در کدام گزینه ها غلط املایی وجود دارد؟
در کدام گزینه ها غلط املایی وجود دارد؟
الف) مضیغه و تنگنا – معاصی و منکر – ملهم و متاثر – هرای شیر
ب) نشاط و طرب – نغز و دلکش – بیهوده و مزخرف – خواب گزار دانا
ج) خواتیم و طیبات – آلام و رنج ها – امارت و فرمانروایی – مجذوب و مرعوب
د) مخل فصاحت – سلاست و روانی – براعت استهلال – دقت و ممارست
درود
هَرای شیر یعنی غرش شیر، چون هرا به معنی سروصدای بلند و غوغا هست و گویا اینکه در مجالس میگن هُورررررا، از هَرا گرفته شده.
٨ پاسخ
الف) مضیقه و تنگنا
فکر کنم بقیه گزینهها غلط املایی ندارن 🤔
مجلس بزرگان در تاریخ ایران. در سیاست نامه خواجه نظام الملک طوسی تداوم نهاد بزرگان در دوران اسلامی و کارکردهای آن را میتوان دید. یکی از این موارد، توصیفی است که خواجه از شیوه انتخاب سبکتگین به دست داده است:
پس بنشستند و تدبیر کردند که الپتگین را پسری نمانده است که به جایگاه او نشاندیمی و بر خویشتن مهتر کردیمی. تدبیر ما آن است که یکی را از میان ما که او شایستهتر باشد اختیار کنیم و او را بر خویشتن امیر کنیم. پس نام غلامانی که مقدمتر بودند بر دادن گرفتند. هر کس هر یکی را عیبی و عذری مینهادند تا به سبکتگین رسیدند. چون نام او بردند همه خاموش گشتند. بزرگان سپس محاسن و معایب سبکتگین را بررسی میکنند و بالاخره به گزینش او رأی میدهند: آخر بر آن متفق گشتند که سبکتگین را بر خویشتن امیر کنند. سبکتکین سر درنمیآورد تا الزامش کردند. در این دوران نهاد بزرگان همچنان، در موارد خاص، کارکرد قضایی داشته و این چیزی است شبیه به کارکرد قضایی پارلمان انگلستان در چند سده بعد. عضدالدوله دیلمی پس از اثبات خیانت قاضی القضات خود در مجلس همه بزرگان دولت، او را خلع و تنبیه میکند. این رویه در زمان سلطان محمود غزنوی نیز جاری است: محمود نیز خیانت قاضی بدکردار را با بزرگان برملا بگفت، سپس او را به عقوبت سخت حکم کرد و در پی شفاعت بزرگان مجازات او را کاهش داد. شاید یکی از معروفترین نمونههای اینگونه محاکم، مجلسی است که در سال ۴۲۵ قمری. برای تسجیل محکومیت و مصادرهی اموال حسنک، وزیر سلطان محمود غزنوی، برپا شد. برخلاف کسانی که ماجرای حسنک وزیر را نمونهای مثال زدنی و قابل تعمیم دال بر فقدان ساختارهای مدنی در جامعه ایران انگاشتهاند، اتفاقاً مجلس فوق سندی است ارزنده در اثبات سامانبندی نظام سیاسی و محدودیت قدرت حکمران در جامعه کهن ایرانی. بیهقی (۳۸۵ تا ۴۷۰ ق) دبیر و مورخ فاضل محمود و مسعود غزنوی، ترکیب این مجلس را چنین بیان کرده است: و جملهی خواجه شماران و اعیان و صاحب دیوان رسالت و خواجه بوالقاسم کثیر، هر چند معزول بود، و بوسهل زوزنی و بوسهل حمدوی آنجا آمدند. و امیر دانشمند نبیه و حاکم لشکر را، نصر خلف، آنجا فرستاد. و قضات بلخ و اشراف و علما و فقها و معدلان و مزکیان، کسانی که نامدار و فراروی بودند، همه آنجا حاضر بودند و بنشسته. زندانی و اعضای مجلس، جز یکی، رفتاری موقر و متین دارند و تمامی جزییات بر سامانمندی و فرهیختگی دلالت دارد نه جز آن. حسنک پیدا آمد، بیبند. جبهای داشت حبری رنگ با