preening

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی ( به عنوان صفت ) :
• خودشیفته، مغرور، متکبر
• نازدار، آرایش کرده، خوشرنگ و لعاب
• کسی که به خود می بالد
🔸 مثال ها:
( رفتار خودشیفته )
His preening attitude at the party made him look ridiculous.
...
[مشاهده متن کامل]

رفتار خودشیفته او در مهمانی باعث شد مسخره به نظر برسد.
( خودآرایی افراطی در ملأ عام )
She spent hours preening in front of the mirror before the date.
او ساعتها قبل از قرار ملاقات در مقابل آینه خود را آرایش و مرتب می کرد ( خودآرایی افراطی داشت ) .
( ظاهر مصنوعی )
The preening politician kissed babies and posed for photos.
آن سیاستمدار خودشیفته بچه ها را می بوسید و برای عکس ژست می گرفت.
( در مقابل humble و modest )
Unlike her preening sister, she is humble and kind.
بر خلاف خواهر خودشیفته اش، او فروتن و مهربان است.

به خود بالیدن، خود را آراستن
آراستن پرها ، خزه ها
آراستن پرها یا موهای خود