پرسش خود را بپرسید

تفسیر شعر مولانا

تاریخ
٢ سال پیش
بازدید
١١,٤١٨

تفسیر شعر مولانا :

زند موجی بر آن کشتی که تخته‌تخته بشکافد

که هر تخته فروریزد ز گردش‌های گوناگون

نهنگی هم برآرد سر خورد آن آب دریا را

چنان دریای بی‌پایان، شود بی‌آب چون هامون

٤,٠٥٨
طلایی
٤
نقره‌ای
١٩
برنزی
١٨٢

٣ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

مولانا در غزل شماره ۱۸۵۵ دیوان شمس نیز شرح تحول معنوی خود را می دهد:

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون

دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون

سودا از مزاج های اربعه در طب قدیم است. عرفا خود را سودایی مزاج می دانند. دارندگان این مزاج خیال پرداز و کمال گرا هستند. به جهت خیال پردازی، نسبت دیوانگب بدان ها داده می شود.

مولانا در وصف احوال خود پس از آشنایی با شمس، در بیت اول می گوید سودایی و مجنون شده. درونش آتشین است و چشمش اشکبار.

چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید

چو کشتی ام دراندازد میان قلزم پرخون

گویی سیلابی، کشتی وجودش را در بحری پرخون و خطرناک انداخته است.

زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد

که هر تخته فروریزد ز گردش‌های گوناگون

بحری که امواجش قادرند کشتی را تکه تکه کنند.

نهنگی هم برآرد سر، خورد آن آب دریا را

چنان دریای بی‌پایان شود بی‌آب چون هامون

در ادامه نهنگی عظیم، کل آب دریا را چنان نوشید که بیابانی از آن باقی ماند. گویی مولانا دارد خوابی را توصیف می کند که وصف حال اوست.

شکافد نیز آن هامون، نهنگ بحرفرسا را

کشد در قعرﹾ ناگاهان، به دست قهر، چون قارون

در این بیت متوجه می شویم که مولانا واقعا دارد خوابی را روایت می کند که دیده است. می گوید آن بیابان هم شکافته شد و نهنگ را مانند قارون در خود فرو برد.

چو این تبدیل‌ها آمد نه هامون ماند و نه دریا

چه دانم من دگر چون شد که چون غرق است در بی‌چون

پس از این تغییرو تبدیل ها، نمی دانم چه شد، چرا که در احوالی بی مانند غرق شدم.

"چه دانم‌ها"ی بسیار است لیکن من نمی‌دانم

که خوردم از دهان بندی در آن دریا کفی افیون

سوالات زیادی برایم پیش آمد و عجایب های بسیار دیدم که بر حیرت من افزود و من برای شرح شان دهانم بسته است. فقط می دانم بیش از یک مشت کف آن دریا را نخوردم که چنین به سرم آمد.

٤٢,٤٤٩
طلایی
٩
نقره‌ای
٦١٤
برنزی
٤٢٧
تاریخ
٢ سال پیش

ولی باز نهنگی از راه میرسد و به باقیمانده های آن هم رحم نمیکند و نهایتا دریایی که در آن غرق بودیم میز محو میشود و هیچ اثری از هیچ چیز باقی نمیماند!

ولی سوال اصلی که پیش می آید اینست که این زجر و نابودی برای چه است؟؟؟برای اینکه رهرو زندگی متوجه شود که هیچ چارچوبی باقی نخواهد ماند به صرف اینکه تدبیر وتلاش انسان پشت آن است. یا صرف علاقه و هوس انسانبلکه انسان باید بسازد با توکل و یاری خواستن از خداوند در غیر اینصورت به او اثبات میشود که هیچ است. کافیست نگاه دقیق به تاریخ بیندازیم!همه چیز اوست این را بایدبفهمیم.اگر توجهت به چیزی غیر از اوست غافلگیری در راه است 
٠
طلایی
٠
نقره‌ای
١
برنزی
٠
تاریخ
٥ روز پیش

زندگی مسیر ناشناخته ای است که هر فرد در حال طی کردن مسیر اختصاصی خودش است!

مولانا در این شعر درس و آموزه ای ذیقیمت را باشتراک گذاشته است تا رهروان راه راستی آگاه باشند.

(این یک تفسیر شخصی است و در صورتیکه نمی پسندید نسبت به آن بی اعتنا باشید!)

در واقع این شعر بازتاب یکی از سنتهای حاکم بر زندگی دنیاست که در برخی مسیرها قابل رویت است.

بدینگونه که وقتی فردی در چارچوب خاصی که برای خود ساخته است و زندگی میکند ، اتفاقاتی خارج از کنترل و اراده او رخ میدهد که تمام چارچوبها و ساختارهای زندگی او را برهم میریزد و فرد هیچ کاری از دستش بر نمی آید.

چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید حکایت از اتفاقی بزرگ در زندگی است که خداوند در مسیرت گذاشته است و ناگزیر باید آن را درک کنی!

مرگ فرزند ، برادر، پدر یا مادر خبریک بیماری یا ورشکستگی مالی در لحظه یا شرایطی که اصلا قابل پیش بینی نیست و آمادگی پذیرش وجود ندارد.

در ادامه این سیلاب کشتی یا ساختار زندگی را در دریای مواجی می اندازد که تماما در هم میشکند و پاره پاره میشود و از بین میرود 

٠
طلایی
٠
نقره‌ای
١
برنزی
٠
تاریخ
٥ روز پیش
١

پاسخ شما