استعاره مکینه در بیت زیر کدام است ؟
استعاره مکینه در بیت زیر کدام است ؟
« بساط سبزه لگد کوب شد به پای نشاط. ز بس مه عارف و عامی به رقص برجستند »
الف) به رقص برجستند
ب) عارف و عامی
ج) لگد کوب شدن
د) پای نشاط
٧ پاسخ
با سلام و احترام
اوّل به نظر میرسه پای نشاط ترکیب اضافی از نوع استعاره مکنیه باشه ولی بایداضافه اقترانی باشه، مثل سر تعظیم ، پای ادب، دست تمنّا و ...
مضاف، یکی از اعضای بدن یا متعلّقات آن و مضافٌ الیه غیر قابل حس با حواسٌ پنجگانه
سپاس گزارم
لطف دارید💐
نمونه تاثیر پذیری فردوسی از قرآن و روایات اینکه این شاعر و حکیم گرانمایه اینگونه از کلام معصومین به نظم درآورده:
به یارای خوان و به پیمای جام
ز تیمار گیتی مبر هیچ نام
اگر چرخ گردان کشد زین تو
سرانجام خاکست بالین تو
دلت را به تیمار چندین مبند
بس ایمن مشو بر سپهر بلند
شاعر در این قطعه آیه: کل نفس ذائقة الموت؛ هر جانداری چشنده مرگ است، و چند آیه مشابه دیگر را تلمیح کرده است.
پرستیدن دادگر پیشه کن
ز روز گذر کردن اندیشه کن
که تلمیح به آیه: یا ایها الذین آمنوا آمنوا بالله و رسوله والکتاب الذی نزل علی رسوله والکتاب الذی انزل من قبل و من یکفر بالله و ملائکته و کتبه و رسله و الیوم الآخر فقد ضل ضلالا بعیدا؛ ای کسانی که (به زبان) ایمان آورده اید (به دل) به خدا و رسول او و به کتابی که بر پیامبرش فرستاده و کتابهایی که قبلا نازل کرده ایمان آوردید و آن کس که به خدا و فرشتگانش و به روز واپسین کفر بورزد بی گمان گمراه شده است به گمراهی دور. سعدالدین وراوینی در مرزبان نامه مینویسد: امام احمد غزالی روزی در مجلس وعظ روی به حاضران آورد و گفت: ای مسلمان! هر چه من چهل سال از سر این چوب پاره (منبر) شما را میگویم فردوسی در یک بیت گفته است: اگر بر آن خواهید رفت از همه مستغنی شوید:
ز روز گذر کردن اندیشه کن
پرستیدن دادگر پیشه کن...
اینک ابیات دیگری را که فردوسی بزرگ به دنبال همین بیت آورده بخوانید، تا ببینید خیام و حافظ تا چه اندازه از وی متأثر بوده اند:
به نیکی گرای و میازار کس
ره رستگاری همین است و بس
منه هیچ دل بر جهنده جهان
که با تو نماند همی جاودان
اگر چند مانی، بباید شدن
پس آن شدن نیست بازآمدن
بیا تا جهان را به بد نسپریم
به کوشش همه دست نیکی بریم
نباشد همی نیک و بد پایدار
همان به که نیکی بود یادگار
که آن گنج و دینار و کاخ بلند
نخواهد بدن مر تو را سودمند
که تلمیح به این آیات است: فأما الزبد فیذهب جفاء و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض؛ و اما کف شتابان از میان میرود ولیکن آنچه مردم را سود دارد در زمین میماند؛ و یوم لا ینفع مال و لا بنون، الا من اتی الله بقلب سلیم؛ (یاد کن) روزی را که مال و فرزند، آدمی را سود ندهد. مگر آن کس که دلی پاک نزد خدا آورد؛ و آیه: و الذین یکنزون الذهب و الفضه و لا ینفقونها فی سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم، و آنان که زر و سیم را ذخیره مینهند و آنها را در راه خدا انفاق نمیکنند، آنان را به عذابی دردناک مژده ده. منبع دکتر علی اصغر حلبی- تاثیر قرآن و حدیث در ادبیات فارسی- انتشارات اساطیر.
