thingy
انگلیسی به انگلیسی
thingy is used to refer to an object or person whose name you have forgotten, or who you do not want to refer to directly; used in informal speech.
پیشنهاد کاربران
🔸 مثال ها:
"I can't find the thingy that opens the battery compartment. "
نمی توانم آن ماسماسکه را که محفظه باتری را باز می کند پیدا کنم.
"We went to that Italian thingy downtown for dinner. What's it called again?"
... [مشاهده متن کامل]
برای شام به آن فلان چیز ایتالیایی مرکز شهر رفتیم. اسمش چی بود؟
"Tell that thingy to stop calling me. I'm not interested. "
به آن فلانی بگو دیگر به من زنگ نزند. علاقه ندارم.
"A: 'Where did I put my keys?' B: 'Did you check on the thingy by the door?'"
الف: کلیدهایم را کجا گذاشتم؟ ب: آن چیزو کنار در چک کردی؟
نمی توانم آن ماسماسکه را که محفظه باتری را باز می کند پیدا کنم.
... [مشاهده متن کامل]
برای شام به آن فلان چیز ایتالیایی مرکز شهر رفتیم. اسمش چی بود؟
به آن فلانی بگو دیگر به من زنگ نزند. علاقه ندارم.
الف: کلیدهایم را کجا گذاشتم؟ ب: آن چیزو کنار در چک کردی؟
برای بیان وسیله که اسمش رو نمیدونید یا نوک زبونتونه گفته میشه.
ترجمش به فارسی میشه:
چیزه، ماسماسکه، بیلبیلکه، وسیله ـه و . . .
ترجمش به فارسی میشه:
چیزه، ماسماسکه، بیلبیلکه، وسیله ـه و . . .
یارو - چیزه - ماسماسکه - اون - این . . . . .
اسم چیزی نوک زبون آدمه ولی یادش نمیاد که بیان کنه
اسم چیزی نوک زبون آدمه ولی یادش نمیاد که بیان کنه
چیز
بیلبیلک، وقتی میخوایم راجع به چیزی حرف بزنیم.
وقتی اسم یه چیز یا یه اشیائی رو نمیدونید از این کلمه استفاده میکنید
مترادفش doodad هست
مترادفش doodad هست
فلان چیز