پرسش خود را بپرسید

آرایه ی « پارادوکس یا متفاقض نما » در کدام گزینه آورده شده است ؟

تاریخ
١١ ماه پیش
بازدید
٦٦٢

آرایه ی « پارادوکس یا متفاقض نما » در کدام گزینه آورده شده است ؟
الف)  بحر من غرقه گشته هم در خویش          بوالعجب بحر بی کران  که من شدم
ب) آه چه بی رگ و  بی نشان که منم
که بینی مرا چنان که منم
ج) کی شود این روان من ساکن
این چنین ساکن روان که منم
د)  گفتی اسرار در میان آور
کو میان اندرین   میان که منم

٢٢٠,٤٩٢
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٣٢
عکس پرسش

٧ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

با سلام و احترام 

گزینه «ج»✔️

ساکن و روان  تناقض دارند

روان در این‌جا به دو معنی آمده: ۱.جان، ۲.رونده و جاری

٣٩,٦٩٧
طلایی
٢٤
نقره‌ای
٤٠٢
برنزی
٢٨٢
تاریخ
١١ ماه پیش

او کیست؟ جعفر شهری باف. نخستین اثرش را کتاب دو جلدی حاجی در فرنگ (۱۳۴۴ شمسی) است که سفرنامه ای درشرح سفر به مکه و اروپا با قلمی تیز بین و دقیق، همراه با طنز و هزل و سفرنامۀ دیگری با عنوان حاجی دوباره (۱۳۵۶ش) در شرح سفرش به خانۀ خدا نوشته است. بله. جعفر شهری باف، به دلیل فقر و شرایط خانوادگی مجبور شد که در ایام کودکی برای سیر کردن شکم خود و کمک به خانواده به کار و شاگردی در مشاغل مختلف بپردازد و به همین سبب  از رفتن به مدرسه و تحصیل رسمی بازماند. کلا  و به صورت پراکنده به مدت سه سال به مدرسه رفت و به سبب آزارهای معلم و مدیر مدرسه از مدرسه بدش می آمد و نرفتن به مدرسه را موهبتی میدانست.
او خود می نویسد: هر روز یا لَنگ کاغذ و قلم و مداد و دفتر و کتاب بودم، یا ماهانه ام نرسیده بود که زیر چوب وفلک می افتادم. همیشه پشت دستم باد کرده و پشت ناخن هایم سیاه بود، از بسکه چوب خورده بودم. او درمیان تودۀ مردم اجتماع و بیرون از محیط خانه پرورش یافت. آنچه از خواندن و نوشتن و فرهنگ و معارف آموخت، از مدرسۀ مردم در کوچه و بازار بود. سوادآموزی را از پسر استاد کارش، هنگامی که در یک دکان ریخته گری و ساخت  قاشق و چنگال شاگردی میکرد آموخت. همراه با سوهان زدن و رنده کاری، کتاب میخواند و لغات دشوار را می نوشت و در مراجعت از مدرسه معانی آنها را از او می پرسید. با پشتکار و همتی که داشت،  نهایتا با پسر استادکارش که کلاس دوازده بود، در دانستن نظم و نثر همپایه شد، به طوری که می توانست مانند او شعر بگوید و بنویسد. بعداً هنگام شاگردی در یک دکان دلاکی (سلمانی، رگ زنی، جراحی، سنّت گری و طبابت) برخی از معارف ادبی و علوم را آموخت و اطلاعات پیشین خود را تکمیل کرد.
او آشکارا میگوید که هرآنچه جسارت و بی ادبی و بد آموزی آموخته، از کار و شاگردی در کارگاه نقاشی بوده، و هرآنچه ادب و کمال و معنا و روحانیت به دست آورده، درکارگاه دلاکی بوده است.

٢٢٠,٤٩٢
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٣٢
تاریخ
٥ ماه پیش
عکس پرسش

سری را كه بر سر نهادی كلاه
مبند از درپای هر خاك راه (مبند=نبند)
دلی را كه شد بر درت راز دار
ز دريوزهٔ هر دری باز دار (دریوزه=گدایی)
نكو كن چو كردار خود كار من (کارمن=درکارمن)
مكن كار با من به كردار من
نظامی بدين بارگاه رفيع
نيارد به جز مصطفی را شفيع (نیارد=نیاورد)
مناجات خمسه نظامی
کوروش صفوی میگوید: شعر کلامی است مخیل و موزون و از دید آنها که حضور وزن را در شعر ضروری نمیدانند و اصل موزون بودن را از شعر حذف میکنند؛ شعر، کلام مخیلی است که متضمن هنجار گریزی‌ های شاعرانه است اما واقعیت این است که امروز دیگر نمیتوان شعر را به درستی تعریف کرد.

