کدام شاعر از نظر زمانی بر دیگران مقدم تر است ؟
کدام شاعر از نظر زمانی بر دیگران مقدم تر است ؟
الف) پروین
ب) بهار
ج) قاآنی
د) شهریار
٧ پاسخ
سلام
گزینه ج قاآنی
زمینه و زمانه حافظ شمس الدین محمد معروف به خواجه حافظ شیرازی و ملقب به لسان الغیب و ترجمان الاسرار شاعر و غزل سرای بزرگ و بلند آوازه ایران در سده هشتم هجری است. از تاریخ تولد، مدت عمر و احوال حیات او آگاهی ما بسیار اندک است و دیوان اشعارش نیز در این راه چندان گره گشایی نمیکند. همینطور از نام و هویت پدر و مادر و طبقه ی اجتماعی آنها چیزی نمیدانیم. همین اندازه روشن است که در جوانی به آموختن قرآن مجید، ادبیات عرب و علوم اسلامی از عربی، تفسیر، کلام و حکمت پرداخت. در همین اوان قرآن را نیز حفظ میکرد.
عشقت رسد به فریاد گر خود بسان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت
و به همین دلیل ظاهرا خود را به تخلص حافظ مشهور ساخت. روزگار جوانی او مصادف بود با امارت جلال الدین شاه شیخ ابواسحاق اینجو (۷۴۴ تا ۷۵۴ ق) در فارس بود. این پادشاه که ممدوح حافظ شد و حافظ از دولت مستعجل او به نیکی یاد کرده پادشاهی هنرپرور، با ذوق و عشرت دوست بود و در سال ۷۴۴ بر فارس مستولی شد. و خطبه خواند و سکه بنام خود زد اما امیر مبارزالدین مظفر که مردی متعصب و بیرحم بود و با او رقابت داشت و قساوت او تا به این حد بود که توسط دو فرزند خود یعنی: شاه شجاع و برادرش شاه محمود مظفری بوضع دردناکی کور شد، در سال ۷۵۴ ق پس از منازعات بسیار شیراز را از او گرفت. چهار سال بعد اصفهان را نیز از دست او خارج ساخت و او را اسیر کرده به شیراز آورد، و در آنجا او را بدست یکی از دشمنان قدیمش که خون پدر خود را از او میخواست، همراه با پسر یازده ساله اش به قتل رسانید. به هر حال حافظ از عهد او، رجال عصر او و خوشیهای روزگار پادشاهی او با شوق و علاقه بسیار یاد کرده است. دوره ی دوم زندگانی حافظ که مصادف با روزگار حکومت امیر مبارزالدین محمد مظفر بوده، دوران تشویش خیال این شاعر بزرگ و شاعران بزرگ و اندیشمندان دیگر بوده است. زیرا به تعبیر خواجه از شمشیر او خون میچکید:
سروران را بی سبب میکرد حبس
گردنان را بی خطر سر میبرید
و او که خود را خسرو غازی یا شاه غازی مینامید، بنام دین در پوستین مردم میافتاد و به قول محمود کتبی مورخ معروف آل مظفر، هفتصد هشتصد نفر را بدست خویش گردن زده بود و در سخت گیری و تعصب آیتی بود. و بدیهی است که چنین شخصی خوش آیند خاطر شاعری بلندنظر و آسان گیر و رند دشمن ریا و سالوس نمی افتاد، اما پسران او شاه شجاع و شاه منصور، مورد توجه و ممدوح حافظ بوده اند، و نیز سلاطین دیگر آل مظفر چون شاه یحیی، شاه محمود و زین العابدین، و همچنین سلطان اویس و سلطان احمد ایلکانی که در تبریز و بغداد حکومت داشته اند همه در اشعار او یاد شده اند، شاعر روی هم رفته آنها را ستوده است. اواخر عمر حافظ مصادف با استیلای امیر تیمور گورکانی بر فارس بوده است و اگر ملاقات و مذاکره ای که در برخی از تذکرهها از ملاقات حافظ با او آمده درست باشد، بی شک در پایان عمر شاعر بوده است. گویند چون امیر تیمور فارس را تسخیر کرد و شاه منصور (حکومت ۷۸۹ تا ۷۹۵ ق) را کشت، خواجه حافظ شیرازی را طلب کرد. چون حاضر شد، تیمور آثار فقر را در چهره ی او نمایان دید. گفت: ای حافظ! من به ضرب شمشیر تمام روی زمین را خراب کردم تا سمرقند و بخارا را آباد کنم، و تو آن را به یک خال هندو میبخشی و میگویی:
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
حافظ گفت: از آن بخشندگی هاست که بدین روز افتاده ایم!
