brush against
انگلیسی به انگلیسی
پیشنهاد کاربران
🔸 معادل فارسی:
• به چیزی به آرامی برخوردن، به چیزی سائیده شدن
• تماس بدنی خفیف با چیزی، به خطری نزدیک شدن
• به صورت ناگهانی با یک وضعیت یا شخص ناخوشایند مواجه شدن
🔸 مثال ها :
His shoulder brushed against the wall as he moved through the narrow hallway.
... [مشاهده متن کامل]
شانه اش موقع عبور از راهروی تنگ به دیوار ساییده شد.
The country's economy brushed against recession but managed to recover.
اقتصاد آن کشور به شدت به رکود نزدیک شد اما توانست بهبود یابد.
She tried to avoid him at the party, but their arms brushed against each other in the crowd.
او سعی کرد در مهمانی از او دوری کند، اما در جمع بازوهایشان به هم خورد.
I brushed against an old classmate at the conference without recognizing him.
در کنفرانس بدون اینکه او را بشناسم، به طور اتفاقی با یک همکلاسی قدیمی برخورد کردم.
• به چیزی به آرامی برخوردن، به چیزی سائیده شدن
• تماس بدنی خفیف با چیزی، به خطری نزدیک شدن
• به صورت ناگهانی با یک وضعیت یا شخص ناخوشایند مواجه شدن
🔸 مثال ها :
... [مشاهده متن کامل]
شانه اش موقع عبور از راهروی تنگ به دیوار ساییده شد.
اقتصاد آن کشور به شدت به رکود نزدیک شد اما توانست بهبود یابد.
او سعی کرد در مهمانی از او دوری کند، اما در جمع بازوهایشان به هم خورد.
در کنفرانس بدون اینکه او را بشناسم، به طور اتفاقی با یک همکلاسی قدیمی برخورد کردم.
مالیدن به، مالاندن به، تماس دادن، تماس یافتن، تماس پیدا کردن با
تماس پیدا کردن با
خوردن به
خوردن به