پیشنهاد‌های وحید سپیانی (٢١٥)

بازدید
٢٦٩
تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

من اینجوری فهمیدم که اگه بخوایم مفهوم end up رو درک کنیم باید به این صورت جمله را برای خودمون ترجمه کنیم. End up Verb ( ing ) : در نهایت ( برای فاعل ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ترمزها را رها کردن

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تغییر کاربری دادن برای هدف جدید.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

اگه بعد Grow صفت یا Adjective بیاد معنیش میشه:"به تدریج تغییر حالت دادن ( به سمت صفتی که بعدش اومده ) " مثلا: He grew tired. ( کم کم خسته شد ) She ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

صورتی که یک کمی تپلی یا چاق به نظر می رسه ( نه خیلی زیاد )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واسطه بین مهمانان و مجریان یک برنامه. کسی که مهمان های برنامه را با مجریان برنامه آشنا میکنه.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

محبت آمیز بودن

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با حساب و کتاب. صفت برای مواردی به کار میره که از قبل برنامه ریزی شده و برای تکاملش زمان و دانش و صرف شده.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

که بسیاری از آنها

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

فکر کنم پیشوند Infra به معنی پایین و زیر هست. یه نمونه دیگش مادون قرمز که میشه Infrared

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دامداری

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بروز دادن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

بسیج شدن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

افراد فعال

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

کارت کشیدن توی ورق بازی

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

تبدیل نسخه دستی یک نوشته به نسخه ماشینی یا تایپی.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بعد و جنبه رسانه ای ( در یک موضوع یا قضیه ) .

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

دوران. بازه زمانی مشخص

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

من ناچار بوده ام . . . .

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

کار رو دزدیدن. یادگرفتن یک حرفه با نگاه کردن به طرز انجام کار توسط دیگران

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

Replace: جایگزینی و تعویض کردن دو چیز یا دو نفر با نمونه کاملا یکسان. مثل تعویض قطعات خودرو. substitute: جایگزینی و تعویض دو چیز یا دو نفر با نمونه ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

Think of: فکر کردن در مورد یک موضوع و یا مشکل برای پیدا کردن راه حل و برنامه ریزی کردن برای اون موضوع Think about: همینجوری فکر کردن به یه موضوع برای ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٤

زیر نظر گرفتن. تو نخ کسی یا چیزی رفتن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اکلیل

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برای زمانی که. برای اونوقتی که

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

به موقع رسیدن به مقصد

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تجربیات مشترک

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

در سکوت رنج بردن. خود خوری مثلامیری رستوران غدا سفارش میدی ولی غذاش بدمزست و تو دیگه اعتراض نمیکنی و با رنج و بدبختی در سکوت غذا رو میل میکنی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

من که چیزی نمیفهمم

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

دقت داشته باشین که: Blossom: سبز شدن و شکوفه دادن درختان Bloom: شکوفه دادن و غنچه کردن گل ها

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قدم زنان برگشتن ( در انتهای راه مثلا )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دسته ای از هرچیز اما از جنس و ماهیت یکسان که در یک گروه هستند و یا توسط یک واسطه با هم در ارتباط هستن. مثل خوشه موز مثل خوشه انگور. یا مثلا رشته ها ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تماما برمیگرده به. . .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در مورد بستنی به اون قسمت اسکوب بستنی قیفی گفته میشه.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

C1= رخ دادن مکرر اتفاقی بیش از حد معمول برای کسی. مثلا accident - prone برای کسی به کار میره که همش تصادف میکنه یا چیز دست تشریف داره.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

سو استفاده از یک چیز یا روش خوب برای انجام اهداف بد.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

صاحب مغازه

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

Synonyms Similar meaning as we grow older at the age getting old getting older got older grow old growing old growing older increases with age when ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تخت بیمارستان

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

امکانات اضافی و غیر ضروری هتل

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به دست کسی چیزی رو رساندن

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چه می گذرد.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رویدادها برگزار شد. برنامه ها اجرا شد.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