باوجود قوانین تازه از راه رسیده اهل خانه آل احمد در سختی بودند. زنهای خانه از ترس بیآبرویی آجانها از خانه بیرون نمیرفتند و آقای خانه بیم این داشت که لباس روحانیت را به بهانه اینکه جواز ندارد از تن او به درکنند. درست در روز ۱۷ دیماه سال ۱۳۱۴ بود که رضاخان میرپنج به دنبال تقلید از همتای ترک خود آتاترک فرمان کشف حجاب را صادر کرد. جشنی به پا شد و از همه رجال خواسته شد تا دست در دستزنان مکشوفه خود در این مراسم شرکت کنند. جلال متولد سال ۱۳۰۲ است و بهخوبی و به قول خودش این افتضاح را به یاد میآورد و بعدها آن را در داستان جشن فرخنده به رخ میکشد و ماندگار میکند. در آن سالها خانهها حمام نداشتند. خانه گذر قلی نخستین خانه محلههای پاییندست بود که صاحب حمامی دمدستی شد تا زنهای خانه برای رفتن به حمام عمومی محله به دردسر هجوم آجانها نیفتند.
چه بسا نظم هايی هستند كه ارزششان بيش از يك شبه شعر است، چرا كه شعر واقعی می بایست بيان كننده ى احساس شاعر باشد، يعنی اينكه تمام قواعد و تكنيك شعرى را می بايست جلوى احساس سر بريد، البته اين بدين معنا نيست كه آرايه و تكنيك بی ارزش هستند نه، ابداً، سروده های فاقد تكنيك لازم، شعر محسوب نمیشوند، اما تمامی آن می بايست در خدمت بيان احساس و انديشه باشد، تا احساس بر قلمرو فنون و علوم شعرى حكومت كند، پس نظم دارای احساس شاعرانه میتواند، از به اصطلاح شعر سبقت گيرد، مانند نظم ساده ابراهيمی (شاهد).
در خم زلف تو از اهل جنون شد دل من
اندرین سلسله عمری است که خون شد دل من
از ازل با سر زلف تو چه پیوندی داشت
که پریشان شد و از خویش برونشد دل من
در کمند سر زلف تو بويرانه عشق
آنقدر گشت که از اهل جنون شد دل من
آنچه گفتم بدل از روی نصیحت نشنید
عاقبت عشق تو ورزید و زبون شد دل من
حاصل هر دو جهان در ره عشقت دادم
جان تن سوخت زهجر تو وخون شد دل من
بر سر کوی تو نتوان گذر از بیم رقیب
تا دمی با تو دهم شرح که چون شد دل من/ از بانو شاعره فصل بهار/ ایران الدوله/ جنت
به ترتیب تقدم زمانی:
ج_ب_ الف_د
درود بر دکتر جان عزیز . سایه شما مستدام باشه الهی🙏
درود بر شما
تندرست باشید و پایدار
فکر کنم ملک الشعرا پیش تر از باقی شاعران باشند
سلام حسن جان بیشتر دقت کن سالار🌺
دقت اول کلا داره تعطیل میشه ، دقت ثانوی هم که مثل بچه کلاس اولم
بهترین دقت توجه به معنویات هست که شکر خدا شما دارید حسن جان. عزیزی 😀
دقت به معنویات هم بعضی در حوزه دقت اول ماست بعضی در حوزه دقت ثانوی که به زبان ساده میشه گفت دقتی که برای هوشیاری نیاز هست تا در عالم غیب هنگام هجوم نیروهای آن عالم تا حد امکان تاب آورد و وحشت نکرد ، اغلب اوقات راجع به روح چنان صحبت میشود که انگار یه چیز عادی ست ، روح وحشتناک کشنده ست
درود بر شما و بسیار عالی🙏