پیشنهاد‌های وحید سپیانی (٢١٥)

بازدید
٢٧٥
تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گیاه پژمرده و خشکیده

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

برنامه ثابت هر روز. مثلا: afternoon naps only become a fixture twice a year: at Christmas and on holiday چرت عصرگاهی تنها دوبار در سال برنامه ثابت ه ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دکوری های آهنربایی که به درب یخچال چسبونده میشه. تو طرح هایی مثل کفشدوزک و میوه و . . . .

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تیغ زده شدن یا خودمونیش پیاده شدن توسط شخصی مثل فروشنده یا فرد خدماتی.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

Far همیشه بار معنایی مسافتی نداره. بار زمانی هم میتونه داشته باشه. مثلا ?How far in advance do you book accommodation چه مدت زودتر اقامتگاه رو رزرو م ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

با ما تماس بگیرید

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آبی مایل به خاکستری

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گرفتن جزئیات یا اطلاعات

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زمانی که برای فکر کردن صرف میشه. مثل زمانی که توی حمام یا دستشویی یا توی رختخواب قبل از به خواب رفتن صرف فکر کردن به موضوعات مختلف میشه.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

همون نهی از منکر خودمون

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نام قدیمی رنگ نارنجی. Orange

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گستره وسیع

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

نور زرد رنگ که معمولا توی لامپ های عمومی به لامپ آفتابی معروفه

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دندان خراب یا دندانی که دیگه خونی دریافت نمیکنه و کم کم به رنگ تیره و یا آبی و کبود میشه.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

برای بهترین حالت . . . .

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خییلی خفن. درجه یک. خییلی تاپ.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عوض کردن چیزی. مثلا از بوتیک لباس میخرم ولی وقتی میبریم خونه و میپوشیم خوشمون نمیاد. پس برمیگردیم بوتیک و یه لباس دیگه انتخاب میکنیم. یا یه اسم برا ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

معمولا توی نام های چند کلمه ای استفاده میشه و اولین حرف از هر کلمه را بین نقاط مینویسن مثلا: نام شخصی: Lupita Amondi Nyong'o full name initials: L. A ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کلمه coffee غیر قابل شمارشه و حتما باید با یک واسطه تبدیل به قابل شمارش بودن بشه. اینجا هم منظور همون a cup of coffee هست که به صورت عامیانه و اصطلا ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

موافقم . . گزینه خوبیه. . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

می ترسم نتوانم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

فایده/بدرد خوردن مثلا: there is no point in asking Amanda for advice هیچ فایده ای ندارد که از آماندا مشاوره بخواهیم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

برای اولین بار ملاقات کرد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

غرق در چیزی بودن مثلا he was Covered in blood او عرق در خون بود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

محدود کردن تمام یا بیشتر مطالعه، تجارت و غیره به یک موضوع یا فعالیت خاص دقت کنید که این کلمه فعل هست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

لندنی ها افرادی که شهروند لندن هستن. نمونش تو ایران مثل کیشوند ها و . . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هر شیء یا وسیله ای که هر روز دستتونه و هر روز ازش استفاده می کنید.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

صفت" کته کلفت" یا همون" گردن کلفت" که به علت داشتن یک سمتی به اشخاص داده میشه.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به معنی: اتفاق افتاد. روی داد. مثلا: his death came as a shock to many people مرگ او توام با شوک میان مردم اتفاق افتاد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قدم های کوچیک در جهت اهداف و . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

احساس آرامش و استراحت و آسودگی کردن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

از این اصطلاح برای نشان دادن اینکه کسی منزوی یا جدا شده است استفاده میشه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

فاصله گرفتن از چیزی یا کاری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کار های بیشتری انجام دادن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

رویدادهایی که شانسی رخ میدهد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

من فکر می کنم برای اشاره کردن به بیان لفظی و شفاهی از saying و telling استفاده میشه و برای کتبی که بخوایم بگیم این صفحه کتاب چه چیزی رو بیان میکنه از ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

طرز تفکر شخصی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

طرز رفتار شخصی یا کسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یادداشت های روزانه داشته باشید

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

فهمیدن و پی بردن به یک موضوعی با نگاه کردن و دیدن چیزی یا کسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دست یافتن ( به چیزی یا کسی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دست یافتن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سوار شدن به هواپیما برای پرواز

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در اطراف

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به ارمغان آوردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نشستن مثلا: he got down on the floor او بر روی زمین نشست.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در ازای مثلا he asked them for 5000000 dollar in exchange of 25% of company. او مبلغ 5000000 دلار در ازای 25 درصد از سهم شرکت مطالبه کرد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دلیل و بهانه آوردن برای توجیه خطایی که شخصی انجام داده. یه جورایی میشه گفت به معنی ماست مالی کردن برای گندی زده شده.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

داشتن تصور از شخصی یا چیزی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عرصه های زندگی