پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٨,٣٤٤)

بازدید
٢٣,٣١٠
تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 مثال ها: ( شوک احساسی ) Investors were left reeling by the sudden crash. سرمایه گذاران از سقوط ناگهانی شوکه شدند. ( فیزیکی ) The boxer was r ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

( دیرین شناسی – اصلی ) : سرده ای از جانوران مهره دار منقرض شده که در دوره ی پرمین پیشین، حدود ۲۹۵ تا ۲۷۲ میلیون سال پیش، می زیسته است . با وجود ظاهر ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔸 مثال ها: • ( حقوقی ) The court found the defendant guilty of fraudulent activities. دادگاه متهم را در فعالیت های کلاهبردارانه مجرم شناخت. • ( ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • منطقی است که • طبیعی است که • عاقلانه است که 🔸 مثال ها: • ( روزمره ) She's been working hard all year, so it stands to reason she' ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

1. ( زیست شناسی – اصلی/تکاملی ) : گروهی از موجودات زنده که شامل یک نیای مشترک و تمام نوادگان او می شود؛ یک گروه طبیعی در طبقه بندی تبارزایی . مثال: ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 مثال ها: • ( مدیریتی ) The new policy gives teachers more leeway in lesson planning. خط مشی جدید به معلم ها برای طرح درس، آزادی عمل بیشتری می ده ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٧

🔸 مثال ها: • ( تکراری شدن ) His excuses are getting old. بهانه هاش داره تکراری می شه. • ( پیر شدن ) My grandparents are getting old, so they nee ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٧

🔸 معادل فارسی: • تسلط کامل • سیطره ی مطلق • انحصار شدید 🔸 مثال ها: • ( اقتصادی ) The oil company has a stranglehold on the country's economy. شرک ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 مثال ها: • ( معاشرت با افراد مشهور ) As a journalist, he rubs elbows with politicians daily. به عنوان یک روزنامه نگار، روزانه با سیاستمدارها معا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

( مالی – تجاری ) : فروختن سریع سهام، ارز یا کالا ( معمولاً برای جلوگیری از ضرر ) . مثال: Investors started unloading their shares after the scandal ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 مثال ها: • ( حماسی ) The epic poem is filled with tales of derring - do. این شعر حماسی پر از داستان های دلاوریه. • ( طنز ) His weekend project ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔸 مثال ها: • ( بیکاری ) Instead of sitting around, let's do something useful. به جای بیکار نشستن، بریم یه کار مفید بکنیم. • ( انتظار ) We sat ar ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

1. ( ریزش فیزیکی ) : افتادن یا جدا شدن از جایی ( مو، دندان، دکمه، برگ ) . مثال: His hair is starting to fall out. موهاش داره می ریزه. 2. ( نظامی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 مثال ها: • ( درخواست شنیده شدن ) I know you're angry, but just hear me out. می دونم عصبانی هستی، ولی بذار حرفمو بزنم. • ( جلسه ) The manager p ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • متخصص زنان • دکتر زنان 🔸 مثال ها: • ( قرار ملاقات ) I need to see my gyno about these symptoms. باید درباره این علائم به دکتر زن ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • اتفاقاً • درست همان طور که پیش می آید • راستش • در زبان محاوره: دست برقضا، همون طور که معلومه 🔸 مثال ها: • ( اتفاقی ) A: Do you k ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 مثال ها: • The depreciation of the national currency made imports more expensive. کاهش ارزش پول ملی واردات را گران تر کرد. • Accountants use d ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • قسط ( در پرداخت ) • بخش ( در سریال یا کتاب ) • قسمت ( در مجموعه ) 🔸 مثال ها: • I bought the car and paid for it in twelve inst ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 مثال ها: • I'm sorry, I couldn't help overhearing your phone call. ببخشید، بی اختیار مکالمه تلفنی تان را شنیدم. • We overheard the guide telli ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

• تسلط بر قدرت • چنگ اندازی بر قدرت • حفظ کنترل بر حکومت 🔸 مثال ها: • The regime's grasp on power is weakening. تسلط رژیم بر قدرت در حال تضعیف است ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 تعریف ها: ۱. پزشکی – بالینی: حالت بیداری و توانایی پاسخ دهی به محرک های محیطی. مثال: The patient lost consciousness after the accident. بیمار ب ...

پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • نزدیک شدن به بازنشستگی • در آستانه بازنشستگی بودن • به خط پایان کاری نزدیک شدن 🔸 مثال ها: • He's been with the company for forty ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

1 . روانشناسی – صبر و تحمل: لحظه ای که فرد دیگر نمی تواند فشار روانی را تحمل کند. مثال: After months of stress, his criticism broke the camel's back ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔸 معادل فارسی: • تمام شده • بی خاصیت • بازنشسته به زور • در زبان محاوره ای: سوخته، تموم شده، دیگه به دردنخور، تفاله 🔸 مثال ها: • After that disast ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • کسی را سر کار گذاشتن • به کسی وعده دروغ دادن • حرف مفت زدن به کسی 🔸 مثال ها: • The salesman tried to sell me a line about the car ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

