کدامیک از جملات زیر از لحاظ نگارشی صحیح است ؟
کدامیک از جملات زیر از لحاظ نگارشی صحیح است ؟
الف) او مدتی در دانشگاه تحصیل و سپس به سربازی رفت
ب) او مدتی در دانشگاه تحصیل و سپس به سربازی خواهد رفت .
ج) او مدتی در دانشگاه تحصیل کرد و سپس به سربازی رفت .
د) او مدتی در دانشگاه تحصیل کرده و سپس به سربازی میرود .
٧ پاسخ
با سلام و احترام
گزینه سوم درست است ✔️
فعلِ «کرد» به اشتباه و بدون هیچ قرینهای در گزینه الف و ب حذف شده.
در گزینه «د» هم باید بعد از فعلِ «کرده» به جای حرفِ واو ، ویرگول بگذاریم. ضمناً میرود هم اشتباه است. باید اینگونه بنویسیم: میرود .
پایدار باشید بزرگوار💐
دورۀ ایلخانان (قرن هشتم) که در این دوره حکومت به دست جانشینان چنگیز بود، به آنها ایلخان و ایلخانان میگفتند. در این دوره به سبب برچیده شدن خلافت عباسیان در بغداد و انقراض خلافت بغداد و از بین رفتن نفوذ زبان و ادبیات عربی، زبان و ادبیات پارسی قلمرو وسیعی یافت، بطوری که از شبه قارۀ هند تا آسیای صغیر بسیاری به این زبان سخن میگفتند. در این دوره بسیاری از ایلخانان از فرهنگ و ادب پارسی تأثیر میپذیرفتند، تا جایی که سعی کردند با گره زدن خود به گذشتۀ ایران، اقتدارشان را تبلیغ و تثبیت کنند و مورخانی را به خدمت گرفتند تا مغولان را بعنوان وارثان ساسانیان معرفی کنند، و حتی برخی از ایلخانان چنان خوی ایرانی پیدا کردند که دست به آبادانی و سازندگی شهرها و ابنیهها زدند. از جمله شاعران این دوره و این قرن میتوان به: خواجوی کرمانی، ابن یمین، حافظ، اوحدی مراغه ای، سیف فرغانی و سلمان ساوجی اشاره کرد.
استرابون کلمه (آریانا) را با اران، که بر ساحل رود ارس واقع است، یکی میداند. ویل و آریل دورانت ایرانیان کهن تاریخی را چنین تصویر میکنند: چنان به نظر میرسد که پارسیان زیباترین ملتهای خاور نزدیک در روزگارهای باستانی بوده اند. تصاویری که در آثار تاریخی برجای مانده نشان میدهد که آن مردم میانه بالا و نیرومند بوده و، بر اثر زندگی کردن در نقاط کوهستانی، سختی و صلابت داشته اند، ثروت فراوان سبب لطافت طبع آنان بوده است؛ در سیمای ایشان آثار تقارن مطبوعی دیده میشود، و مانند یونانیان بینی کشیده داشته اند، و در اندام و صورت ایشان آثار نجابت مشهود بوده است. غالب ایشان لباسهایی مانند لباسهای مردم ماد بر تن میکردند؛ بعدها خود را به زیورآلات مادی نیز میآراستند. جز دو دست، تمام بدن خود را میپوشانده اند... تاریخ تمدن.
بر فلک پیدا شد آن استارهاش (ستاره)
کوری فرعون و مکر و چارهاش
روز شد گفتش که ای عمران برو (پدر موسی، عمران)
واقف آن غلغل و آن بانگ شو
راند عمران جانب میدان و گفت
این چه غلغل بود شاهنشه نخفت
هر منجم سر برهنه جامهپاک
همچو اصحاب عزا بوسیده خاک
همچو اصحاب عزا آوازشان
بد گرفته از فغان و سازشان
ریش و مو بر کنده رو بدریدگان
خاک بر سر کرده خونپر دیدگان
گفت خیرست این چه آشوبست و حال
بد نشانی میدهد منحوس سال
عذر آوردند و گفتند ای امیر
کرد ما را دست تقدیرش اسیر
این همه کردیم و دولت تیره شد
دشمن شه هست گشت و چیره شد
شب ستارهٔ آن پسر آمد عیان
کوری ما بر جبین آسمان
زد ستارهٔ آن پیمبر بر سما
ما ستارهبار گشتیم از بکا
با دل خوش شاد عمران وز نفاق
دست بر سر میبزد کاه الفراق
کرد عمران خویش پر خشم و ترش
رفت چون دیوانگان بی عقل و هش
خویشتن را اعجمی کرد و براند
گفتههای بس خشن بر جمع خواند
خویشتن را ترش و غمگین ساخت او
نردهای بازگونه باخت او (رد گم کنی، ننه من غریبم)
گفتشان شاه مرا بفریفتید
از خیانت وز طمع نشکیفتید
سوی میدان شاه را انگیختید
آب روی شاه ما را ریختید
دست بر سینه زدیت اندر ضمان
شاه را ما فارغ آریم از غمان
شاه هم بشنید و گفت ای خاینان
من بر آویزم شما را بی امان
خویش را در مضحکه انداختم
مالها با دشمنان در باختم
تا که امشب جمله اسرائیلیان
دور ماندند از ملاقات زنان
مال رفت و آب رو و کار خام
این بود یاری و افعال کرام
سالها ادرار و خلعت میبرید
مملکتها را مسلم میخورید
رایتان این بود و فرهنگ و نجوم
طبلخوارانید و مکارید و شوم
من شما را بر درم و آتش زنم
بینی و گوش و لبانتان بر کنم
من شما را هیزم آتش کنم
عیش رفته بر شما ناخوش کنم
سجده کردند و بگفتند ای خدیو
گر یکی کرت ز ما چربید دیو (کرت، نوبت و دفعه)
سالها دفع بلاها کردهایم
وهم حیران زانچ ماها کردهایم
فوت شد از ما و حملش شد پدید
نطفهاش جست و رحم اندر خزید
لیک استغفار این روز ولاد
ما نگه داریم ای شاه و قباد
روز میلادش رصد بندیم ما
تا نگردد فوت و نجهد این قضا
گر نداریم این نگه ما را بکش
ای غلام رای تو افکار و هش
تا بنه مه میشمرد او روز روز
تا نپرد تیر حکم خصم دوز
بر قضا هر کو شبیخون آورد
سرنگون آید ز خون خود خورد
چون زمین با آسمان خصمی کند
شوره گردد سر ز مرگی بر زند
نقش با نقاش پنجه میزند
سبلتان و ریش خود بر میکند/ مولوی
درود بر شما
گزینه ج درست است
عبدالله شهبازی در جلد اول کتاب زر سالاران یهود آورده: در دوره دوم سلطنت قباد رابطه الیگارشی یهودی با او تیره نماند. قباد، که پس از بازگشت و جلوس مجدد به اریکه شاهی سخت نیرومند و ترسناک مینمود، برای تحکیم اقتدار خویش به قتل مزدک و سرکوب وسیع مردمی که مزدکی و (بد دین) نام گرفتند دست زد. کارگردان این کشتار خسرو (کسری انوشیروان)، ولیعهد آن زمان، بود. فردوسی جلسه محاکمه مزدک و قتل او و هوادارانش را چنین روایت کرده است:
چنین گفت کسری به پیش گروه
به مزدک که ای مرد دانش پژوه
یکی دین نو ساختی پر زیان
نهادی زن و خواسته در میان
جهان زین سخن پاک ویران شود
نباید که این بد به ایران شود
همه کدخدایند و مزدور کیست؟
همه گنج دارند و گنجور کیست؟
ز دین آوران این سخن کس نگفت
تو دیوانگی داشتی در نهفت؟
پر آواز گشت انجمن سر به سر
که مزدک مبادا بر تاجور
همی دارد او دین یزدان تباه
مباد اندرین نامور بارگاه
به کسری سپردش همانگاه شاه
ابا مرگ او داشت آئین و راه
بدو گفت هرکو برین دین اوست
مبادا یکی را به تن مغز و پوست
که با این سران هرچه خواهی بکن
ازین پس ز مزدک مگردان سخن،
یکی دار فرمود کسری بلند
فروهشت از دار پیچان کمند،
نگونبخت را زنده بر دار کرد
سر مرد بی دین نگونسار کرد،
از آن پس بکشتش به باران تیر
تو گر باهشی راه مزدک مگیر،
بزرگان شدند ایمن از خواسته
زن و زاده و باغ آراسته/ فردوسی
آخر ای جان جهان با مـــن جفا تا کی کنی
دست عهد از دامن صحبت رها تا کی کنی
چون بجز جـور و جفاکاری نداری روز و شب
پس مــرا بیغارهی مهـــر و وفــا تا کی کنی
باختم در نرد عشقت این جهـان و آن جهان
چون همه درباختم با مـــن دغا تا کی کنی
چون کلاه خواجگی یکبـــاره بنهـــادم ز سر
جــان من پیـــراهن صبـــرم قبا تا کی کنی
از وفـــای انوری چــــون روی گـــردانیدهای
شــــرم دار از روی او آخــر جفا تا کی کنی
سلام
طبق معمول بسیار عالی🌺