پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٨,٣٤٤)
🔸 معادل فارسی: • ( وابستگی ) مصرف کردن ( مواد مخدر ) 🔸 مثال ها: • ( وابستگی ) He stole money to have his fix. پول دزدید تا مواد بزند. مثال: T ...
🔸 مثال ها: • ( تبلیغات ) Buy one, get one free of charge. یکی بخر، یکی رایگان دریافت کن. • ( خدمات ) Technical support is provided free of charg ...
🔸 مثال ها: • ( محاوره ) Your question caught me off guard. I need a moment to think. سؤال تو غافلگیرم کرد. یه لحظه وقت می خوام فکر کنم. • ( خبری ...
🔸 معادل فارسی: • طنزِ طنزها • عجیب ترین طنز • در زبان محاوره: طنز روزگار، نهایت طنز 🔸 مثال ها: • ( اجتماعی ) He protested against gambling all his ...
🔸 معادل فارسی: • ( مالی ) برای کسی آب خوردن، هزینه داشتن مثال: The new laptop set me back about two million tomans. لپ تاپ جدید حدود دو میلیون توم ...
مثال ها: • ( خبری ) The government shut down the pyramid scheme that had defrauded thousands. دولت طرح هرمی را که هزاران نفر را فریب داده بود تعطیل ...
اشتباه – استعاری ) : خطا کردن، لغزش داشتن ( در گفتار یا رفتار ) . مثال: She tripped during her speech but recovered quickly. هنگام سخنرانی اشتباه ...
( داروشناسی – اصلی ) : داروی ضدروان پریشی آتیپیک ( غیرمعمول ) که برای درمان اسکیزوفرنی، اختلال دوقطبی و تحریک پذیری مرتبط با اوتیسم تجویز می شود. ( ...
🔸 تعریف ها: 1. ( ادبی – اصلی/شکسپیری ) : عبارت کهن به معنای خودت یا شخص تو با تأکید بیشتر. مثال: "To thine own self be true. " – Hamlet با خودِ خو ...
🔸 معادل فارسی: • گناه کبیره • گناه بزرگ • خطای مهلک • در زبان محاوره: گناه نابخشودنی، اشتباه مرگبار 🔸 مثال ها: • ( مذهبی ) According to Catholic d ...
🔸 معادل فارسی: • برای کسی خود را به خطر انداختن • برای کسی جگرکی شدن • از کسی حمایت کردن با ریسک شخصی 🔸 مثال ها: • ( دوستانه ) Thanks for sticking ...
🔸 معادل فارسی: • ( عمومی ) استثنا، نقطه دور از انتظار • ( اجتماعی ) فرد ناهنجار ( در یک گروه )
🔸 معادل فارسی: • شاید • احتمالاً • از قضا • در زبان ادبی: بـا ایـن هـمـه، اتفاقاً 🔸 مثال ها: • ( ادبی ) Perchance there lives a dream for every so ...
🔸 معادل فارسی: • لیاقت • شایستگی • توانمندی • در زبان محاوره: زرنگی، کاربلدی 🔸 مثال ها: • ( طنز ) His sudden eptitude surprised everyone who knew ...
🔸 مثال ها: • ( مدیریتی ) The company went bankrupt because of financial ineptitude. شرکت به دلیل بی لیاقتی مالی ورشکست شد. • ( اجتماعی ) His ine ...
🔸 تعریف ها: 1. ( اصطلاحی – اصلی/همدلانه ) : کمتر از حد معمول از کسی انتظار داشتن؛ سخت گیری نکردن؛ به کسی فرصت یا شانس دوباره دادن. مثال: The teac ...
🔸 معادل فارسی: • ( روانشناسی ) ثابت اندیشی کردن، دچار تثبیت شدن/ ( روانشناسی – اصلی/فرویدی ) : توقف در مرحله ای از رشد روانی - جنسی که منجر به تمرکز ...
🔸 معادل فارسی: • سرحال و سلامت • کاملاً تندرست 🔸 مثال ها: • ( سلامتی ) Despite his age, he's still in the pink. با وجود سنش، هنوز سرحال و سلامته. ...
• ( صفت ) کاملاً گیاهی The restaurant has a separate vegan menu.
🔸 تعریف ها: 1. ( محصولات آرایشی/بهداشتی – اصلی ) : محصولی که در هیچ مرحله از تولید یا توسعه آن، آزمایشی روی حیوانات انجام نشده باشد. مثال: This l ...
🔹 تعریف ها: 1. ( روابط عاطفی – اصلی ) : توصیف رابطه ای که بارها قطع و دوباره وصل شده؛ همراه با بی ثباتی عاطفی. مثال: They’ve had an off - again r ...
🔸 معادل فارسی: • جیب خود را پر کردن • اختلاس کردن • در زبان محاوره: پول باد آورده به جیب زدن، مال مردم را خوردن 🔸 مثال ها: • ( سیاسی ) The mayor a ...
🔸 تعریف ها: 1. ( جامعه شناسی/فرهنگی – اصلی/انتقادی ) : نسبت دادن ارزش، جذابیت یا اهمیت اغراق آمیز و غیرواقعی به یک جنبه از فرهنگ، نژاد، جنسیت یا هو ...
• ( اصطلاحی ) نظرخواهی غیرمستقیم، کنکاش مثال: The company put out feelers to gauge interest in the new product. شرکت نظرخواهی غیرمستقیم کرد تا میزا ...
🔸 معادل فارسی: • خلاصه شدن در • در نهایت به چیزی رسیدن • ریشه اش بودن • در زبان محاوره: تهش اینه که، آخرش میشه این 🔸 مثال ها: • ( تحلیلی ) The who ...
