color outside the line

پیشنهاد کاربران

مثال:
If you want to be an artist, you have to color outside the lines sometimes.
اگر می خواهی یک هنرمند باشی، گاهی باید خارج از چارچوب فکر کنی.
His unique marketing strategy colored outside the lines and took everyone by surprise.
...
[مشاهده متن کامل]

استراتژی بازاریابی منحصر به فرد او خارج از چارچوب بود و همه را غافلگیر کرد.
The project failed because the team was too afraid to color outside the lines.
پروژه به این دلیل شکست خورد که تیم بیش از حد از نوآوری و خروج از قواعد ترس داشت.

ساختارشکنی
گاهی قانون شکنی برای این واژه بار منفی داره و بهتره از ساختارشکنی استفاده کنیم.
خارج از قوانین عمل کردن
خلاقانه فکر کردن
غیر عرفی رفتار کردن