fret over

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• نگران بودن، دلواپس بودن، استرس داشتن
• خود را خوردن، غصه خوردن، بی تابی کردن
🔸 مثال ها:
You look exhausted. Stop fretting over things you can't control.
خسته به نظر می رسی. دست از نگرانی درباره چیزهایی که نمی توانی کنترل کنی بردار.
...
[مشاهده متن کامل]

He fretted over the smallest details of the presentation for days.
او روزها درباره کوچکترین جزئیات ارائه نگران بود.
There's no point in fretting over the past. What's done is done.
غصه گذشته را خوردن فایده ندارد. هر چیزی شده شده.
Why fret over a decision that has already been made?
چرا برای تصمیمی که قبلاً گرفته شده نگرانی؟

خود را درگیر چیزی کردن
با چیزی کلنجار رفتن، نگران چیزی شدن، دلمشغول چیزی شدن
to worry about someone or something
To feel anxious or concerned about someone or something.
مثال:
There is no need to fret over Larry.