مغازه پروتیینی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

در بحث خدمات فروش آنلاین زمان تعیین شده توسط خریدار یا فروشنده برای تحویل کالای سفارشی و خریداری شده به خریدار.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حل و فصل کردن.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مفهومی که من متوجه شدم : این فریزال ورب به معنی سر درآوردن از یک مکان یا شرایط یا موقعیت هایی هست که به صورت ناخواسته و ناغافل به اون جا ورود کردیم ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

معنی مجموع اقلامی که خرید کرده ایم رو هم میده. مثلا: I don't have to take shopping home anymore. دیگه مجبور نیستم خریدهام رو ببرم خونه.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تعاملات با مردم و افراد.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گیاه پژمرده و خشکیده

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

برنامه ثابت هر روز. مثلا: afternoon naps only become a fixture twice a year: at Christmas and on holiday چرت عصرگاهی تنها دوبار در سال برنامه ثابت ه ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دکوری های آهنربایی که به درب یخچال چسبونده میشه. تو طرح هایی مثل کفشدوزک و میوه و . . . .

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تیغ زده شدن یا خودمونیش پیاده شدن توسط شخصی مثل فروشنده یا فرد خدماتی.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

Far همیشه بار معنایی مسافتی نداره. بار زمانی هم میتونه داشته باشه. مثلا ?How far in advance do you book accommodation چه مدت زودتر اقامتگاه رو رزرو م ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

با ما تماس بگیرید

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آبی مایل به خاکستری

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گرفتن جزئیات یا اطلاعات

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زمانی که برای فکر کردن صرف میشه. مثل زمانی که توی حمام یا دستشویی یا توی رختخواب قبل از به خواب رفتن صرف فکر کردن به موضوعات مختلف میشه.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

همون نهی از منکر خودمون

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نام قدیمی رنگ نارنجی. Orange

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گستره وسیع

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

نور زرد رنگ که معمولا توی لامپ های عمومی به لامپ آفتابی معروفه

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دندان خراب یا دندانی که دیگه خونی دریافت نمیکنه و کم کم به رنگ تیره و یا آبی و کبود میشه.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

برای بهترین حالت . . . .

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خییلی خفن. درجه یک. خییلی تاپ.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عوض کردن چیزی. مثلا از بوتیک لباس میخرم ولی وقتی میبریم خونه و میپوشیم خوشمون نمیاد. پس برمیگردیم بوتیک و یه لباس دیگه انتخاب میکنیم. یا یه اسم برا ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

معمولا توی نام های چند کلمه ای استفاده میشه و اولین حرف از هر کلمه را بین نقاط مینویسن مثلا: نام شخصی: Lupita Amondi Nyong'o full name initials: L. A ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کلمه coffee غیر قابل شمارشه و حتما باید با یک واسطه تبدیل به قابل شمارش بودن بشه. اینجا هم منظور همون a cup of coffee هست که به صورت عامیانه و اصطلا ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

موافقم . . گزینه خوبیه. . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

می ترسم نتوانم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

فایده/بدرد خوردن مثلا: there is no point in asking Amanda for advice هیچ فایده ای ندارد که از آماندا مشاوره بخواهیم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

برای اولین بار ملاقات کرد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

غرق در چیزی بودن مثلا he was Covered in blood او عرق در خون بود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

محدود کردن تمام یا بیشتر مطالعه، تجارت و غیره به یک موضوع یا فعالیت خاص دقت کنید که این کلمه فعل هست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

لندنی ها افرادی که شهروند لندن هستن. نمونش تو ایران مثل کیشوند ها و . . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هر شیء یا وسیله ای که هر روز دستتونه و هر روز ازش استفاده می کنید.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

صفت" کته کلفت" یا همون" گردن کلفت" که به علت داشتن یک سمتی به اشخاص داده میشه.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به معنی: اتفاق افتاد. روی داد. مثلا: his death came as a shock to many people مرگ او توام با شوک میان مردم اتفاق افتاد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قدم های کوچیک در جهت اهداف و . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

