disliked

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• ناپسند، نامحبوب، منفور، مورد تنفر
• کسی که از او خوششان نمی آید
🔸 مثال ها:
( فرد در محیط کار )
The manager was so strict that he became disliked by everyone.
مدیر آنقدر سخت گیر بود که مورد نفرت همه واقع شد.
...
[مشاهده متن کامل]

( سلیقه شخصی )
Spinach is a disliked vegetable among children.
اسفناج یک سبزی نامحبوب در میان کودکان است.
( سیاست های حکومتی )
The tax reform is widely disliked by small business owners.
اصلاحات مالیاتی به طور گسترده توسط صاحبان مشاغل کوچک ناپسند تلقی می شود.
( در روابط عاشقانه )
She felt disliked and isolated in her own family.
او در خانواده خودش احساس می کرد که از او بدشان می آید و منزوی است.

منفور، مغضوب