disadvantage

/ˌdɪsədˈvæntɪdʒ//ˌdɪsədˈvɑːntɪdʒ/

معنی: اشکال، زیان، ضرر، وضع نامساعد، بی فایدگی
معانی دیگر: کمداشت، نابرتری، نقطه ی ضعف، کاستی، صدمه (به شهرت یا اعتبار و غیره)، آسیب، گزند
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. this book's disadvantage is that it is written in a boring style
نقطه ضعف این کتاب این است که به سبک خسته کننده ای نوشته شده است.

2. at a disadvantage
(نسبت به دیگری) در وضع نابرابر قرار داشتن

3. they spread reports to the disadvantage of the candidate
آنان شایعاتی را پراکنده می کنند که به ضرر نامزد انتخاباتی است.

4. their failure to appear in court was to their disadvantage
خودداری آنها از حضور در دادگاه به ضررشان تمام شد.

5. The main disadvantage of the material is that it fades in strong sunlight.
[ترجمه گوگل]عیب اصلی این ماده این است که در نور شدید خورشید محو می شود
[ترجمه ترگمان]نقطه ضعف اصلی این ماده این است که در نور شدید خورشید محو می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. His bad health is a great disadvantage to him.
[ترجمه گوگل]سلامتی بد او یک ضرر بزرگ برای او است
[ترجمه ترگمان]سلامتی بد او برای او یک عیب بزرگ محسوب می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Lack of qualifications is an obvious disadvantage.
[ترجمه گوگل]فقدان صلاحیت یک نقطه ضعف آشکار است
[ترجمه ترگمان]عدم صلاحیت یک عیب آشکار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Every advantage has its disadvantage.
[ترجمه miller] هر مزیت دارای معایبی است
|
[ترجمه Eilin] هر مزیتی معایب خودش را دارد
|
[ترجمه گوگل]هر مزیتی معایبی دارد
[ترجمه ترگمان]هر امتیاز عیب و ایراد دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. His two main rivals suffer the disadvantage of having been long-term political exiles.
[ترجمه گوگل]دو رقیب اصلی او از تبعید طولانی مدت سیاسی رنج می برند
[ترجمه ترگمان]دو رقیب اصلی او از منافع محروم شدن از دیرباز سیاسی رنج می برند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. He's at a disadvantage being so shy.
[ترجمه Z] ایراد وی این است که او بسیار خجالتی است
|
[ترجمه گوگل]او به دلیل خجالتی بودن در وضعیت بدی قرار دارد
[ترجمه ترگمان]اون از این که خیلی خجالتیه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. My father thought that I'd be at a disadvantage if I wrote left-handed.
[ترجمه ^.^] پدرم فکر می کرد اگر با دست چپ بنویسم ایراد پیدا می کنم
|
[ترجمه گوگل]پدرم فکر می کرد که اگر چپ دست بنویسم به ضرر من می شود
[ترجمه ترگمان]پدرم فکر می کرد اگر دست از دست بروم خیلی ناراحت می شوم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. We were put at a disadvantage.
[ترجمه گوگل]ما در وضعیت بدی قرار گرفتیم
[ترجمه ترگمان] ما ضرر کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. But there is a disadvantage to be set against this fact.
[ترجمه گوگل]اما در مقابل این واقعیت یک نقطه ضعف وجود دارد
[ترجمه ترگمان]اما در مقابل این واقعیت یک عیب وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Teachers claim such measures could unfairly disadvantage ethnic minorities.
[ترجمه گوگل]معلمان ادعا می کنند که چنین اقداماتی می تواند به طور ناعادلانه ای به اقلیت های قومی آسیب برساند
[ترجمه ترگمان]آموزگاران مدعی هستند که چنین تدابیری ممکن است به طور غیر منصفانه از اقلیت های نژادی زیان بار کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. They are privileging a tiny number to the disadvantage of the rest.
[ترجمه گوگل]آنها تعداد کمی را به ضرر بقیه امتیاز می دهند
[ترجمه ترگمان]آن ها تعداد کمی را به ضرر بقیه واگذار می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. One disadvantage for the bank is that its huge size - over 000 staff - makes it unwieldy and slow-moving.
[ترجمه گوگل]یکی از معایب بانک این است که حجم عظیم آن - بیش از 000 پرسنل - باعث می شود آن را ناتوان و کند حرکت کند
[ترجمه ترگمان]یکی از مضرات بانک این است که اندازه اش بالغ بر ۱۰۰۰ نفر است - آن را سنگین و کند می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

اشکال (اسم)
hardness, difficulty, worriment, burble, impediment, bug, handicap, drawback, disadvantage, node, traverse, spinosity, nodus

زیان (اسم)
loss, evil, forfeiture, hurt, damage, ill, harm, wash out, drawback, disadvantage, disservice, detriment, incommodity, forfeit, scathe

ضرر (اسم)
loss, evil, forfeiture, hurt, damage, harm, prejudice, disadvantage, injury, detriment, wound

وضع نامساعد (اسم)
disadvantage, predicament

بی فایدگی (اسم)
futility, drawback, disadvantage, disutility, futileness

تخصصی

[صنعت] عیب، زیان، عدم برتری و رجحان
[ریاضیات] عیب

به انگلیسی

• problematic condition; defect, drawback
cause to be in an inferior or position; cause loss, harm
a disadvantage is a factor in a situation which causes problems.
if you are at a disadvantage, you have a problem that other people do not have.

پیشنهاد کاربران

معایب
بی بهره ، محروم
فقیر، محروم
اشکال، کاستی
اشکال، بدی، عیب، ضرر
ناتوانی
یعنی زیان ضرر، بدی ها
مخالف advantage
advantages مزایا
disadvantages معایب
وضعیتی که احتمال باختن زیاده
to be at a disadvantage in sth
در موضع ضعف بودن
نقطه ضعف
ایراد
محرومیت
آکاور = آک _ آور.
bad point
مضیقه، نابرخوردار
زیان بار
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما