پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٨,٣٤٤)

بازدید
٢٣,٣١٤
تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • سرم شناسی • علم مطالعه سرم خون • آزمایش های سرولوژی • در زبان محاوره ای پزشکی: آزمایش خون از نظر آنتی بادی، تست سرولوژی 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • رهبری کردن • هدایت کردن • مسئولیت اصلی را بر عهده داشتن • در زبان محاوره ای اداری: سرگروه بودن، هدایت پروژه رو دست گرفتن، پرچمدار ب ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • کله کیر ( معنای تحت اللفظی ) ( با عرض پوزش ) • آدم احمق، ابله • در زبان محاوره ای: خنگ، عقب افتاده، احمق • در فضای دوستانه: بی عرض ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 تعریف ها: ۱. ( ادبی – تضاد معنایی ) : ترکیبی متناقض نما که به موفقیت یا افتخاری اشاره دارد که از راه های پست، اخلاقاً ناپسند یا همراه با رنج و فس ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 تعریف ها: ۱. ( محاوره ای – هشدار فیزیکی ) : هشدار به کسی برای اجتناب از یک چاله آب یا سطح لغزنده و خیس. مثال: Mind that puddle—you'll get your ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثال ها: • A crazed fan tried to climb onto the stage. یک طرفدار دیوانه سعی کرد از صحنه بالا برود. • He wandered the streets like a crazed man. ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 تعریف ها: ۱. ( پزشکی – بالینی ) : تشخیص بیماری یا اختلالی که هرگز علائمی ایجاد نمی کند یا باعث مرگ یا مشکل جدی برای بیمار نمی شود. مثال: Many t ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • زل زدن به فضا • خیره شدن بدون تمرکز • مات و مبهوت بودن 🔸 تعریف ها: ۱. ( روانشناختی – عدم تمرکز ) : نگاه خالی از فکر یا احساس که ن ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 تعریف ها: ۱. ( پزشکی – بالینی ) : تشخیص نادرست بیماری یا وضعیت پزشکی توسط پزشک یا متخصص. مثال: Her condition was misdiagnosed as anxiety for ye ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • بیا یه کار بزرگی بکنیم • بیا یه ریسکی بکنیم • بیا جارو جنجال به پا کنیم • در زبان محاورهای: بیا یه تکونی به اوضاع بدیم، بیا یه غوغا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

اِلَس 🔸 مثال ها: • Alas, those days are gone forever. افسوس که آن روزها برای همیشه رفتند. • I hoped to attend the ceremony, but alas, I was unwe ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: • I tried to convince him to change his mind, but to no avail. تلاش کردم نظرش را عوض کنم، اما بی فایده بود. • She complained to the m ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

چیز فریبنده بی ارزش 1. ( اقتصادی – استعاری ) : دارایی، سرمایه گذاری یا فرصتی که در نگاه اول ارزشمند به نظر می رسد اما در واقع بی ارزش یا فریبنده است. ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • رابطه • همخوابگی مثال: It was just a one - night stand; we never saw each other again. فقط یک رابطه یک شبه بود؛ دیگر همدیگر را ند ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

۱. ( صفت – مهارت ) : دارای مهارت، تجربه یا تبحر کامل در یک زمینه. مثال: She is a consummate professional in her field. او در حوزه خود یک حرفه ای تم ...

پیشنهاد
٢

۱. ( حقوقی – کیفری ) : شرایطی که شدت جرم یا مجازات را کاهش می دهد، بدون آنکه خود جرم را توجیه کند. مثال: The judge gave him a lighter sentence under ...

پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • I was about to book the flight, but someone beat me to the punch. داشتم بلیط هواپیما را رزرو میکردم که یکی از من سبقت گرفت. • Amazo ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • پیدا کردن • تماس گرفتن با • دست یافتن به • در زبان محاوره ای: گیر آوردن، پیداش کردن، باهاش تماس گرفتن، بهش دست پیدا کردن 🔸 مثال ها ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

1. ( استعاری – اطلاعاتی ) : بیرون کشیدن اطلاعات یا رازی از کسی که نمی خواهد آن را بگوید. مثال: The detective pried open his alibi with careful quest ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 مثال ها: • Getting into that university is a huge big deal in our family. وارد شدن به آن دانشگاه در خانواده ما اتفاق خیلی بزرگی است. • I forgo ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 مثال ها: • I prevailed upon my brother to lend me his car. برادرم را راضی کردم ماشینش را به من قرض بدهد. • They tried to prevail on her to run ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 مثال ها: • She felt adrift after her children left home. بعد از رفتن فرزندانش از خانه، احساس سرگردانی می کرد. • The ship was cut adrift from i ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • قرارداد پیش از ازدواج • عقدنامه مالی جداگانه • در اصطلاح حقوقی: شرط ضمن عقد ( با تفاوت های ساختاری ) ( حقوقی – مالی ) : قراردادی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

صفت 🔸 معادل فارسی: • گیج • سردرگم • به هم ریخته 🔸 مثال ها: • I was completely thrown by his sudden anger. از عصبانیت ناگهانی اش کاملاً جا خوردم / ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

