متن زیر از کیست و از چه نوع سخنوری می باشد ؟
متن زیر از کیست و از چه نوع سخنوری می باشد ؟
« عبارتی است که در آن گوینده را در آن مقصد و مرادی به جز بیانی ساده و ادعای قصد خالی از احساسات و هیجانات درونی نباشد »
الف) فروغ الزمان فرخزاد – سخن مظلوم
ب) ملک الشعرای بهار – نثر
ج) جلال الدین همای – نثر مسجع
د) زرین کوب – سخن مظلوم
٧ پاسخ
با سلام
گزینه ب درست است.
این متن نه در مورد ستم و دادخواهی از مظلوم است و نه سجع دارد (مسجّع: آهنگین و دارای کلمات موزون و دارای قافیه).
کمال الدین اصفهانی (۵۴۰ تا ۶۱۸ ق) که نامش کمال الدّین اسماعیل بن جمال الدّین عبد الرّزاق اصفهانی است، ملقّب و مشهور به خلاّق المعانی، از شعراء و قصیده سرایان معروف ایران در قرن هفتم هجری است. کمالالدین فرزند جمالالدین شاعر بزرگ پارسی گوی قرن ششم هجری است و نزد پدر شاعر و دانشمند خود و سایر بزرگان آن عصر تربیت شده، و از نوجوانی به سرودن شعر پرداخته، و کم کم آوازه او همه جا را فراگرفته است. او از مریدان شیخ شهاب الدّین عمر سهروردی عارف مشهور آن عصر به شمار میرفته، و اشعاری در مدح او سروده است. او مانند پدر خود هم قصیده و هم غزل میگفت. در اشعارش، مدح و زهد و اندرز و حکمت وجود دارد که لطافتِ موجود در قصیده هایش، قصیده را در سده ششم هجری به غزل نزدیک ساخته است. به نظرِ منتقدِ ادبی چون استاد فروزانفر، غزلهای جمال الدین اصفهانی در ردیف اول از غزلیات آن عصر است و معانی لطیف و الفاظ نرم و دلاویز دربر دارد. کمالالدین اسماعیل مانند پدرش شعر مدحی میگفته و چکامههایی در ستایش حکمرانان آل صاعد و نیز آلخجند و همچنین تکش، سلطان جلالالدین خوارزمشاه و اتابکان خاندان زنگی سروده است. با این حال، وی شعر خویش را یک سره در خدمت مدحِ این امیر و آن سلطان در نیاورده. او که در طریقت پیروِ شیخ شهابالدین عمر سهروردی، عارف نامدار قرن هفتم هجری، بوده، قصیده ای را هم در ستایش وی سروده است و به جز این، در دیوان استاد کمال الدین اصفهانی میتوان سرودههایی حکمت آمیز و موعظه گر، با مشربی زاهدانه و گاه عارفانه یافت و این جدای از غزلهای عاشقانه او میباشد.
روی بنمای که دیوانه شدم
رحمتی، کز غمت افسانه شدم
شمع رخسار تو نادیده تمام
من دل سوخته پروانه شدم
زدوری تو دو چشمم، چو رود جیحونست
شوم فدای تو احوال چشم تو چونست؟
غم نه گر خاکم بباد از تندی خوی تو رفت
غم از آن دارم که محروم از سر کوی تو رفت
گلشن خلدش شود گر جان نیاساید دگر
رشحه مسکین که محروم از سر کوی تو رفت
از بانو شاعره رشحه/ بیگم هاتف کاشانی
در شب هجران گدازم همچو شمع
روز وصلت سر فرازم همچو شمع
در رهت استادهام از روی شوق
تا بیائی جان ببازم همچو شمع
از غمت با آتش هجران همی
گه بسوزم گه بسازم همچو شمع/ از بانو شاعره زیبنده/ فرشته/ جهان
کودک کار طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد: اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت را بفروشی آخر ماه کفش های قرمز رو برات میخرم!
کودک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت: یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت ۱۰۰ نفر زخم بشه تا... و بعد شانه هایش را بالا انداخت و گفت: نه... خدا نکنه... اصلاً کفش نمیخوام!
دوستی نوشته بود: بودن نصفه و نيمه آدما بدردت نمیخورده، خودت رو درگیر چنین کسی نکن، اونایی كه، نه میشه گفت هستن، و نه میشه گفت نیستن، چون بعضیا فقط از تنهایی و اجبار کنارمون هستن، جسمشون هست، ولی دلشون باهات نیست، همونایی که اشتباهی ممکنه بخاطرشون قید بقیه رو بزنی، چون آخرش بهت میگه (لياقت تو بهتر از منه) میدونی یعنی چی؟ یعنی باهات جور نیستم، حس خوبی بهت ندارم، میخواستم اوقاتم بگذره، تا حالا تحملت کردم، ولی حالا محترمانه برو، ولت میکنه و میره، بعد احساس بدی بهت دست میده، احساس طرد شدن، احساس کم بودن، حالا تو موندی و پل های خراب شده پشت سرت.
گزینه ب) ملکالشعرا بهار – نثر
این جمله برای توصیف نوعی از نثر استفاده میشه که خیلی ساده و بیتشریفات وایمیسه، بدون هیجان یا احساس اضافی. مطابق آزمایشی بهار این تعریف رو آورده، نه فروغ فرخزاد یا جلالالدین همای و…