break stride

پیشنهاد کاربران

🔸 مثال ها:
The basketball player caught the pass without breaking stride and scored.
بازیکن بسکتبال توپ را بدون اینکه از سرعت حرکتش خارج شود گرفت و امتیاز کسب کرد.
He told a joke, but the professor didn't even break stride in his lecture.
...
[مشاهده متن کامل]

او یک جوک گفت، اما استاد حتی برای یک لحظه هم از روند سخنرانی اش خارج نشد.
The company broke stride when the new CEO took over.
شرکت وقتی مدیرعامل جدید آمد، دچار وقفه و اختلال در پیشرفت شد.
The soldier didn't break stride when the shot was fired.
سرباز وقتی تیراندازی شد، از ریتم گام هایش خارج نشد.

کند شدن
متوقف شدن