make a go of it

/meɪk ə goʊ ʌv ɪt//meɪk ə gəʊ ɒv ɪt/

انگلیسی به انگلیسی

• make an attempt, try to accomplish something

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• موفق شدن در کاری، از عهده برآمدن
• کار را به سرانجام رساندن، به نتیجه رساندن
• تلاش کردن برای موفقیت ( در یک کار جدید یا دشوار )
🔸 مثال ها :
( کسب وکار کوچک ) :
"Starting a restaurant is risky, but if you work hard and manage your money well, you can make a go of it. "
...
[مشاهده متن کامل]

راه انداختن یک رستوران ریسک دارد، اما اگر سخت کار کنی و پولت را خوب مدیریت کنی، می توانی موفقش کنی ( آن را به جایی برسانی ) .
( رابطه عاشقانه ) :
"They broke up twice, but now they're giving it another shot and really trying to make a go of it. "
دوبار از هم جدا شدند، اما حالا دارند دوباره شانسشان را امتحان می کنند و واقعاً سعی می کنند رابطه را نگه دارند و موفقش کنند.
( شروع زندگی جدید در جای جدید ) :
"He quit his city job and moved to a farm to make a go of it as an organic farmer. "
کار شهری اش را رها کرد و به یک مزرعه نقل مکان کرد تا به عنوان یک کشاورز ارگانیک موفق شود ( زندگی جدید را راه بیندازد ) .
( تشویق به تلاش ) :
"This project might be difficult, but if we all work together, I think we can make a go of it. "
این پروژه شاید دشوار باشد، اما اگر همه با هم کار کنیم، فکر می کنم می توانیم از عهده اش بربیاییم ( موفقش کنیم ) .

کامیاب شدن
Here are some natural synonyms for "take a crack at", which means to try or attempt something, often for the first time or in a casual way:
1 Give it a try
2 Have a go at
3 Give it a shot
4 Try one's hand at
...
[مشاهده متن کامل]

5 Make an attempt at
6 Have a crack at
7 Take a stab at
8 Make a go of
9 Take a swing at ( informal )
10 Attempt
All of these can be used depending on the tone—some are more casual or idiomatic ( like "give it a shot" ) , while others are more neutral or formal ( like "make an attempt" ) .

با موفقیت پیش بردن
به عنوان اصطلاحی غیررسمی: �ترکاندن� ــ مثل وقتی که می گوییم طرف در کار ساخت وساز ترکانده است؛ کار کسی حسابی گرفتن.
به موفقیت رساندن
موفق شدن
تحقق ببخشیدن، عملی کردن، به سرنجام رساندن
to do something successfully
She was determined to make a go of her programming business.
برای انجام کاری تلاش کردن و از پس انجام آن به خوبی بر آمدن ( خصوصا در مورد یک بیزنس و یا رابطه )