nearest


معنی: نزدیک ترین

جمله های نمونه

1. the nearest bus station
نزدیکترین ایستگاه اتوبوس

2. the nearest road
نزدیکترین راه

3. morteza is my nearest and dearest friend
مرتضی صمیمی ترین و عزیزترین دوست من است.

4. this room is the nearest approach to a hospital in the village of fashin
در دهکده ی فشین این اتاق از همه بیشتر به یک بیمارستان شباهت دارد.

5. radars homed friendly aircraft to the nearest airports
رادارها هواپیماهای خودی را به نزدیکترین فرودگاه ها می فرستادند.

6. they'll string him up from the nearest tree
او را از نزدیک ترین درخت حلق آویز خواهند کرد.

7. the wounded driver dragged himself to the nearest phone
راننده ی زخمی خود را کشان کشان به نزدیکترین تلفن رساند.

8. as soon as he saw the bear, he took to the nearest tree
تا خرس را دید به نزدیک ترین درخت پناه برد.

مترادف ها

نزدیک ترین (صفت)
next, nearest

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• نزدیکان، خویشاوندان درجه یک
• بستگان نسبی، بستگان سببی
• اعضای خانواده ( به ویژه پدر، مادر، همسر، فرزند )
کلمه nearest در معنای اسمی و حقوقی به نزدیک ترین بستگان یک شخص اشاره دارد. این کاربرد معمولاً در متون قانونی، وصیت نامه ها، فرم های استخدامی، و اوراق شناسایی به کار می رود. در این بافت، nearest همیشه جمع به کار می رود ( nearest and dearest ) .
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها:
She didn't want anyone except her nearest to know about the illness.
او نمی خواست غیر از نزدیکانش کسی از بیماری باخبر شود.
The deceased left all his property to his nearest.
متوفی تمام دارایی خود را به نزدیکانش واگذار کرد.
The hospital asked for the patient's nearest to be notified.
بیمارستان خواست که نزدیکان بیمار مطلع شوند.

تقریب
نزدیک تر
نزدیکترین