ply someone

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• با اصرار چیزی به کسی دادن یا پیشکش کردن ( غذا، نوشیدنی )
• سؤالات پشت سر هم از کسی پرسیدن
• ( قدیمی ) کسی را به انجام کاری واداشتن، کسی را تحت فشار گذاشتن
🔸 مثال ها:

...
[مشاهده متن کامل]

( غذا و نوشیدنی – میزبانی سنتی )
"She plied her guests with wine and cheese all evening. "
او تمام شب با اصرار به مهمانانش شراب و پنیر تعارف کرد.
( بازجویی و سؤال – در یک کنفرانس خبری )
"The journalist plied the CEO with questions about the upcoming merger. "
روزنامه نگار با سؤال های پشت سر هم از مدیرعامل درباره ادغام پیش رو پرسید.
( تلاش برای جلب رضایت )
"He plied her with compliments in an attempt to get a raise. "
او برای جلب رضایت و گرفتن افزایش حقوق، مرتب از او تعریف می کرد ( با تعریف های پشت سر هم او را تحت تأثیر قرار می داد ) .