• پاسخ گو، خونگرم مثال: The witness was not very forthcoming with the police. شاهد چندان با پلیس همکاری نکرد و پاسخگو نبود. He’s not very forthcom ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • نامه • پیام رسمی • مکاتبه • در زبان اداری: نامه اداری، مرقومه، فرستاده 🔸 مثال ها: • The CEO sent a missive to all employees regar ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 مثال ها: • The game controller uses advanced haptics to make explosions feel real. کنترلر بازی از فناوری پیشرفته لمسی استفاده می کند تا انفجارها ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • به تو قسم • قسم می خورم • بهت قول می دم • در زبان محاوره ای: به جون تو، به عزتت، دست رو قلبم بذارم 🔸 مثال ها: • I swear to you, I ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 مثال ها: • He won the lottery and took the prize as a lump sum. او در لاتاری برنده شد و جایزه را به صورت یکجا دریافت کرد. • We paid off the mo ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

🔸 مثال ها: • After two rounds of interviews, we had a short list of three candidates. بعد از دو مرحله مصاحبه، یک فهرست نهایی سه نفره از کاندیداها ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

Corporal Punishment 🔸 معادل فارسی: • تنبیه بدنی • مجازات جسمانی • در زبان محاوره: کتک زدن تنبیهی، زدوکوب آموزشی 🔸 مثال ها: • ( School ) The teacher ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

CP 🔸 معادل فارسی: • تنبیه بدنی • مجازات جسمانی • در زبان محاوره: کتک زدن تنبیهی، زدوکوب آموزشی 🔸 مثال ها: • ( School ) The teacher was fired for us ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • شیفته و واله • مسحور و از خودبیخودشده مثال: He stood ravished by the sight of the sunset. ایستاده بود و محو تماشای غروب، واله و ش ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

مثال: The forecast said it would be an overcast day with no rain. هواشناسی گفت روز ابریِ یکدستی است بدون باران. The light on an overcast day is pe ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • روز ابری و گرفته • روز بی آفتاب • در زبان محاوره ای: روز دلگیر، آسمان کدر مثال: It was a grey day, perfect for staying indoors. ر ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

1. ( توصیفی – اصلی ) : دارای لبخندی پهن و درخشان که نشان دهنده شادی، غرور یا رضایت شدید است. مثال: His beaming face showed how proud he was. چهره ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

شعار شاخص / شعار ویژه و تکرارشونده در زمینه برندینگ یا تبلیغات، شعاری که به عنوان نشانه یا امضای برند عمل می کند و اغلب در کنار لوگو، نام تجاری یا در ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

1. **پیچ وخم داشتن / پرپیچ وخم بودن / مارپیچ رفتن** ( فعل – درباره رودخانه، مسیر، جاده ) وقتی یک رودخانه یا مسیر به صورت طبیعی و آرام با پیچ وخم ها ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مثال: His talent overshadowed everyone else in the team. استعدادش همه بقیه اعضای تیم رو تحت الشعاع قرار داد. The tragedy overshadowed the entire ce ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

۱. ( تعریف فرهنگ های لغت – معنای دوگانه ) بر اساس تمام فرهنگ های معتبر انگلیسی ( Collins, Random House, Webster ) ، هیپنولوژی دارای دو معنای هم عرض ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

۱. ( علمی – اصلی/رسمی – مؤسسه پزشکی آکادمی های ملی آمریکا ) سومنولوژی شاخه ای از علم است که به مطالعه فیزیولوژی خواب، ابعاد رفتاری خواب، و پیامدهای ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

۱. ( اکتشاف فکری – اصلی ) به طور ناگهانی و اغلب درخشان به یک ایده، راه حل یا تشخیص خاص رسیدن؛ کشف کردن ناگهانی همان چیزی که دقیقاً مورد نیاز بوده اس ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

۱. ( متقاعدسازی – اصلی و رایج ) تغییر دادن عقیده، نظر یا موضع کسی از طریق بحث، استدلال یا اصرار؛ واداشتن فرد به پذیرش دیدگاهی که پیشتر با آن مخالف ب ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

۱. ( تشخیصی – اصلی ) فردی که از اگورافوبیا ( Agoraphobia ) رنج می برد؛ اختلالی اضطرابی که با ترس شدید و پایدار از قرار گرفتن در موقعیتها یا مکانهایی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

1. ( مالی/بانکی – اصلی ) : به حداکثر حد مجاز ( سقف ) رساندن استفاده از یک کارت اعتباری، وام، خط اعتباری یا حساب بانکی. مثال: She maxed out on all he ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

1. ( حقوقی/اداری – استعاری ) : سلب مقام، عنوان یا مسئولیت از کسی؛ خلع کردن. مثال: The court disrobed him of his civic rights. دادگاه او را از حقوق ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

1. ( فلسفی/پراگماتیستی – اصلی ) : چارچوبی مفهومی که بر یگانگی ناگسستنی کنشگر و محیط تأکید دارد. تراکنش گرایی تعامل ( interaction ) را صرفاً �تأثیر و ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

معادل فارسی: تحلیلی/سیاسی: سیاست ویرانگر، سیاست تخریبِ تمام عیار، رویکرد بولدوزری توصیفی: تخریبِ اصولی به جای اصلاحِ تدریجی، سیاستِ در هم کوبیدن مثال ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

معادل فارسی: اصلی: با آرامش فریب دادن روانشناختی: به خواب غفلت فرو بردن، با تلقین آرام کردن محاوره ای: کسی رو شیرین کردن، آروم کردن و غافلگیر کردن هش ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

معادل فارسی: اصلی: ژست گرفتن، خودنمایی سیاسی/اجتماعی: ظاهرسازی، شعار دادن بدون عمل، ژست سیاسی روانشناختی: رفتار نمایشی، خودبزرگ نمایی محاوره ای ( منف ...