concussive


تکان دهنده ,ضربت زننده ,صدمه زننده

جمله های نمونه

1. Improved Concussive Shot - The stun effect can now be resisted.
[ترجمه گوگل]شات ضربه‌ای بهبود یافته - اکنون می‌توان در مقابل اثر بی‌حسی مقاومت کرد
[ترجمه ترگمان]۴ - ۴ - ۴ - ۴ - ۴ - ۴ - ۴ - ۴ - ۴ - ۴ - ۴ - ۴ - ۴ - ۴ - ۴ - ۴ - ۴ - ۴ - ۴ - ۴
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Tom tossed a handful of concussive grenades to disorient them, but his team kept running.
[ترجمه گوگل]تام تعداد زیادی نارنجک ضربه‌ای را پرتاب کرد تا آنها را منحرف کند، اما تیمش به دویدن ادامه داد
[ترجمه ترگمان]تام چند نارنجک concussive را به طرف آن ها پرت کرد تا آن ها را آشفته کند، اما تیمش به دویدن ادامه می دادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Concussive Barrage ( Marksmanship ): Can now proc from Volley and Multi - shot attacks.
[ترجمه گوگل]رگبار ضربه ای ( تیراندازی ) : اکنون می تواند از حملات رگباری و چند تیری استفاده کند
[ترجمه ترگمان]سیل بند concussive (Marksmanship): هم اکنون می تواند به volley و حملات چند گلوله ای کمک کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. You have 320,000 people who have been in or around a concussive event.
[ترجمه گوگل]شما 320000 نفر دارید که در یک رویداد مغزی یا اطراف آن حضور داشته اند
[ترجمه ترگمان]شما ۳۲۰ نفر را دارید که در یک رویداد concussive یا در یک رویداد concussive حضور داشته اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Especially if you can afford it after a successful concussive shot stun.
[ترجمه گوگل]به خصوص اگر پس از یک شوت ضربه مغزی موفق، بتوانید آن را بپردازید
[ترجمه ترگمان]به خصوص اگر بتوانید پس از یک ضربه shot موفق، آن را بپردازید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Its main attack is a flamethrower that consists of two short parallel line splash of 8 concussive damage.
[ترجمه گوگل]حمله اصلی آن یک شعله افکن است که از دو پاشش خط موازی کوتاه 8 آسیب ضربه ای تشکیل شده است
[ترجمه ترگمان]حمله اصلی آن a است که متشکل از دو فوران موازی کوتاه از ۸ آسیب concussive است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

انگلیسی به انگلیسی

• pertaining to concussion (head injury caused by a fall, blow, etc.)

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• ضربه ای ( ضربه مغزی )
• شوک دهنده، تکان دهنده ( استعاری )
• انفجاری ( امواج شوک )
🔸 مثال ها:
( بازی های ویدیویی )
The weapon has a concussive force that pushes enemies back.
...
[مشاهده متن کامل]

آن سلاح یک نیروی انفجاری دارد که دشمنان را به عقب پرتاب می کند.
( رویداد طبیعی )
The concussive force of the earthquake collapsed several buildings.
نیروی ضربه ای زلزله چندین ساختمان را فرو ریخت.
( اخبار و رسانه های گروهی )
The concussive news of the assassination shocked the entire nation.
خبر تکان دهنده قتل، کل کشور را شوکه کرد.
( تجربه شخصی )
She described the concussive pain as worse than childbirth.
او درد ضربه مغزی را بدتر از زایمان توصیف کرد.

سرسام آور