پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٨,٣٤٤)

بازدید
٢٣,٣١٤
تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مثال: ( حرکت ناگهانی ) : The cat made a lightning lunge at the toy mouse. گربه یک یورش برق آسا به سمت موش اسباب بازی کرد. ( تمرین ورزشی ) : Lung ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

1. ( ایمونولوژی/پیوند – اصلی ) : یک عوارض پزشکی جدی و بالقوه کشنده که می تواند پس از پیوند سلول های بنیادی خون ساز یا مغز استخوان رخ دهد. در این حالت ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مثال ها: ( دستور قاطع ) : The wifi is down. Could you sort it? وای فای قطع شده. می تونی درستش کنی؟ ( توافق ) : Don't worry about the bill; we'll s ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

مثال؛ The team is locked and loaded for the final match. تیم برای مسابقه نهایی کاملاً آماده است. I’ve finished my presentation and I’m locked and ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مثال: After much negotiation, the management finally acceded to the workers' demands. پس از مذاکرات طولانی، مدیریت سرانجام با خواسته های کارگران مو ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مثال؛ The border area was declared a demilitarized zone after the war. منطقه مرزی پس از جنگ، منطقه غیرنظامی اعلام شد. The treaty required both cou ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

معادل فارسی: - نظامی/رایج: سیم خاردار جمع شو، سیم خاردار فانوسی - ( نظامی/امنیتی – اصلی ) : یک مانع دفاعی یا امنیتی متشکل از نوار فولادی تیغه دار ی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

صفت معادل فارسی: اصلی: تا گردن ( در آب، گل و. . . ) توصیفی:�تا حد صورت فرو رفته، بسیار عمیق ( از نظر درگیری ) اغراق آمیز: غرق تا خرخره، سرتا پا م ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. ( پزشکی – اصلی ) : یک دستگاه پزشکی قابل تنظیم و سیلیکونی که به دور قسمت فوقانی معده قرار می گیرد تا یک کیسه کوچک معده ایجاد کند. این کار باعث سیری ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

استعاری ( خنثی ) : تکیه گاه، پشتیبان، پناه روانی مثال: Using alcohol as a crutch to deal with stress is unhealthy. استفاده از الکل به عنوان تکیه گا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال: The patient was morbidly obese, requiring immediate intervention. بیمار به شکل بیمارگونه ای چاق بود و نیازمند مداخله فوری بود. He was morbid ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تعریف ها: ۱. ( ریاضیات – اصلی ) : یک استدلال منطقی شده و قدم به قدم که برای نشان دادن صحت یک قضیه، گزاره یا ویژگی هندسی، با استفاده از تعاریف، اصول م ...

پیشنهاد
٢

معادل فارسی: اصلی: اعتبار/آبروی کسی را نابود کردن محاوره ای/تخریبی: آبروی کسی را بردن، روی آبروی کسی راه رفتن، خاک بر سر کسی ریختن مثال: By spreadin ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٧

1. ( فنی/پشتیبانی – خیلی رایج در ایران ) : درخواست یا مشکل ثبت شده در سیستم پشتیبانی آنلاین؛ هر پیام/درخواست به شکل یک تیکت ( شماره دار و قابل پیگیری ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٧

مثال: The monks keep vigil every Easter Saturday night. راهبان هر سال شب شنبه عید پاک را به عبادت و بیداری می گذرانند. She kept vigil by her fathe ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٨

1. ( فناوری – رایج ) : عملیات برداشتن محدودیت های نرم افزاری که توسط سازنده روی یک دستگاه ( مانند آیفون، کنسول بازی، روتر ) اعمال شده تا کاربر بتواند ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مثال: I really empathize with how hard this must be for you. واقعاً درکت می کنم که این موقعیت چقدر برات سخته. Therapists are trained to empathize ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مثال؛ The audience shouted "Encore!" after the concert. تماشاگران فریاد زدند دوباره! بعد از کنسرت. She played an amazing solo as an encore. او ی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

معادل فارسی: اصلی: پرت کردن به سمت/نزدیک محاوره ای ( گفتار ) : حرفی رو انداختن، یواشکی اشاره کردن ورزشی: پاس دادن ( با دقت کمتر ) ، رسوندن مثال: He ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مثال: After the loud explosion, everyone was disoriented for a few seconds. بعد از انفجار مهیب، همه برای چند ثانیه گیج و منگ بودند. The patient be ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

معادل فارسی: اصلی: به پایان عاطفی رسیدن، کِلک یک ماجرا را کندن روانشناختی: فرآیند پایان یابی، آرامش پس از طوفان مثال: After years of grief, she fina ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

رسمی/اداری: در نظر گرفتن، مد نظر داشتن مثال: The committee refused to entertain the proposal. کمیته از در نظر گرفتن آن پیشنهاد خودداری کرد. I wou ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مثال ها: I had to jump through hoops to get the visa. مجبور شدم از هفت خان رستم بگذرم تا ویزام رو بگیرم. یا: کلی دردسر و تشریفات کشیدم تا ویزا بگ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مثال ها: Have you seen the new baby? He's the spitting image of his dad! بچه جدید رو دیدی؟ عین باباشه! That actor was chosen because he's the spitti ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

معادل فارسی: اصلی: به سختی زندگی کردن، با حداقل درآمد گذران زندگی کردن محاوره ای: به زور دخل و خرجش می خواند، پولش به زور می رسد، لب خط زندگی کردن، ا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

