chart out

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• نقشه کشیدن برای، طرح ریختن، برنامه ریزی دقیق کردن
• مشخص کردن ( گام ها و مراحل )
🔸 مثال ها ( با ترجمه فارسی ) :
( در مدیریت استارتاپ )
We need to sit down and chart out the next six months of development.
...
[مشاهده متن کامل]

باید بنشینیم و شش ماه آینده توسعه را نقشه برداری کنیم.
( در خودسازی شخصی )
He charted out a strict schedule to learn Spanish in three months.
او یک برنامه سخت گیرانه برای یادگیری اسپانیایی در سه ماه طراحی کرد.
( در تحقیقات علمی )
The research team charted out a detailed methodology before the experiment.
تیم تحقیق قبل از آزمایش، یک روش شناسی دقیق ترسیم کردند.

ترسیم کردن
ایجاد روش، طرح یا درسی برای کسی یا چیزی