٩ - ١٤٠١/٠١/١٧
• The sun was already up when they set off.
زمانی که راه افتادند، خورشید طلوع کرده بود/آفتاب زده بود❤️
5 | 1
spill٠٠:٢٢ - ١٤٠١/٠١/٠٤
• The wagon overturned and spilled us on the road.
واگن واژگون شد و ما را روی جاده انداخت/پرت کرد.
2 | 0
hetero٢٣:٢٠ - ١٤٠٠/١٢/٢٥
• heterosexual
دگرجنس گرا
2 | 0
bound١٧:٢٨ - ١٤٠٠/١٢/٢٠
• He is bound by his promise to marry her.
بخاطر قولش، موظف است با او ازدواج کند.
5 | 0
top١٧:٢١ - ١٤٠٠/١٢/٠٩
• I washed the carrots and cut off the tops.
من هویج ها را شستم و نوکشان را بریدم
5 | 1
top١٧:٢٠ - ١٤٠٠/١٢/٠٩
• Put the top on the jar.
در شیشه را بگذار/در را روی شیشه بگذار.
7 | 1
as if١٩:٠٠ - ١٤٠٠/٠٩/٢٥
• The house seemed muted, hushed as if it had been deserted.
خانه طوری ساکت و خاموش به نظر می رسید که انگار رهایش کرده بودند.
7 | 1
upon٠٣:٢٦ - ١٤٠٠/٠٩/١٧
• The king sat upon his throne.
پادشاه بر تخت خویش بنشست.
14 | 1
upon٠٣:٢٥ - ١٤٠٠/٠٩/١٧
• We greeted the dignitaries upon their arrival.
ما هنگام ورود مقامات، از آنها استقبال کردیم.
7 | 0
turn to٠٠:٥١ - ١٤٠٠/٠٩/١٦
• He says that bored youngsters turn to crime.
می گوید جوان های خسته و ملول به جرم روی می آورند.
2 | 0
snuggle٠٠:١٢ - ١٤٠٠/٠٩/١٦
• I'd love to snuggle up in bed right now!
دوست دارم همین الان در آغوش تخت باشم.
2 | 1
closing time٢٢:٥٧ - ١٤٠٠/٠٩/١٣
• We were in the pub until closing time.
تا وقت تعطیلی در بار بودیم
2 | 0
closing time٢٢:٥٦ - ١٤٠٠/٠٩/١٣
• He was in the pub until closing time.
تا ساعت تعطیلی در بار بود.
2 | 0
curdle٠٣:٠٠ - ١٤٠٠/٠٩/١٣
• Milk may curdle in warm weather.
ممکن است شیر در آب و هوای گرم بسته شود/ببند/خودش را بگیرد.
2 | 0
curl٠٢:٥٧ - ١٤٠٠/٠٩/١٣
• Wet paper curls when it dries.
کاغذ مرطوب وقتی خشک شود، حلقه ای می شود/گرد و دایره ای می شود.
2 | 0
homecoming٢٢:١٨ - ١٤٠٠/٠٨/٢٥
• The parents rejoiced at the homecoming of their soldier son.
پدر و مادر از بازگشت پسر سرباز شان به خانه شادمان شدند.
2 | 0
reinforce٠٤:٠١ - ١٤٠٠/٠٨/٠٦
• She supplied facts to reinforce her argument.
او برای متقاعدکننده تر کردن بحثش ( یا استدلالش ) ، حقایق ( یا واقعیت هایی ) را عرضه کرد.
2 | 0
hereditary٠٣:٥٨ - ١٤٠٠/٠٨/٠٦
• a hereditary disease
یک بیماری موروثی
7 | 0
epilepsy٠٣:٥٦ - ١٤٠٠/٠٨/٠٦
• She can't drive because she suffers from/has epilepsy.
او ( مؤنث ) نمی تواند رانندگی کند، زیرا او از بیماری صرع رنج می برد.
2 | 0
freak out٠٣:٥٠ - ١٤٠٠/٠٨/٠٦
• Brilliant actress - I can totally freak out and not even my best friend knows.
من میتوانم مست و از خود بیخود بشوم و حتی بهترین دوستم هم نداند!
5 | 0