کوروش بزرگترین امپراتوری زمان خود را اداره میکرد و به اعطای آزادی های بسیاری به رعایای خود مشهور است. در طول قرنها به بسیاری از پادشاهان و فاتحان لقب بزرگ داده شده است، اما برخی میگویند که شخصیتی که بیش از همه سزاوار این عنوان بود کوروش، پادشاه باستانی ایران بود. با وجود اینکه او قبل از ۲۵۰۰ سال پیش به دنیا آمد و حکومت کرد، بسیاری از رهبران مدرن امروزی هنوز هم کوروش را الهام بخش و قهرمان اصلی خود میدانند. او یک رهبر نظامی درخشان بود، اما او حتی بیشتر بعنوان یک حاکم دانا و بردبار مورد احترام است. هنگامی که کوروش کشوری را فتح کرد، به قلمروهای خود که فتح کرده بود، اجازه میداد تا خود را اداره کنند و آداب و رسوم و مذاهب خود را حفظ کنند. گفته شده که کوروش بیش از هر فرمانروای دیگر زمان خود، به حقوق اولیه انسانی مردم عادی احترام میگذاشت.
قسمت پایانی: تاریخچه نشر کتاب، داستانِ حرکت بشر از کمیابی، گرانی و محدود به اشراف بودن (مانند پاپیروس، سنگ، و ویلیم دستنویس) به سمت رایج، ارزان و در دسترس همگان است. چین با اختراع کاغذ و چاپ چوبی زیرساخت را فراهم کرد. ایران و جهان اسلام کاغذ را بومیسازی و صنعتی کردند و هنر کتابآرایی را شکوفا ساختند. اروپا با اختراع چاپ گوتنبرگ و سپس انقلاب صنعتی، باعث دموکراتیزه شدن دانش شد. ایران نیز در دوران معاصر، با ورود چاپ صنعتی، بستری برای مدرنیزاسیون و گسترش باسوادی فراهم آورد.
پیالهای نصیب دل، میشود و نمیشود
باده ز کار ما خجل میشود و نمیشود
عقل به دست ما زبون، طعنه زند به ما جنون
طیّ طریق واژگون، میشود و نمیشود
سجده نمیکند عدو، این طمعی است خام از او
آب شوی در این وضو، میشود و نمیشود
غفلت ما و آگهی، شیری و کار روبَهی
ابلهی و شَهَنشَهی میشود و نمیشود
به صِرف میل و آرزو، کسی رسد به وصل او؟
چه کردهای؟ تو خود بگو، میشود و نمیشود
وای به حال من اگر، خواجه نخواهدم دگر
مگو تو با من اینقدر میشود و نمیشود
نگارا وقت آن آمد که دل با مهر پیوندی
که ما را بیش از این طاقت نماندهست آرزومندی
غریب از خوی مطبوعت که روی از بندگان پوشی
بدیع از طبع موزونت که در بر دوستان بندی
تو خرسند و شکیبایی چنینت در خیال آید
که ما را همچنین باشد شکیبایی و خرسندی
نگفتی بیوفا یارا که از ما نگسلی هرگز
مگر در دل چنین بودت که خود با ما نپیوندی
زهی آسایش و رحمت نظر را کش تو منظوری
زهی بخشایش و دولت پدر را کش تو فرزندی
شکار آن گه توان کشتن که محکم در کمند آید
چو بیخ مهر بنشاندم درخت وصل برکندی
نمودی چند بار از خود که حافظ عهد و پیمانم
کنونت بازدانستم که ناقض عهد و سوگندی
مرا زین پیش در خلوت فراغت بود و جمعیت
تو در جمع آمدی ناگاه و مجموعان پراکندی
گرت جان در قدم ریزم هنوزت عذر میخواهم
که از من خدمتی ناید چنان لایق که بپسندی
ترش بنشین و تیزی کن که ما را تلخ ننماید
چه میگویی چنین شیرین که شوری در من افکندی
شکایت گفتن سعدی مگر باد است نزدیکت
که او چون رعد مینالد تو همچون برق میخندی
وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
جواب درست گزینه د) پای نشاطه.
اینجا نشاط رو طوری آورده که انگار پا داره و میتونه چیزی رو لگدکوب کنه. شما میدونید که نشاط پا نداره؛ پس شاعر ویژگی انسان رو به نشاط داده. این دقیقاً استعاره مکنیهست.
درود بر شما سوال گمراه کننده و سخت بود
چون پای نشاط اضافه ی استعاری نیست بلکه اضافه ی اقترانی است🌺
سلام
آفرین پای نشاط اضافه ی استعاری نیست بلکه اضافه ی اقترانی است و چون عارف و عامی رقصیده اند هیچ استعاره ی مکینه ای نیست
اطلاعات شما تحسین برانگیزه 👏🙏