🔸 معادل فارسی:
• خراب کردن، نابود کردن، نقش بر آب کردن
• به هم ریختن، با خاک یکسان کردن
• ( در یک کار ) افتضاح به بار آوردن
🔸 مثال ها:
( در یک بازی و مسابقه )
"The champion made hash of his opponent in the first round. "
... [مشاهده متن کامل]
قهرمان در راند اول، حریفش را در هم کوبید ( نابود کرد ) .
( در یک امتحان و تست )
"I'm afraid I made a hash of the final exam; I couldn't answer half the questions. "
می ترسم امتحان نهایی را افتضاح خراب کرده باشم؛ نتوانستم به نصف سوالات جواب بدهم.
( در یک آشفتگی اداری )
"The new manager made hash of the old filing system. "
مدیر جدید سیستم بایگانی قدیمی را به هم ریخت ( از بین برد ) .
• خراب کردن، نابود کردن، نقش بر آب کردن
• به هم ریختن، با خاک یکسان کردن
• ( در یک کار ) افتضاح به بار آوردن
🔸 مثال ها:
( در یک بازی و مسابقه )
... [مشاهده متن کامل]
قهرمان در راند اول، حریفش را در هم کوبید ( نابود کرد ) .
( در یک امتحان و تست )
می ترسم امتحان نهایی را افتضاح خراب کرده باشم؛ نتوانستم به نصف سوالات جواب بدهم.
( در یک آشفتگی اداری )
مدیر جدید سیستم بایگانی قدیمی را به هم ریخت ( از بین برد ) .