put in the red

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• ( کسی یا سازمانی را ) به وضعیت قرمز ( بدهکار ) کشاندن
• باعث ضرر و زیان شدن، به بدهی انداختن
• ( خود شخص ) قرمز شدن، وارد مرحله بدهکاری شدن
🔸 مثال ها:
The company's expansion plan put them in the red for two years.
...
[مشاهده متن کامل]

برنامه توسعه شرکت، آنها را به مدت دو سال به وضعیت ضرر و زیان کشاند.
The Red Diesel tax is putting farmers in the red.
مالیات سوخت قرمز، کشاورزان را به سمت قرمز شدن ( بدهکاری ) پیش می برد .
I'm putting myself in the red just by paying my monthly bills.
من فقط با پرداخت قبوض ماهیانه ام خودم را وارد بدهی می کنم.
The heavy discount on new tablets will put us in the red this quarter.
تخفیف سنگین روی تبلت های جدید ما را در این سه ماهه وارد مرحله ضرر خواهد کرد .