احساس آرامش و استراحت و آسودگی کردن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

از این اصطلاح برای نشان دادن اینکه کسی منزوی یا جدا شده است استفاده میشه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

فاصله گرفتن از چیزی یا کاری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کار های بیشتری انجام دادن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

رویدادهایی که شانسی رخ میدهد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

من فکر می کنم برای اشاره کردن به بیان لفظی و شفاهی از saying و telling استفاده میشه و برای کتبی که بخوایم بگیم این صفحه کتاب چه چیزی رو بیان میکنه از ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

طرز تفکر شخصی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

طرز رفتار شخصی یا کسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یادداشت های روزانه داشته باشید

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

فهمیدن و پی بردن به یک موضوعی با نگاه کردن و دیدن چیزی یا کسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دست یافتن ( به چیزی یا کسی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دست یافتن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سوار شدن به هواپیما برای پرواز

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در اطراف

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به ارمغان آوردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نشستن مثلا: he got down on the floor او بر روی زمین نشست.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در ازای مثلا he asked them for 5000000 dollar in exchange of 25% of company. او مبلغ 5000000 دلار در ازای 25 درصد از سهم شرکت مطالبه کرد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دلیل و بهانه آوردن برای توجیه خطایی که شخصی انجام داده. یه جورایی میشه گفت به معنی ماست مالی کردن برای گندی زده شده.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

داشتن تصور از شخصی یا چیزی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عرصه های زندگی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

عمل اندازه گیری میزان بیرون زدگی یا بیضی بودن یا به اصطلاح قر بودن یک شفت رو در صنعت RUN OUT گیری گویند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دستیار و مسؤل استخر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دستیار و مربی شنا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آن را باز کن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بالشت پر شده از پر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

که از قضای روزگار. . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تاثیر عمیق در فردی گذاشتن به طوری که به فکر فرو بره

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ریشه nut در هر کلمه ای به معنی خوراک؛ غذا و تغذیه است پیشوند mal در هر کلمه ای به معنی ضد یا سوء یا منفی کردن کلمه است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

با ابهت.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

محلول بازی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اتفاق افتادن همراه با یک ویژگی مثلا: His death will come as shock to many people. مرگ او همراه با شوک برای بسیاری از مردم اتفاق خواهد افتاد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اقدام جالبی که توی یه جمع چند نفره انجام میشه و همه تلفن های همراهشون رو روی هم انباشته می کنن تا کسی از گوشی استفاده نکنه تا بیشتر باهم باشن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خوب پیش می رود

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اشغال کردن مکانی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

draw back = disadvantage = negative thing = downside

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

disadvantage = negative thing = draw back = downside

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

downside = disadvantage = negative thing = draw back

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

یکی از معانی : با مثلا: they are considered design icons of historic importance. آنها نمادهایی از طراحی با اهمیت تاریخی به حساب می آیند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عرضه کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چراغ رومیزی زاویه دار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در ادامه ( زمان گذشته ) Go on to در ادامه ( زمان حال ) مثال: he went on to win five Grammy in 2017 او در ادامه برنده پنج جایزه گرمی شد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

معشوقه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

شمرده شدن به حساب اومدن چهره و نماد در یه زمینه به حساب اومدن و شدن. he became a prominent civil rights figure او یکی از چهره های سرشناس حقوق مدنی ش ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کوری خوندن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یکی از آثار کلاسیک مربوط به. . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

Moisture: بیشتر به رطوبت و محتوی آب داخل مواد جامد و مایع اطلاق میشه. Humidity: بیشتر به رطوبت و محتوی آب درون گاز ها از جمله هوا اطلاق میشه.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Moisture: بیشتر به رطوبت و محتوی آب داخل مواد جامد و مایع اطلاق میشه. Humidity: بیشتر به رطوبت و محتوی آب درون گاز ها از جمله هوا اطلاق میشه.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در زمینه زمانی به معنی بلند مدت یا طولانی مثلا extensive tour به معنی تور مسافرتی که بلند مدت باشه و چندین روز یا هفته طول بکشه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

