🔸 معادل فارسی:
• خودکنترلی کردن، خود را کنترل کردن
• رفتار خود را مطابق قوانین و اخلاقیات تنظیم کردن
• ( در اجتماعات ) مراقب رفتار خود بودن، از خود مراقبت کردن
🔸 مثال ها:
( در رسانه های اجتماعی و اینترنت )
... [مشاهده متن کامل]
"Social media users should police themselves and avoid posting hateful comments. "
کاربران شبکه های اجتماعی باید رفتار خود را خودشان کنترل کنند و از پست کردن نظرات نفرت انگیز خودداری کنند.
( در ورزش و بازی های گروهی )
"The referee sent off the player for not policing himself after a violent tackle. "
داور آن بازیکن را به خاطر اینکه بعد از یک برخورد خشن خودش را کنترل نکرد، اخراج کرد.
( در کسب وکار و اخلاق حرفه ای )
"The financial industry has failed to police itself, leading to government regulations. "
صنعت مالی در خود تنظیمی ( کنترل کردن رفتار خودش ) ناکام ماند که منجر به مقررات دولتی شد.
( در بافت آموزشی )
"Older students are expected to police themselves during the exam. "
انتظار می رود دانش آموزان بزرگتر در طول امتحان رفتار خود را خودشان کنترل کنند ( از تقلب خودداری کنند ) .
• خودکنترلی کردن، خود را کنترل کردن
• رفتار خود را مطابق قوانین و اخلاقیات تنظیم کردن
• ( در اجتماعات ) مراقب رفتار خود بودن، از خود مراقبت کردن
🔸 مثال ها:
( در رسانه های اجتماعی و اینترنت )
... [مشاهده متن کامل]
کاربران شبکه های اجتماعی باید رفتار خود را خودشان کنترل کنند و از پست کردن نظرات نفرت انگیز خودداری کنند.
( در ورزش و بازی های گروهی )
داور آن بازیکن را به خاطر اینکه بعد از یک برخورد خشن خودش را کنترل نکرد، اخراج کرد.
( در کسب وکار و اخلاق حرفه ای )
صنعت مالی در خود تنظیمی ( کنترل کردن رفتار خودش ) ناکام ماند که منجر به مقررات دولتی شد.
( در بافت آموزشی )
انتظار می رود دانش آموزان بزرگتر در طول امتحان رفتار خود را خودشان کنترل کنند ( از تقلب خودداری کنند ) .