سیاه میزد، خلقگونه، دراعه و ردایی سخت پاکیزه و دستاری نشابوری، مالیده و موزه میکائیلی نو در پای و موی سر مالیده زیر دستار پوشیده کرده، اندک مایه پیدا میبود... چون حسنک بیامد، خواجه بر پای خاست. چون او این مکرمت بکرد، همه، اگر خواستند یا نه، بر پای خاستند. بوسهل زوزنی بر خشم خود طاقت نداشت، برخاست، نه تمام، و بر خویشتن میژکید... و خواجهی بزرگ روی به حسن کرد و گفت: خواجه چون میباشد و روزگار چگونه میگذارد؟ گفت: جای شکر است. خواجه گفت: دل شکسته نباید داشت که چنین حالها مردان را پیش آید، فرمانبرداری باید نمود به هر چه خداوند فرماید، که تا جان در تن است امید صد هزار راحت است و فرج است. بوسهل را طاقت برسید. گفت: خداوند را کرا کند که با چنین سگ قرمطی، که بر دار خواهند کرد به فرمان امیرالمؤمنین، چنین گفتن؟ خواجه به خشم در بوسهل نگریست. حسنگ گفت: سگ ندانم که بوده است؟ خاندان من و آنچه مرا بوده است از آلت و حشمت و نعمت، جهانیان دانند. جهان خوردم و کارها راندم و عاقبت کار آدمی مرگ است، اگر امروز اجل رسیده است، کس باز نتواند داشت که بر دار کشند، یا جز دار، که بزرگتر از حسین علی (علیه السلام) نیم... (نیستم) و دو قباله نوشته بودند همه اسباب و ضیاع حسنک را به جمله از جهت سلطان، و یک یک ضیاع را نام بر وی خواندند و وی اقرار کرد به فروختن آن به طوع و رغبت و آن سیم که معین کرده بودند بستند. و آن کسان گواهی نبشتند و حاکم سجل کرد در مجلس و دیگر قضات نیز، علی الرسم فی امثالها... هر قدر این مجلس را فرمایشی و قتل حسنک را به دلیل پیام خلیفه بدانیم، این نکته قابل انکار نیست که اموال حسنک با صدور فرمان فردی و خودسرانهی خلیفه یا امیر غزنوی مصادره نشد. یعنی خلیفه یا سلطان بدون رعایت ضوابط و قواعد حقوقی رایج در آن زمان قادر به این اقدام نبودند. این نمونه گواه بر مبانی استوار حقوق مالکیت خصوصی در جامعه اسلامی ایران است؛ حقی که خلیفه یا سلطان، بیاذن مالک، حتی اگر حسنک قرمطی محکوم به مرگ باشد، قادر به سلب آن نبودند. خلاصه کنیم: در جامعه کهن ایرانی، پیش و پس از اسلام، از پادشاه و حکمران بزهگر همچون یزدگرد، ظالم یا خودکامه فراوان سخن میرود و این تعبیر دقیق و درست است. برای نمونه، خواجه نظامالملک پادشاهی را خودکامه میداند که با بزرگان مشورت نکند: مشورت ناکردن در کارها از ضعیفرایی باشد و چنین کس را خودکامه خوانند. این با مفاهیم استبداد شرقی و توتالیتاریانیسم تفاوت دارد که منظور از آن جامعهای است بسیط و فاقد قوانین سامان دهنده نظم اجتماعی و نهادها و ساختارهای سیاسی میانین که کارکرد تحدید قدرت مرکزی را بدست دارند. جامعه ایرانی- اسلامی، تا پیش از استقرار دیکتاتوری پهلوی در دوران جدید که راه حذف خشن تمامی ساختارهای مدنی را در پیش گرفت. هیچگاه چنین نبود. پادشاه خودکامه، مستبد، ظالم، فاجر و غیره بر جامعه بیقانون و فاقد ساختارها و نهادهای سیاسی حکومت نمیکرد، او پایمال کننده این قوانین و معارض با این ساختارها و نهادها بود و دقیقاً به این دلیل عناوین فوق بر وی اطلاق میشد/ زرسالاران یهود، مجلس بزرگان.
