معادل کلمات زیر را لا ذکر مثال بنویسید
٢ پاسخ
برگاشت=
برگشتن
برگردانیدن
واپس رفتن
باز جای شدن
فرستاده بشنید گفتار اوی
زمین را ببوسید و برگاشت روی
خماند=
خم کند
خمیده کند
خماند شما را هم این روزگار
نماند برین گونه بس پایدار
نوازیدن=
نواختن
به کام رساندن
برخوردار کردن
نوازش نمودن
بدان کو به سال از شما کهترست
نوازیدن کهتر اندر خورست
تیزویر =
تیز رای
تیز هوش
باهوش
زرنگ
زیرک
با ذکاوت
گزیدند پس موبدی تیزویر
سخن گوی و بینادل و یادگیر
پئی=
پایی
جای پایی
ببارید چون ژاله ز ابر سیاه
پئی را نبد بر زمین جایگاه
درود بر همگان ،
واژه بَرگاشت / برگاشتن این واژه از: بر + گاشتن (گشتن) می آید به چم "برگشتن ، رو برگردانند " است
نمونه :
چون فرزانگان دیدند که خِرَد از میان مردمان برگاشت و جای آن را شتاب و هیاهو گرفت
واژه خماند به چم "خم کردن" - "خمیده کردن" - "تاکردن" که از "خم" + "اند" ساخته شده است که پسوند "اند" در پارسی به چم "دارا " بودن چیزی است مانند "هنرمند" = دارای هنر
پس واژه "خماند" به چم "دارای خم " است که چم "خمیده" و "خم شده" را میدهد
نمونه :
بدان سان که بوده نمانده همی
برو گردکان می خماند همی. (فردوسی)
واژه "نوازیدن" به چم "نوازش کردن" - "نواختن" که از "نواز" + "یـدن" میآید
نمونه :
مرا از نوازیدن چنگ خویش
نوازشگری کس به آهنگ خویش (نظامی)
واژه تیزویر این واژه به چم "تیزهوش" - "باهوش" است از "تیز" + "ویر" ساخته شده است که "ویر" چم های گوناگونی دارد مانندِ "یادمان" - "هوش" - "یادگیری" است
نمونه :
بفرمود تا پیش او شد دبیر
همان راهبر موبد تیزویر.(فردوسی)
و
او چنان بود تیزبیر که چشمان باز برای او شاگرد و او دبیر
واژه پئی یا پیی کوته شده واژه "پایی" است
نمونه :
ببارید چون ژاله ز ابر سیاه
پئی را نبد بر زمین جایگاه(فردوسی)
پیروز باشید ، بدرود.
درود بر شما
آفرین
درود بر شما
آفرین