PRISM Planning Rool for Integrated Strategic Management 🔸 معادل فارسی: • ابزار برنامه ریزی مدیریت راهبردی یکپارچه • سامانه مدیریت اطلاعات راهبردی • ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • تعیین موقعیت کردن با سه نقطه • سنجش کردن از طریق چند منبع، از چند زاویه نگاه کردن 🔸 مثال ها: • The navigator triangulated the sh ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • با کسی هم دست بودن • با کسی شراکت پنهانی داشتن • با کسی جفت شدن ( در قرارداد یا توافق ) 🔸 مثال ها: • The journalist exposed how ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 مثال ها: • We finally agreed on a price, but now he's moving the goalposts about delivery dates. بالاخره روی قیمت توافق کردیم، اما حالا داره درب ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔸 معادل فارسی: • شغل صوری • کار بدون حضور • حقوق گیری بدون کار 🔸 مثال ها: • The politician gave his wife a no - show job at a city agency. سیاستم ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

• لحظه ای بعد مثال: In the next breath, he changed his mind. درست یه لحظه بعد نظرش عوض شد. One moment she was laughing; the next breath, she was c ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

( واحد نظارتی – تاریخی/جنجالی ) : واحدی در پلیس که مسئول جمع آوری اطلاعات و نظارت بر جوامع خاص بر اساس ویژگی های جمعیتی مانند قومیت، مذهب یا ملیت است ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 مثال ها: • This information pertains to your recent inquiry. این اطلاعات مربوط به پرسش اخیر شماست. • The laws that pertain to housing are comp ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٧

( عامیانه – توهین آمیز ) : گاهی به عنوان توهین به افراد ( معمولاً شوخی ) به معنای آدم حقیر یا بی ارزش. مثال: You clumsy mutt! You spilled my coffee ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی: • اعصاب کسی را خرد کردن • کسی را از خود دلخور کردن • با رفتارش کسی را آزردن 🔸 مثال ها: • I don't know why, but something about him j ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

( اسم/صفت – فرانسوی/ایتالیایی/ادبی ) 🔸 معادل فارسی: • زن شرور • زن تبهکار • زن فریبکار 🔸 مثال ها: • Cette vieille malandrine a encore vol� des po ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔸 مثال ها: • The ceremony was held in a secret location, and he finally became a made guy. مراسم در مکانی مخفی برگزار شد و او سرانجام یک عضو رسمی ...

پیشنهاد
٦

🔸 معادل فارسی: • هر چند شاید واضح باشه • اگر واضح بودنش ایراد نداشته باشه • اگر نگم نگفتم نباشه 🔸 مثال ها: • At the risk of stating the obvious, w ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 معادل فارسی: • پروتز • عضو مصنوعی • اندام جایگزین 🔸 مثال ها: • He learned to walk again with the help of a prosthesis. او با کمک یک عضو مصنوعی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

✍️کش ( Cache ) به یک مؤلفه سخت افزاری یا نرم افزاری اطلاق می شود که به طور موقت داده ها را ذخیره می کند تا زمان های بازیابی و عملکرد کلی در محیط های ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

( اسم – اصطلاح پلیسی/آمریکایی ) : اشاره به نیروی پلیس، به ویژه در شهر نیویورک ( NYPD's Finest ) . مثال: New York's finest arrived at the scene wit ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٧

🔸 مثال ها: • ( اداری ) I spent the afternoon on busywork instead of the main project. بعدازظهر رو به جای پروژه اصلی، کار الکی کردم. • ( آموزشی ) ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • پدری دروغین • نقش بازی کردن به سبک پدر دلسوز • شخصیت کاذب پدرانه 🔸 مثال ها: • ( نقد اینفلوئنسر ) Don't trust every "motivational ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • زودتر از دیگری به محل رسیدن • سبقت گرفتن در رسیدن به صحنه 🔸 مثال ها: • ( خبری ) CNN beat other networks to the scene of the earth ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 مثال ها: • ( راهنمای سفر ) Passengers will be served refreshments on embark. به مسافران هنگام سوار شدن پذیرایی خواهد شد. • ( نظامی ) On embark ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

( استعاری – منبع/چشمه ) : منبع یا سرچشمه چیزی ( کهن یا شاعرانه ) . مثال: He was a font of wisdom and kindness. او سرچشمه خرد و مهربانی بود. My gr ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • افسرده • غمگین • دل شکسته • ( برای نگاه ) به زیر، فروافتاده 🔸 مثال ها: • ( شکست ) The team returned home downcast after losing th ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔸 معادل فارسی: • از روی هوس انجام دادن • یک دفعه ای تصمیم گرفتن • بدون فکر قبلی کاری کردن 🔸 مثال ها: • ( سفر ) We decided to go to the beach on a ...

پیشنهاد
٦

🔸 معادل فارسی: • آدم عاقل و خردمند • کسی که سرش به تنش می ارزد • آدم فهمیده و کاربلد 🔸 مثال ها: • ( تحسین ) He's only 22, but he's a young man wit ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 مثال ها: • ( لباس ) Please wear clothing that befits the occasion. لطفاً لباسی بپوشید که مناسب موقعیت باشد. • ( رفتار ) It ill befits a person ...