استخدام

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نا گزیر بدون راه چاره

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عمل کردن انجام دادن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تمایل داشت به. . . اینجوری حال میکرد که. . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

دچار ناراحتی و غصه شدید شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

سطح C2 : مخمصه . بحرانی سطح B2: نیاز شدید به چیزی. نا امیدانه. اخرین تلاش برای راهایی از یه بحران

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مربوط شدن به کسی یا چیز ی مثلا: I wondered if it was something to do with my mother با خودم گفتم که آیا این چیزی هست که به مادرم مربوط می شود؟

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

موفقیت بزرگ به ویژه در عرصه های هنری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چیزی را تعمیر کردن. . . . تفاوت دو جمله برای درک بهتر: repair sth وقتی میخواهید چیزی را تعمیر کنید و پروسه تعمیر را خودتان باید انجام بدهید. get st ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

محوطه ای در سالن فرودگاه که استقبال کنندگان به انتظار مسافران میمانند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آت آشغالای توی کیسه جارو برقی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خوب پیش میره

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

داره میره که اون اتفاقه بیافته حالا چه اتفاقی؟ همون مصدر مثلا: it is going to rain داره میره که بارون بزنه barcelona are going to win بارسا داره میره ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به منظور اجرا کردن ( برنامه یا گزارش و. . . )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سهیم شدن سهم بردن از چیزی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

سطح B2: تعدیل نیرو سطح C2: هر چیز غیر ضروری به علت در دسترس بودن میزان زیادی آن چیز

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

این چنین و یا آن چنان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گفتگو کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هنر های دیجیتالی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مادر دو فرزند. . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سازه نوساز . مثل ساختمان نوساز

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به طور خلاصه خلاصه بگم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خارج از چهارچوب قانون عمل کردن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

رابطه خوبی با کسی داشتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

عمل شستن لباس ها

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مهارت داشتن و حرفه ای بودن در شست و شوی لباس ها

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قدرت شست و شوی جادویی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

غذای خانگی. غذایی که مادر درست میکنه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زیبایی و جاذبه های فیزیکی که میتونه مربوط به فرد یا طبیعت و . . . . باشد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مقوله هم میتونه معنی بده مثلا: parents need to forget about stereotype. . . والدین باید مقوله تفکر قالبی را فراموش کنند. . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

احتمال بیشتری وجود دارد که. . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در اختیار داشتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

میتونه به معنی پذیرفته شدن و ورود به یک مجموعه هم باشه مثل getting into university getting into company

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دو برابر احتمال دارد. . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

off اگه به انتهای هر فعلی بچسبه معنی فعل را در زمان آغاز فعل نشون میده مثلا: start off: هل شروع یه کاری رو دادن. go off: زنگ زدن الارم گوشی ( شروع ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به ذهن خطور کردن مثلا راه حل یه مشکل یا یه ایده که به ذهن خطور میکنه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نمایشگاه - exhibition

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ریشه NUT در هر کلمه ای به معنای خوردنی، خوراک، تغذیه و . . . . مثل Nutella یا Nutrition به معنی تغذیه و . . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مفت خری کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نکته کلیدی و مهم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

طرف بازنده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سخنرانی افتتاحیه یک پروژه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

در نظر داشته باشید که : Kick: ضربه زدن به یک شی با عضوی از بدن مثل دست و یا پا و . . . . مثل شوت کردن توپ Hit: ضربه زدن به یک شی با یک جسم دیگر مثل ض ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

لوازم خانگی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گرفتگی بینی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

برداشت کردن یک مفهوم از حرکات و رفتار یک فرد دیگر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ایجاد کردن یک حس یا تصور از خود در شخصی دیگر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ولگردی مثلا تو بازار یا کلا جایی که به صورت آپشنال میری بگردی ببینی چند چنده شهر تا بعد بشی یه نمه پرکند تر. . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پایین آمدن از پله ها

