spark up with

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• شروع کردن ( گفتگو، دوستی، بحث ) با کسی
• با کسی جرقه زدن، با کسی ارتباط عاطفی یا صمیمی برقرار کردن
• ( قدیمی ) با کسی سیگار روشن کردن ( با فندک خود برای کسی آتش گرفتن )
🔸 مثال ها:
...
[مشاهده متن کامل]

مثال ۱ ( شروع گفتگو ) :
"He sparked up a friendship with his new neighbor over their shared love of gardening. "
او به خاطر علاقه مشترکشان به باغبانی، دوستی ای را با همسایه جدیدش آغاز کرد.
( هیجان بخش کردن ) :
"The party was getting boring, so we decided to spark it up with some music. "
مهمانی داشت کسل کننده می شد، برای همین تصمیم گرفتیم با موسیقی آن را زنده کنیم.

یک Phrasal Verb هست.
شروع یک مکالمه یا یک بحث یا یک دوستی اغلب به طور ناگهانی.
To begin a conversation, an argument, a friendship, etc, often suddenly.
I tried to spark up a conversation with her ✨️.