🔸 معادل فارسی: • ( فعل ) شتاب بخشیدن، تسریع کردن • ( فعل ) ( شیمی ) رسوب دادن، ته نشین کردن • ( صفت ) شتابزده، عجولانه، نسنجیده • ( اسم ) ( شیمی ) ر ...
🔸 معادل فارسی: • بگیرش • قبول کن • تحمل کن • بفهم • حدس بزن 🔸 مثال ها: • ( دریافت ) Take it, it's yours. بگیرش، مال خودته. • ( پذیرش ) The salar ...
🔸 معادل فارسی: • جانشین موقت • قائم مقام • بدل ( در سینما ) • شخصیت یا شیئی که نماد یا نماینده چیز دیگری است 🔸 مثال ها: • ( سینما ) The actor wa ...
( خواب – وضعیت بدنی ) : خوابیدن به پشت ( face - up position ) مثال: Sleeping in supination is recommended for spine health. خوابیدن به پشت برای س ...
1. ( اسم – بریتانیایی/محاوره ) : سرایدار ساختمان ( مخفف superintendent ) . مثال: Ask the super to fix the heating. از سرایدار بخواه گرمایش را درست ...
بوربورینگموس 🔸 مثال ها: • ( پزشکی ) Borborygmus is usually nothing to worry about. قار و قور شکم معمولاً جای نگرانی ندارد. • ( طنز ) My borborygmu ...
( ورزش قدرتی – اصلی ) : حرکتی که در آن وزنه ( هالتر یا دمبل ) را از روی زمین با فرم صحیح تا باسن بالا می آورید و دوباره پایین می گذارید. مثال: Dead ...
( ورزشی – تمرینی ) : حرکتی که در آن لگن به طور کنترل شده به جلو یا عقب چرخانده می شود تا عضلات مرکزی و کمر تقویت شوند. مثال: Pelvic tilts are great ...
( یوگا – اصلی ) : یک حالت آرامش بخش در یوگا که در آن فرد روی زانوها می نشیند، بدن را به جلو خم می کند و پیشانی را روی زمین می گذارد. مثال: After a ...
🔸 معادل فارسی: • حرکت فریبنده • فریب سر • گول زدن با حرکت سر • در زبان محاوره ای: فریب دادن، گول زدن • در استعاره: فریب هوشمندانه، انحرافی که یادگیر ...
🔸 مثال ها: • We need to expand our talent pool by recruiting from universities. باید با استخدام از دانشگاه ها، مخزن استعدادهایمان را گسترش دهیم. ...
🔸 معادل فارسی: • قلمروطلب شدن • از قلمرو خود دفاع کردن • حساس شدن روی محدوده خود 🔸 مثال ها: • Cats can get territorial if you bring another pet in ...
🔸 مثال ها: • He’s not just handsome; he’s downright studly. فقط خوش تیپ نیست؛ واقعاً مردونه و جذابه. • She likes guys who are tall, dark, and st ...
🔸 مثال ها: • Most bird species copulate in the spring. بیشتر گونه های پرندگان در بهار جفتگیری میکنند. • The documentary showed how insects copul ...
پُولتیس 🔸 مثال ها: • My grandmother made a poultice of herbs for my sprained ankle. مادربزرگم برای مچ پای پیچ خورده ام یک ضماد گیاهی درست کرد. • ...
کَکافُنی 🔸 مثال ها: • The cacophony of the city streets never seems to stop. همهمه ی ناهنجار خیابان های شهر انگار هیچ وقت تمام نمی شود. • A caco ...
🔸 معادل فارسی: • به دنبال چیزی گشتن • جستجو کردن • در اندیشه چیزی بودن 🔸 مثال ها: • The stranded hikers cast about for shelter as night fell. کوه ...
🔸 معادل فارسی: • به روز شدن • عقب افتادگی را جبران کردن • خبرها را گرفتن 🔸 مثال ها: • I’ve been sick all week, so I need to get catching up at wor ...
🔸 معادل فارسی: • ساعات نامنظم کار یا زندگی داشتن • خواب و بیداری نامنظم • در زبان محاوره ای: شب و روزش معلوم نیست، ساعات کارش عجیب و غریبه، هیچ وقت ...
🔸 معادل فارسی: • زخمی شدن ( به ویژه از ناحیه بازو یا شانه ) • خراش سطحی برداشتن • آسیب یا خسارت جزیی دیدن ( نه لزوماً جسمی ) . 🔸 مثال ها: • The ...
🔸 معادل فارسی: • با کسی زندگی کردن ( بدون ازدواج ) • با کسی همخانه شدن • در زبان محاوره ای: با کسی نشست و برخاست داشتن، با کسی زندگی کردن، رفتن پیش ...
( نظامی – کاربردی ) : مدل موی استاندارد در بسیاری از ارتش ها به دلیل سهولت نگهداری و بهداشت. مثال: Recruits are required to have a buzz cut during ...
CODIS 🔸 معادل فارسی: • سامانه ی ترکیبی شاخص DNA • بانک اطلاعات ژنتیکی • پایگاه داده ی DNA • در زبان محاوره ای: بانک ژنتیکی پلیس، سیستم شناسایی DNA � ...
Combined DNA Index System 🔸 معادل فارسی: • سامانه ی ترکیبی شاخص DNA • بانک اطلاعات ژنتیکی • پایگاه داده ی DNA • در زبان محاوره ای: بانک ژنتیکی پلیس، ...
🔸 معادل فارسی: • مأموریت بیهوده • کار بیهوده • تلاش عبث • در زبان محاوره ای: کار الکی، آب در هاون کوبیدن، دنبال سراب دویدن 🔸 مثال ها: • Trying to ...