پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٨,٣٤٤)

بازدید
٢٣,٣١٤
تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • ( فعل اصلی ) : چین دادن، موج دادن، فر دادن ( مثل مو ) • ( فعل استعاری ) : محدود کردن، مانع تراشیدن برای، خدشه وارد کردن به • ( اسم ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • کاری را به طور کامل خراب کردن • چیزی را به هم ریختن و نامرتب کردن • در زبان محاوره ای: ورانداز کردن، گَندش را درآوردن، به هم ریختن ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • سوگند به خدا • به خدا قسم • در زبان محاوره ای: والله، به جون مادرم، قسم می خورم ( با تأکید بسیار بالا ) مثال: Hand to God, I didn ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

( تاریخی – اجتماعی ) : زنی ( معمولاً مجرد ) که به عنوان معشوقه طولانی مدت یک مرد ثروتمند زندگی می کند و تمام هزینه های زندگی او توسط آن مرد پرداخت می ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

کُنترِتان 1. ( رسمی – اصلی ) : یک حادثه یا پیشامد کوچک اما ناخوشایند و شرم آور که معمولاً اجتماعی است. مثال: There was a slight contretemps over t ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

دَمبِل ( Dumbbell، دامبِل ) نوعی وزنه است که در بدن سازی از آن استفاده می شود. بعضی از انواع دمبل قابل تنظیم اند، یعنی وزنِ آنها را می توان کم یا زیا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

یک وضعیت پیچیده، دشوار یا نامطلوب که نیاز به دقت و فکر دارد. به موقعیتی اشاره دارد که تصمیم گیری یا عمل کردن در آن سخت و پرریسک است. مترادف؛ diffic ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

۱. **معنی اصلی ( رایج ترین کاربرد ) ** طراحی یا تنظیم چیزی برای مناسب بودن با یک گروه/هدف خاص مثال ها: The course is geared toward beginners w ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

معنی اصلی در زمینه گزارش ها / مقالات / اخبار ( رایج ترین کاربرد ) نتیجه گیری کردن / تعیین کردن / یافتن ( به عنوان نتیجه تحقیق ) مثال ها: The inves ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

۱. **معنی اصلی در زمینه سیاسی/استراتژیک ( رایج ترین کاربرد ) ** عامل منفی / بار سنگین / ریسک یا تهدیدی که موقعیت رو بدتر می کنه مثال ها: Exter ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

۱. **معنی اصلی ( رایج ترین کاربرد کلی ) ** حالت تعادل یا توازن بین نیروهای مخالف یا عوامل مختلف مثال ها: The system has reached equilibrium af ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

۱. **معنی اصلی ( رایج ترین کاربرد ) ** اتفاق افتادن به عنوان نتیجه یا بلافاصله بعد از چیزی مثال ها: The argument started small, but a full - b ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

در دیپلماسی و سیاست ( رایج ترین کاربرد ) موضع قاطع / بدون شرط / صریح و غیرقابل تردید مثال ها: Iran reaffirms its condemnation and categorical reject ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١١

در روابط بین الملل و ژئوپلیتیک محاسبات دقیق استراتژیک / تراز منافع و هزینه ها این عبارت حس فکر کردن عمیق و چندلایه به منافع ملی رو می ده و در مقالات ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٩

۱. **معنی اصلی ( رایج ترین کاربرد ) ** موقعیت یا فعالیتی که نتیجه اش خیلی مهم و تعیین کننده است مثال ها: This is a high - stakes negotiation; ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

تغییر شکل دادن / تبدیل شدن تدریجی ( اغلب به شکلی کامل یا شگفت انگیز ) به چیز دیگری. ۱. **معنی اصلی و رایج ( غیررسمی ) ** تغییر تدریجی و قابل توجه ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٧

1. صفت – در محیط پزشکی / بیمارستان ( خیلی رایج در انگلیسی آمریکایی ) به پزشک ارشد یا مسئول اصلی بیمار گفته می شه ( معادل استاد یا پزشک معالج ارشد در ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٨

1. به آخر خط رسیدن / کاملاً کلافه و درمانده شدن مثال: I’m at my wit’s end trying to deal with this situation. برای کنار آمدن با این وضعیت واقعاً ب ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. از شدت نگرانی یا اضطراب درمانده و کلافه شدن مثال: She was out of her wits with worry when her son didn’t answer his phone. وقتی پسرش تلفنش را ج ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. ناگهان علیه کسی موضع گرفتن / حمله کردن The crowd turned upon the politician after the scandal. جمعیت پس از رسوایی، ناگهان علیه آن سیاستمدار موضع ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال؛ Her face was completely inanimate. چهره اش کاملاً بی روح و شبیه عروسک بود. He spoke in an inanimate tone. با لحنی سرد و بی احساس صحبت می کر ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مثال؛ She was adamant that she would not apologize. او قاطعانه اصرار داشت که عذرخواهی نکند. He remained adamant despite all the criticism. با وجو ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

Custodial engineers clean and maintain office buildings, schools, health care facilities, and other commercial areas کسی که ساختمان های اداری، مدارس، ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

**"The ship has sailed"** ( یا کامل تر: "That ship has sailed" ) ### معنای اصلی - **دیر شده** / **فرصت از دست رفته** / **دیگه تمومه** - یعنی **ف ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

عبارت **"speak to"** ( یا "speaks to" ) یک **اصطلاح idiomatic** ( عبارتی ثابت و غیر تحت اللفظی ) در انگلیسی رسمی/نوشتاری/اخباری است. - **نشان دادن ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. معنای مالی / بورس ( trade blotter ) بلاتر معاملات / ثبت معاملات روزانه لیستی از تمام خرید و فروش های انجام شده در یک روز معاملاتی ( در سهام، فارک ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( police blotter – بسیار رایج در آمریکا ) دفتر ثبت وقایع پلیس / بلاتر پلیس / لاگ دستگیری ها / گزارش روزانه پلیس کتاب یا ثبت موقتی که در ایستگاه پلیس ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مثال؛ He gets oppressed minions like me to fob them off. He sent one of his minions to do something about it. He's one of the boss's minions.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

something, such as an organization or a law, has the necessary authority or power to make people obey it چیزی، مانند یک سازمان یا قانون، که اقتدار یا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

معنای اصلی - **ذوق چیزی را پیدا کردن** - **عادت کردن به طعم/مزه چیزی** ( و شروع به دوست داشتن آن کردن ) - **کم کم علاقه مند شدن** به چیزی که ابت ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

/ʃtʊm/ keep schtum/ ( also stay schtum ) to not say anything about something درباره چیزی صحبت نکردن، سکوت اختیار کردن مثال؛ The actress is keeping ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

a designated area within a prison or jail منطقه مشخص در داخل زندان یا بازداشتگاه. این منطقه برای نگهداری زندانیان، اغلب قبل از انتقال آنها به سلول ها ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

حتماً. "STR analysis" مخفف **"تحلیل تکرارهای کوتاه پشت سر هم"** ( Short Tandem Repeat analysis ) است. این یک تکنیک مهم در زیست شناسی مولکولی است که ع ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

the main point of it نکته اصلی آن مثال؛ I didn't catch every word, but I heard enough to get the gist of the conversation. I was just about able to ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

( of speech or writing ) continuing at tedious length ( در گفتار یا نوشتار ) به طور خسته کننده ای مطول و طولانی مثال؛ a long - winded question. But ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

در فروشگاه / رستوران / کسب وکار یعنی امروز کار/فعالیت/زندگی خیلی کم حجم، کم هیجان یا کم مشغله است. "Business is slow today—no one's shopping. " → ام ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

worthless, empty ideas ایده های بی ارزش و پوچ مطالب یا اطلاعات کم عمق و بی مزه ( معنای مجازی ) : این معنای رایج تر و مجازی کلمه است. در این کاربرد، " ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

a person's head, especially when lacking hair سر یک فرد، به خصوص وقتی که مو ندارد مثال؛ He scratched his balding pate. The sun beat down on his bal ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

to infer ( an unknown ) from something that is known; conjecture از چیزی که معلوم است، ( چیزی مجهول ) را استنباط کردن حدس و گمان زدن مثال؛ We can ext ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مثال؛ Leonora glared back at him, incensed. Mum was incensed at his lack of compassion. He followed her, incensed that she'd dared to leave him alo ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

to do something that will cause a series of actions to start انجام کاری که باعث شروع یک سری اقدامات شود اقدام لازم را برای شروع اتفاق افتادن چیزی انج ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

معنای استعاری - **رعایت قوانین** / **در چارچوب ماندن** / **مطابق قواعد عمل کردن** - **محافظه کار بودن** / **ریسک نکردن** / **خلاقیت محدود نشان دا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

to be extremely interested in or worried by a particular subject and spend an unreasonably large amount of time thinking about it به یک موضوع خاص بسی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال؛ She needed a small loan to tide her over. He wanted money to tide him over. This money will tide you over until you get a new job.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

مثال؛ That old fox always manages to get other people to buy his lunch. an attractive person ) / They say don't let a fox guard the henhouse, even i ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

**"انترسان"** ( تلفظ تقریبی: اَن تِ رِ سَان یا اِن تِ رِ سَان ) یک کلمه **فرانسوی الاصل** است که در فارسی ( به خصوص در متون قدیمی تر، ادبی، روزنامه ن ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

کِی پان / کِی پُن ( تأکید روی هجای اول: کِیـپان ) یک مرغ نر ( cockerel/rooster ) که اخته ( castrated ) شده است — یعنی بیضه هایش ( testes ) به صورت ج ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حالا می گی؟! / الان می گی؟! / چرا زودتر نگفتی؟! با لحن ناراحتی، سرزنش ملایم یا طعنه استفاده می شود وقتی کسی اطلاعاتی مهم یا مفید را دیر به تو می دهد ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مثال؛ The augmentation of the defense budget would increase the budget. The augmentation of our emergency stockpile should be our top priority. The ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مثال؛ He was incapacitated by a heart attack. The accident left me incapacitated for seven months. He was incapacitated by old age and sickness.