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

میتونه معنی عشقم میکشه یا حال کنم هم بده مثلا i can influence him in any way that i please من میتونم تاثیر ی که عشقم بکشه یا حال کنم روش بگذارم. . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Grow old پیر شدن i will grow old but. . . من پیر خواهم شد ولی. . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

لب را گاز گرفتن عموما برای جلوگیری از نشان دادن افکار و چیزی ک توی ذهن میگذره در آن لحظه.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

Dream about some thing : خواب دیدن درباره چیزی. . . dream of some thing :آرزو و یا رویای چیزی را داشتن. . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

تفاوت Sting و Bite زمانی که یک حیوان نیشش رو توی بدن فرو کنه و زهر و سم رو توی بدن تزریق کنه اصطلاحا Sting گفته میشه. مثل زنبور گزیدگی زمانی که حیوان ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نژاد خاص for example for Dogs: Certain breeds like German shepherd and pit bull

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سخنان هوشمندانه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نوشتن اطلاعات در فرم یا پر کردن فرمی به عنوان یک سند رسمی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چهره ای که بزرگ و دارای مشخصات خاصیه به عبارتی قیافه تابلوعه و یکبار که ببینیش دیگه واسه همیشه تو ذهنت می مونه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

صدای ملایم مثل صدای آب چشمه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

من اینجور استنباط میکنم که احیانا زمانی از take استفاده میکنیم که برای هدفی یا مقصدی با چیزی و یا کسی به صورت موقتی همراه میشیم. مثلا: Take your umb ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

give someone a lift خوشحال کردن کسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مچت رو میگیرم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مچت رو گرفتم. . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

با سماجت به دنبال چیزی گشتن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

یجورایی میتونه معنی فرود آمدن برای هواپیما بده مثلا: . . . . when the plane was coming in to land

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

در مسابقات ورزشی می تواند به معنی اخراج شدن هم باشد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

( محل ) عرضه مستقیم تولیدات کشاورزی بدون واسطه و دلال به مصرف کننده. . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در یک مهارت به مرور زمان و با اندوختن تجربیات حرفه ای شدن. . . . واژه Prefect خطای تایپی داره و درستش Perfect هست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

سازمانی رسمی که مردم را تشویق به سفر گردشگری به کشور یا مناطقی خاص میکنه و اظلاعات راجب مکان های دیدنی و اقامت گاه و . . . . را ارایه می کنه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حقیقت غم انگیز واقعیت ناراحت کننده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

به معنی متقاعد کردن کسی هم می تواند باشد. ( Persuade )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گفته سخنی یا جمله ای که توسط شخصی ( خاص ) بیان شده حال چه به صورت نوشتاری چه گفتاری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دو طرفه . . . رفت و برگشت. . . . . . i have to travel for about an hour each way

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در مجموع. . . اگه بشماریم. . . . For example: including all the islands, there are about 15, 000 KM of . . . جزایر را اگه بشماریم ( در مجموع ) وجو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به همین اندازه. . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نوشتن یا صحبت راجب موضوعی که معمولا کوتاه و مختصر و بدون جزییات هست.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

open می تونه به معنی صداقت در گفتار یا همه چیز را گفتن و یا حرفی را پنهان نکردن هم باشه. متضاد واژه Reserved

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

اصطلاح انگلیسی مبنی بر قطع ارتباط و بر هم خوردن رابطه دو فرد بعد از ( یا ناشی از ) مشاجره و بحث و دعوا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

اصطلاح انگلیسی که وقتی دو فرد بعد از مدتی همدیگر را می بینند و کلی حرف برای گفتن دارند و شروع به احوالپرسی و گپ زدن و. . . می کنند در اصطلاح Catch up ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

با همین چشمانم. i saw her the the very eyes. . . من او را با همین چشمام دیدم. . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

وقت گذاشتن وقت صرف کردن برای کاری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

زمان بردن. طول کشیدن. به این معانی هم می تونه باشه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

تاییدیه. هرچیزی یا مدرکی که گواه بر تایید چیز دیگری باشد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آغاز به کار کردند. . .