clearance

/ˈklɪrəns//ˈklɪərəns/

معنی: اختیار، روزنه، رخصت، اجازه، ترخیص، ترخیص کالا از گمرک، زدودگی، برداشتن مانع، صافی
معانی دیگر: عمل روشن و آشکار کردن یا باز کردن، پاکسازی (رجوع شود به: clear)، فاصله ی بین وسیله ی نقلیه و سقف پل یا تونل و غیره، فاصله ی ایمنی بین بخش های متحرک ماشین و غیره، حد مجاز، خطای مجاز، صلاحیت، جواز یا تاییدیه رسمی (که به شخص اجازه می دهد به اسناد محرمانه دسترسی داشته و یا در طرح ها یا مذاکرات محرمانه شرکت کند)، پروانه ی دولتی، (جواز اداره ی گمرک که به کشتی اجازه ورود به بندرگاه و خروج از آن را می دهد) پروانه ی گمرکی (papers clearance هم می گویند)، واریزی، پروانه ی ترک بندر، (هواپیمایی) اجازه ی برج مراقبت (برای پرواز یا فرود و غیره)، (بانکداری) تسویه ی دیون و دعاوی و وصول چک و غیره (در دفتر پایاپای یا موسسه ی تهاتری)، گواهینامه یاکاغذ دال بر پاکی وبی عیبی
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: the space between things that prevents a collision.

(2) تعریف: the act of clearing.

(3) تعریف: a special offering of goods at reduced prices, to make space for new goods; clearance sale.

(4) تعریف: official permission for an action.

جمله های نمونه

1. clearance from obligation
برائت ذمه،فارغ از انجام تعهد

2. a clearance sale
حراج به منظور بازکردن جا (برای کالای فصل جدید)

3. land clearance
تسطیح زمین و بردن سنگ و غیره از آن

4. security clearance of those with access to secret atomic information
تایید صلاحیت امنیتی کسانی که به اطلاعات محرمانه ی اتمی دسترسی دارند

5. slum clearance and housing programs
برنامه های پاکسازی محله های فقیر نشین و خانه سازی

6. he is given clearance by the fbi
اف بی آی صلاحیت او را تایید کرده است.

7. there is a clearance of two meters between the top of the bus and the bridge ceiling
فاصله بین سقف اتوبوس و سقف پل دو متر است.

8. there isn't enough clearance for this boat to go through the canal
فاصله ی دو طرف آنقدر نیست که این کشتی بتواند از کانال رد شود.

9. They have to wait for clearance from air traffic control.
[ترجمه ترگمان]آن ها باید منتظر پاک سازی از کنترل ترافیک هوایی باشند
[ترجمه گوگل]آنها باید منتظر ترخیص از کنترل ترافیک هوایی باشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. His talk was red-penciled before it got clearance.
[ترجمه ترگمان]صحبت اون قرمز بود قبل از اینکه پاک سازی بشه
[ترجمه گوگل]صحبت او قرمز بود، قبل از آن که خلع سلاح شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The pilot was granted clearance to land.
[ترجمه محمدرضا شریفی] به خلبان اجازه ی فرود داده شد
|
[ترجمه ترگمان]به خلبان اجازه فرود در زمین داده شد
[ترجمه گوگل]خلبان اجازه عبور زمین را داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. All employees at the submarine base require security clearance.
[ترجمه ترگمان]همه کارکنان در پایگاه زیردریایی به پاک سازی امنیتی نیاز دارند
[ترجمه گوگل]تمام کارکنان پایه زیردریایی نیاز به تایید امنیتی دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. To visit the prison, you'll need security clearance.
[ترجمه ترگمان]برای دیدن زندان، به اختیارات امنیتی احتیاج خواهید داشت
[ترجمه گوگل]برای بازدید از زندان، شما نیاز به تایید امنیتی دارید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Clearance can take up to a week.
[ترجمه ترگمان]Clearance می تواند تا یک هفته طول بکشد
[ترجمه گوگل]پاکسازی می تواند تا یک هفته طول بکشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. He has a security clearance that allows him access to classified information.
[ترجمه ترگمان]او دارای یک پاک سازی امنیتی است که به او اجازه دسترسی به اطلاعات طبقه بندی شده را می دهد
[ترجمه گوگل]او یک تأیید امنیتی دارد که اجازه دسترسی به اطلاعات طبقه بندی شده را می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. The pilot requested clearance for an emergency landing.
[ترجمه ترگمان]این خلبان خواستار پاک سازی فوری برای فرود اضطراری شد
[ترجمه گوگل]خلبان درخواست تمدید برای فرود اضطراری کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

