get to fall

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• به تدریج عاشق شدن، کم کم دلباختن
• وادار کردن کسی به شکست یا سقوط
🔸 مثال ها:
Every time I see you, I get to fall deeper.
هر بار که تو را می بینم، بیشتر و بیشتر عاشق می شوم.
...
[مشاهده متن کامل]

The scandal got the politician to fall from grace.
رسوایی باعث شد آن سیاستمدار از محبوبیت بیفتد.
It took two years, but they finally got to fall their competitor.
دو سال طول کشید، اما نهایتاً موفق شدند رقیب خود را از میدان به در کنند.