این از اشعار رهی معیری را معنی کرده و مفهوم آنرا بیان نمایید
| از آتش سودایت، دارم من و دارد دل
داغی که نمیبینی، دردی که نمیدانی
- رهی معیری
٤ پاسخ
در بیت اول شعر به جانا اشاره شده و سودای دیدن جانا و جذب به آن را دارد .
جان ، همان نور درون دل هست . سالک با مراقبه و مشاهده به نور در دل میرسد . حالا باید جذب بشود . اینجا تمامی اشعار و دلدادگی ها را در اشعار سالکان می بینیم.
جانا ( jhana ) ، رودی از جان ها هست که به نامهای گلشن ، گلزار ، رود و ... نیز در اشعار آمده .
شاعر سودای جذب شدن به نور را دارد .
برای درک کد واژگان عرفانی اشعار به
rahnamaaries.blogfa.com
مراجعه کنید تا منظور تمامی اشعار را بطور یکدست بفهمید .
بادرود جناب دکترمعینی عزیز ما..
معنی و برداشت ساده شاگرد شما این است..
من و دلم، هر دو از آتش عشق و سودای تو میسوزیم..
داغی بر جان و دل ما نشسته که تو نمیبینیش، و دردی داریم که تو از آن خبر نداری.»..
خدانگهدارتون
درود بر شما
آفرین
من خودم را همیشه محصل میدانم
سودا اینجا میشه همون عشق.
ترکیب تضاد مانند سودا و آتش جالبه .
در بیت لف و نشر به کار رفته و فردی که شاعر عاشقش شده بی خبر هست.
درود بر شما
بسیار عالی
به نوعی در آن لف و نشر وجود دارد
درود بر شما
بسیار عالی
درود بر شما
بسیار عالی