deep seated

/ˈdiːpˈsiːtəd//diːpˈsiːtɪd/

عمیق، ریشه دار، عمقی، مستقر، دیرینه گود

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
• : تعریف: firmly established; ingrained.
متضاد: skin-deep

- a deep-seated loyalty
[ترجمه شایان] یک وفاداری ریشه دار
|
[ترجمه گوگل] یک وفاداری عمیق
[ترجمه ترگمان] یه وفاداری عمیق
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- a deep-seated need
[ترجمه گوگل] یک نیاز عمیق
[ترجمه ترگمان] یه نفر که یه نفر نشسته
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

انگلیسی به انگلیسی

• deeply rooted, deep rooted, firmly fixed (used particularly of ideas or principles)
something such as a feeling or a problem that is deep-seated is caused by an attitude, condition, or idea that is very strong and unchanging.

پیشنهاد کاربران

🔸 مثال ها:
( در روانشناسی )
Years of therapy helped him overcome his deep‑seated anger.
سال ها روان درمانی به او کمک کرد تا بر خشم ریشه دارش غلبه کند.
( در جامعه شناسی )
There is a deep‑seated mistrust between the two ethnic groups.
...
[مشاهده متن کامل]

بی اعتمادی ریشه داری بین آن دو گروه قومی وجود دارد.
( در فرهنگ سازمانی )
The company has a deep‑seated culture of long working hours.
این شرکت یک فرهنگ ریشه دار از ساعات کار طولانی دارد.
( در آناتومی پزشکی )
The deep‑seated muscles of the back are often ignored in regular workouts.
عضلات عمیق و ریشه دار پشت اغلب در تمرینات معمولی نادیده گرفته می شوند.
( در عادات شخصی )
His deep‑seated optimism helped him through the crisis.
خوش بینی عمیق و ریشه دار او به او کمک کرد تا از بحران عبور کند.

۱. عمیق، ریشه دار
۲. پنهانی، ناآشکار، نهفته
a deep - seated loyalty
یک وفاداری عمیق {ریشه دار و دیرینه}
deeply - embedded
نهادینه
نهادینه شده
قلبی
ریشه ای دیرینه
ریشه ای
دیرینه
Deep seated problems مشکلات دیرینه
ریشه ای
اساسی
ضروری
ژرف
شدید :
میلی شدید deep seated wish

مزمن
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٢)