lead the dance
انگلیسی به انگلیسی
پیشنهاد کاربران
🔸 معادل فارسی:
• رهبری کردن، پیشگام بودن، سردمدار بودن
• مسئولیت اصلی را بر عهده داشتن
• نشان دادن راه، راهنمایی کردن دیگران
🔸 مثال ها:
"The newlyweds led the dance as the guests formed a circle around them. "
... [مشاهده متن کامل]
تازه داماد و عروس رقص را آغاز کردند ( رهبری کردند ) در حالی که مهمانان دور آنها حلقه زده بودند.
"Japan once led the dance in consumer electronics, but now South Korea and China have taken the lead. "
ژاپن زمانی در لوازم الکترونیکی مصرفی پیشگام بود، اما اکنون کره جنوبی و چین پیشتاز هستند.
"The young politician led the dance on climate change policy, forcing older leaders to follow. "
آن سیاستمدار جوان در سیاست تغییرات آب و هوایی پیشقدم شد و رهبران مسن را مجبور کرد که از او پیروی کنند.
"In a volatile market, it's risky to lead the dance, but the rewards can be huge. "
در یک بازار پرنوسان، پیشگام بودن ریسک دارد، اما پاداش آن می تواند بزرگ باشد.
• رهبری کردن، پیشگام بودن، سردمدار بودن
• مسئولیت اصلی را بر عهده داشتن
• نشان دادن راه، راهنمایی کردن دیگران
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
تازه داماد و عروس رقص را آغاز کردند ( رهبری کردند ) در حالی که مهمانان دور آنها حلقه زده بودند.
ژاپن زمانی در لوازم الکترونیکی مصرفی پیشگام بود، اما اکنون کره جنوبی و چین پیشتاز هستند.
آن سیاستمدار جوان در سیاست تغییرات آب و هوایی پیشقدم شد و رهبران مسن را مجبور کرد که از او پیروی کنند.
در یک بازار پرنوسان، پیشگام بودن ریسک دارد، اما پاداش آن می تواند بزرگ باشد.