٢٢٠,٤٩٢
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٣٢
تاریخ
٥ ماه پیش

شعر از نظم سرتر، و نثر خیال‌انگیز از نثر ساده بالاتر، و نظم ساده از نثر برتر و در اين ميانه نثر مسجع و نثر شاعرانه و نثری که دارای صور خیال و آرایه‌های ادبی و بیان کننده‌ی اندیشه و احساسات نویسنده باشد؛ برتر و شیواتر از نثرهای ساده و معمولی است!
مرحوم مهدى سهيلى در مقدمه ى مجموعه شعر (اشك مهتاب) میگويد: قافيه بايد مانند برخورد دو جام گوش شنونده را نوازش دهد! و در کتاب هزار و صد غزل میگوید: من سروده ای را که فاقد تکنیهای شعری باشد؛ شعر نمیدانم! و همچنین در جایی دیگر میگوید: سروده ای که دارای قالبی زیبا و تشبیهات و استعارات باشد اما در مجموع حرفی برای گفتن نداشته باشد؛ صنعت گری ای بیش نمیدانم!
شعر از لحاظ ماهیت نظر در وزن حقیقی تعلّق به علم موسیقی دارد و به حسب اصطلاح و تجربه تعلق به علم عروض دارد و نظر منطقی خاص است به تخیّل!
اعتبار وزن از این جهت است که به گونه ی تخیّلی است. پس شعر در عرف منطقی، کلام مخیل است و در عرف متاخران، کلام موزونِ مقفّی! (قافیه دار) اما قدما، مانند خواجه نصیرالدین طوسی، کلام مخیل را شعر گفته‌اند و اگر چه موزون حقیقی نبوده است!
شمس قیس رازی میگوید: شعر را ادواتی است و شاعری را مقدماتی که به هیچ کس! شعر در اصل لغت، دانش است و ادراک معانی به حدس صائب و استدلال درست و از روی اصطلاح سخنی است اندیشیده، مرتب، معنوی، موزون، متکرر، متساوی، حروف آخر آن به یکدیگر ماننده است.
محمدرضا شفیعی کدکنی میگوید: شعر گره خوردگی عاطفه و تخیل است! شعر حادثه ای است که در زبان روی میدهد و در حقیقت گوینده ی شعر با شعر خود عملی در زبان انجام میدهد که خواننده میان زبان شعری او و زبان روزمره ی عادی تمایزی احساس کند.
ولیکن
این قطعه ى كوتاه گربه و جوجه؛ هر چند کودکانه و از آرایه های ادبى و استعارات و علم معانی و بیان، بهره اى نبرده و چيزى شبيه نظم است؛ ولی از دهها به اصطلاح شعر بدون احساس و انديشه، كه فقط داراى فنون شعر و آرايه ادبى هستند سرتر است.
گربه و جوجه: آه ای گربه، چرا؟ جوجه ام را بردی؟
رفتی و روی درخت، جوجه ام را خوردی؟
جوجه ى کوچک من، چه بدی كرد به تو؟
با تو دیگر قهرم، برو از خانه برو،
جوجه ى کوچک من، جوجه ى نازی بود،
همدم کوچک من، با تو همبازی بود،
زود بردی از یاد، دوستی را تو چرا؟
هم شدم من بی دوست، هم تو ماندی تنها/شعر از جعفر ابراهیمی (تخلص شاهد)

٢٢٠,٤٩٢
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٣٢
تاریخ
٥ ماه پیش

پردهٔ غيب را كسی نگشود
نكته ای كس نخواند زين اسرار
گرت انديشه ای ز بدناميست
منشين با رفيق ناهموار
عاقلان از دكان مهره فروش
نخريدند لؤلؤ شهوار
رخشنده، پروین اعتصامی

٢٢٠,٤٩٢
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٣٢
تاریخ
٦ ماه پیش

ای کمند تار مویت عروة الوثقى دين
ای به وصفت گفته در قرآن خدا حبل المتین
ای قیامت قامتت قد قامت ما را دوام
ای ثنا خوان قعودت مد قرآن مبین
ای غبار خاک پایت سرمه چشم ملک
ای خدا را دست قدرت در میان آستین
برسر بازار حسنت دیده‌ها چشم انتظار
ای خریدار جمالت یوسف زیبا جبین
صلی الله علیک یا صاحب الزمان (عج)

٢٢٠,٤٩٢
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٣٢
تاریخ
١١ ماه پیش
عکس پرسش

دد گزینه ج روان به دو معنی اومده روان به معنی جان و روان به معنی  چیزی

که ساری و جاریست

١٣٢,٨٣١
طلایی
١٥٨
نقره‌ای
٨٢٥
برنزی
١,٨٧٥
تاریخ
١١ ماه پیش
١

پاسخ شما