معادل فارسی: فعل: برتری داشتن، ممتاز بودن، درخشیدن، عالی بودن اصطلاح اداری: عملکرد فوق العاده داشتن مثال: She excels in mathematics. او در ریاضیات ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

معادل فارسی: صفت: مجرد، انتزاعی، نظری، چکیده اسم: چکیده، خلاصه، اثر هنری آبستره فعل: خلاصه کردن، استخراج کردن، انتزاع کردن در زبان محاوره ای: ذهنی، غ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

هر چیز بسیار پیچیده، پرجزئیات یا اغراق آمیز در ظاهر یا سبک. مثال: Her writing style is wonderfully baroque, full of elaborate metaphors. سبک نوشتا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

این کاربرد احساسی است: یعنی تجربه کوتاه اما شدید ( مثل عصبانیت، غم، هیجان، یا حتی موفقیت ناگهانی ) . مثال: Sorry, I'm having a moment right now. ب ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • ( نقاشی ) ضربات قلم موی درشت • ( مجازی ) کلی گویی، درشت نمایی، توضیح بدون جزئیات • خطوط کلی، چارچوب اصلی ( بدون ورود به جزییات ) • ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مثال: The mob threatened to string up the thief. اوباش تهدید کردند دزد را به دار می آویزند. Let's string up these lanterns for the party. بیای ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مثال: The investigation found the allegations to be fully substantiated. تحقیقات دریافت که اتهامات کاملاً اثبات شده/مستدل هستند. Her theory is we ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

معادل های فارسی ( به عنوان فعل ) : ( با سلاح سرد ) چاقو زدن، سلاح سرد زدن ( حمله ناگهانی ) با چاقو حمله کردن، زدن ( عامیانه خیابانی ) کاری کردن، چ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

معادل های فارسی : 1. ( کودکی ) بزرگ شدن و کنار گذاشتن، از سر گذراندن مثال: Most children grow out of their fear of the dark. بیشتر کودکان ترس از ت ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

معادل های فارسی: ( آزادانه نقاشی کردن ) بی وقفه نقاشی کردن، با نقاشی گذراندن ( وقت ) ( پنهان/پوشاندن ) با رنگ پوشاندن، زیر رنگ پنهان کردن ( استعا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

( حمله ) با قصد دزدی حمله کردن، زورگیری کردن خفت کردن کسی از اصطلاح قدیمی "mug - hunting" می آید که به دزدان دوره گردی اشاره داشت که با یک پارچه آغش ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

معادل های فارسی: هر کاری را هزار جور می شود کرد. برای رسیدن به یک هدف، راه های زیادی وجود دارد. مثال: Don't worry if that method doesn't work. The ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

1. پیش بینی کردن یا حدس زدن ( غالباً بر اساس نشانه ها یا الهام ) . مثال: She divined the truth from his expression. ( او حقیقت را از بیان چهره اش ...

پیشنهاد
٢

الان ذکر خیرت بود/ داشتیم ازت حرف می زدیم مثال؛ We were just talking about your new job in Gosselies, and you popped up! Your ears must have been bu ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

اَم بی دِک سْتْرِس 🔸 معادل فارسی: دو سوتوان قادر به کار با هر دو دست چپ و راست دست مثال: Leonardo da Vinci was famously ambidextrous. لئوناردو ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: ( اسم ) : تکرار، بازاجرا، بازخوانی ( فعل ) : تکرار کردن، دوباره اجرا کردن در زبان محاوره ای هنری: �بازگشت�، �بازپرداخت� ( در زمی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

یک تأثیر منفی جزئی بر چیزی مانند اعتمادبه نفس، شهرت، سرمایه یا پیشرفت. * مثال: The scandal put a dent in the politician's reputation. آن رسوایی خل ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: نکته یا پیام اصلی یک اعلان یا تبلیغ نقطه شروع یا لحظه آغاز ( به ویژه در پروژه ها ) در زبان محاوره ای: نقطه اوج تبلیغات، لحظه کلید ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: تاوان کاری را به گردن گرفتن ( که دیگری انجام داده ) در زبان محاوره ای: گناه کس دیگری را به گردن گرفتن، سیبل شدن، باج دادن برای دیگر ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مثال: Can you help me unscrew the lid of this jar? It's too tight. می توانی کمکم کنی پیچ در این شیشه را باز کنم؟ خیلی سفت است. You need to unscrew ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال: The voting machines must be tamperproof to ensure election integrity. دستگاه های رأی گیری باید ضد دستکاری باشند تا یکپارچگی انتخابات حفظ شود. ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

• در زبان محاوره ای ( استعاری ) : �تغییر رویه�، �عوض کردن وضعیت� مثال: After the meeting, we need to switch gear and focus on marketing. بعد از جلس ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: برای خواستگاری آمدن به قصد ازدواج برای ملاقات آمدن مثال: In the old days, a young man would come a - courting on Sunday afternoons. ...

پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: کسی را در طبقه بالا ( بدون آسانسور ) اسکان دادن کسی را در ساختمانی بی امکانات جای دادن کسی را در یک طبقه بالا بی آسانسور حبس کردن یا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: لوله کشی تأسیسات بهداشتی شغل لوله کشی در زبان محاوره ای: لوله های آب و فاضلاب، سیستم لوله کشی ساختمان مثال: The plumbing in thi ...