بانو شاعره ارفع جهان بانی: ادیبی عالمه از خاندان قاجاریه، بانویی خوش ذوق و شاعره بوده:
لب برلبم گذار که جان آیدم بلب
عمری است برلب آمدن جانم آرزوست
تا کی درون پرده بری دل ز عاشقان
بیرون خرام دیدن رخسارت آرزوست
بی پرده ای تا که تماشا کنند خلق
تا کی درون پرده زحسن تو گفتگو است
زاهد از بهر خدادست بدار از من و عشق
بجز از عشق زمن مذهب و ایمان مطلب
نقد و مروری بر اسکندرنامه نظامی گنجوی، اثری که هشتصد سال قبل، بر اساس سوژهی پیچیدهای تصنیف شده و زمینههای وسیع اندیشگی را احاطه کرده است. پیرامون اسکندر، پیش از نظامی آثار زیادی بوجود آمده بوده. تمثال این جهانگیر مقدونی که با سرعتی بینظیر در تاریخ، بسیاری از سرزمینهای شرق و غرب را فتح کرد، در ادبیات شفاهی اقوام مختلف تصویر شده بود. روایاتی فراوان دربارهی سفرهای جنگی و ماجراهای او موجود بود. علاوه بر اینها، رمانهای کالیستنسن دروغین یونانی و نکتانبس مصری و داستان اسکندر در شاهنامهی فردوسی، آوازهی بیشتر داشتند. از بحثی که در مقدمهی اسکندرنامه آمده، معلوم میشود که نظامی همهی آثاری را که دربارهی اسکندر به زبانهای ترکی، عبری، نصرانی و پهلوی نوشته شده بود، خوانده بود و مطالب زیادی اندوخته بود. تصنیف اثر در موضوعی که دهها شاعر از آن سخن گفتهاند، البته کار سادهای نیست. چرا که نظامی برای خلق اثری ویژه، میبایست بر مسایل گفته شده خط زند و مرواریدهای ناسفته در طرز هنر خود بچیند. شاعر پس از مطالعهی همهی منابعی که در دسترس داشته، به این نتیجه رسیده است که تصنیف اثر دربارهی اسکندر، در معنای پرواز دادن مرغ خیال برای طرح همهی مسایلی است که در طول حیات اندیشیده است و سخن گفتن از آمال و آرزوهای خویش است. نظامی همهی آثاری را که تا زمان او دربارهی اسکندر نوشته شده بود، سه دسته میکند. برخی او را فرمانروایی جهانگشا، بعضی همانند فیلسوفی صاحب تدبیر و عاقل و بسیاری دیگر بسان پیغمبری توصیف کردهاند. نظامی نیز تصمیم به جمعبندی این سه کیفیت میگیرد و باز در جائی به آفرینهی هنری فردوسی اهمیت میدهد و آن را شایستهی اعتناء و انتقاد میداند و میگوید:
سخنگوی پیشینه، دانای توس،
که آراست روی سخن چون عروس
در آن نامه کان گوهر سُفته راند،
بسی گفتنیها که نا گفته ماند
اگر هر چه بشنیدی از باستان
بگفتی، دراز آمدی داستان
نگفت آنچه رغبت پذیرش نبود
همان گفت، کز وی گریزش نبود
درود بر شما
آفرین
گزینه الف
مضیغه اشتباه است و مضیقه درست می باشد
بله منم گزینه الف مضیغه را اشتباه میبینم وباید مضیقه و تنگنا باشد
گزینه االف.مضیغه..مضیقه باید باشد..
درصورت اشتباه راهنمایی فرمایید
گزینه الف. . . هرای شیر متوجه نشدم