🔸 معادل فارسی:
• نقطه آغاز، محل شروع ( سفر، پروژه، یا بحث )
• پایگاه عملیات، نقطه عزیمت
• سکوی پرتاب ( برای شروع یک فعالیت بزرگ )
🔸 مثال ها:
The small coastal town is the perfect jumping - off point for island hopping tours.
... [مشاهده متن کامل]
آن شهر ساحلی کوچک، نقطه شروع ایده آلی برای تورهای گشت و گذار در جزایر است.
Let’s use the first chapter as a jumping - off point for our discussion.
بیا از فصل اول به عنوان نقطه شروع بحثمان استفاده کنیم.
The training session was the jumping - off point for his new career.
آن جلسه آموزشی نقطه آغازی برای حرفه جدید او بود.
The classic experiment provided a jumping - off point for decades of research.
آن آزمایش کلاسیک، نقطه شروعی برای دهه ها تحقیق فراهم آورد.
• نقطه آغاز، محل شروع ( سفر، پروژه، یا بحث )
• پایگاه عملیات، نقطه عزیمت
• سکوی پرتاب ( برای شروع یک فعالیت بزرگ )
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
آن شهر ساحلی کوچک، نقطه شروع ایده آلی برای تورهای گشت و گذار در جزایر است.
بیا از فصل اول به عنوان نقطه شروع بحثمان استفاده کنیم.
آن جلسه آموزشی نقطه آغازی برای حرفه جدید او بود.
آن آزمایش کلاسیک، نقطه شروعی برای دهه ها تحقیق فراهم آورد.
مبنا
Persian: این کتاب نقطه شروع خوبی برای یادگیری تاریخ باستان است.
... [مشاهده متن کامل]
Persian: این جلسه نقطه شروعی برای بسیاری از ایده های جدید تجاری بود.
Persian: مقاله تحقیقاتی او نقطه شروعی برای مطالعات علمی بیشتر شد.
Persian: کارگردان از رمان به عنوان نقطه شروع فیلمش استفاده کرد.
Persian: این کارگاه نقطه شروع مفیدی برای نویسندگان تازه کار بود.
نقطه آغاز/شروع
تازه اولشه
نقطه پرش