🔸 معادل فارسی:
• پای کسی نشستن، زیر نظر گرفتن
• دست نگه داشتن، شکایت کردن
• وقت کسی را گرفتن، بدون دلیل منتظر نگه داشتن
🔸 مثال ها:
You don't need to sit on me the whole time. I can do my job.
... [مشاهده متن کامل]
لازم نیست تمام مدت پای من بشینی/ منو زیر نظر داشته باشی. من بلدم کارم را انجام دهم.
The student felt that the teacher was unfairly sitting on him.
دانش آموز احساس می کرد معلم به طور ناعادلانه اونو زیر نظر داره.
He sat on the information for no good reason.
او بدون دلیل موجه، اطلاعات را نگه داشت و اقدامی نکرد.
My boss sat on my proposal for two months before rejecting it.
رئیسم دو ماه پیشنهاد منو نگه داشت تا اینکه آن را رد کرد.
• پای کسی نشستن، زیر نظر گرفتن
• دست نگه داشتن، شکایت کردن
• وقت کسی را گرفتن، بدون دلیل منتظر نگه داشتن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
لازم نیست تمام مدت پای من بشینی/ منو زیر نظر داشته باشی. من بلدم کارم را انجام دهم.
دانش آموز احساس می کرد معلم به طور ناعادلانه اونو زیر نظر داره.
او بدون دلیل موجه، اطلاعات را نگه داشت و اقدامی نکرد.
رئیسم دو ماه پیشنهاد منو نگه داشت تا اینکه آن را رد کرد.
کسی را به زور ساکت کردن
کسی را به زور از انجام کاری بازداشتن
به عنوان نمونه :