🔸 معادل فارسی:
• ( در مورد مواد مصرفی ) کمتر مصرف کردن، کمتر استفاده کردن
• ( در مورد رفتار ) ملایم تر برخورد کردن، آسان گرفتن
• ( در مورد ظاهر ) چشم نواز، خوشگل ( زیبا و جذاب به نظر رسیدن )
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
"The doctor told me to go easy on fatty foods. "
دکتر به من گفت غذاهای چرب را کمتر مصرف کنم.
"Go easy on your little brother. He didn't mean to break your toy. "
با برادر کوچکت ملایم باش. قصد نداشت اسباب بازی ات را بشکند.
"That new actor is really easy on the eyes. "
آن بازیگر جدید واقعاً خوشگله ( چشم نوازه ) .
"I find classical music very easy on the ears. "
من موسیقی کلاسیک را برای گوش بسیار دلنشین می دانم.
• ( در مورد مواد مصرفی ) کمتر مصرف کردن، کمتر استفاده کردن
• ( در مورد رفتار ) ملایم تر برخورد کردن، آسان گرفتن
• ( در مورد ظاهر ) چشم نواز، خوشگل ( زیبا و جذاب به نظر رسیدن )
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
دکتر به من گفت غذاهای چرب را کمتر مصرف کنم.
با برادر کوچکت ملایم باش. قصد نداشت اسباب بازی ات را بشکند.
آن بازیگر جدید واقعاً خوشگله ( چشم نوازه ) .
من موسیقی کلاسیک را برای گوش بسیار دلنشین می دانم.
سخت نگرفتن - آسان گرفتن