اختیار (اسم)
adoption, authority, option, mandate, authorization, liberty, credential, attribution, clearance

روزنه (اسم)
scuttle, hatch, aperture, orifice, window, hole, pore, outlet, clearance, loophole, peephole, peep, casement, slit, fossa, eyelet, foramen, ostium

رخصت (اسم)
leave, approval, permission, fiat, clearance

اجازه (اسم)
leave, authority, authorization, liberty, okay, permit, permission, fiat, clearance, license, licensure, okey

ترخیص (اسم)
release, permission, clearance

ترخیص کالا از گمرک (اسم)
clearance

زدودگی (اسم)
elimination, clearance, rasure

برداشتن مانع (اسم)
clearance

صافی (اسم)
filter, gloss, clearance, serenity, purity, smoothness, strainer, colander, leach, limpidity, scumble

تخصصی

[عمران و معماری] فاصله آزاد - تلرانس - فضای مانور - فاصله ایمن - فاصله لقی - فاصله باز - فضای مجاز - حد مجاز - فضای آزاد
[برق و الکترونیک] فاصله ایمن حد اقل فاصله بین دو جسم رسانا یا یک رسانا با زمین .
[زمین شناسی] تصفیه برون ده ذرات نهشته شده در مجرای تنفسی.
[صنعت] لقی، اختیار، اجازه، ترخیص کالا از گمرک
[حقوق] برائت، تصفیه دیون و مطالبات، ترخیص (کالا از گمرک)، اجازه تخلیه یا بارگیری در بندر، حق خروج کشتی از بندر (حقوق دریایی)، تهاتر کردن (چک و حواله) در اتاق پایاپای بانکها
[نساجی] فاصله آزاد - رفع مانع - ترخیص کالا از گمرک
[ریاضیات] فضای آزاد، ترخیص، فضای خالی، بادخور، اعتبار، اجازه، آزادی

به انگلیسی

• release; cleaning, washing
clearance is the removal of old or unwanted buildings, trees, or other things from an area.
if you get clearance for something, you get official permission for it.

پیشنهاد کاربران

حراجی
فضای خالی
تائیدیه ومجوز قوی ، مجوز مطمئن ،
نوعی پاکسازی ( فروش اجناس قدیمی تر )
از بین بردن - قطع
شفاف سازی

لقی - فضای آزاد - آزادی عمل

پاک سازی
1 - پاکسازی
2 - ترخیص
3 - اجازه رسمی
4 - فاصله
مفاصاحساب

آماده سازی
مجوز
مجوز بودن در جای
مجوز ورود و خروج به جایی
مجوز رفت آمد به جایی

Have clearance
مجوز داشتن
مجار بودن


Dr. Macoy has clearance throughout the ship

مختومه شدن پرونده ( به ویژه در بحث جرایم )
اعتبار نامه. گواهی نامه
ترشح ( در زیست و شیمی )
زدن تمام توپهای روی میز در بازی اسنوکر
مجوز امنیتی
clearance ( علوم دارویی )
واژه مصوب: پاک سازی 2
تعریف: پالایش خون از دارو یا ترکیبات دیگر از راه اندام هایی مانند کبد و کلیه
خلاصی بین سوپاپ و اسبک برای فیلر کردن موتور
در صنعت مکانیک: خلاصی، بازی، لقی، فاصله ایمن بین بخش های متحرک یک ماشین
در بحث مهندسی عمران: فاصله آزاد بین دو سازه
صلاحیت
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما