catchup


معنی: سوس گوجه فرنگی
معانی دیگر: (سابقا در انگلیس) مامور بازداشت بدهکاران (که در پرداخت دیون خود کوتاهی می کردند)، رجوع شود به: ketchup، ketchup catsup : سوس گوجه فرنگی، غافلگیر کردن، رجوع شود به: ketchup، 1- غفلتا گرفتن، قاپیدن 2- اشتباه کسی یا چیزی را نشان دادن 3- رسیدن به، عقب افتادگی را بر طرف کردن، جلو زدن از 4- (با قلاب یاحلقه) گیرانداختن یا سفت کردن

بررسی کلمه

اسم ( noun )
• : تعریف: a variant of ketchup.
عبارت ( phrase )
(1) تعریف: to reach the same distance or level as another or others who are further ahead (usu. fol. by "to" or "with").
مشابه: approach, overcome, overhaul, overtake

- Stop and let me catch up with you.
[ترجمه 💖Hadis💖] وایسا و اجازه بده بهت برسم
|
[ترجمه ترگمان] صبر کن و بذار بهت برسم
[ترجمه گوگل] متوقف و اجازه دهید من با شما روبرو شویم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Because she was ill for a week, she needed some extra help to catch up to the rest of the students.
[ترجمه ترگمان] چون یک هفته مریض بود، به کمک دیگری احتیاج داشت تا به بقیه دانش اموزان برسد
[ترجمه گوگل] از آنجا که او برای یک هفته بیمار بود، برای کمک به دیگر دانشجویان، به کمک اضافی نیاز داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to reach a stage of completeness or full satisfaction, but later than originally required or intended (usu. fol. by "on" or "with").

- She uses the weekends to catch up on her sleep.
[ترجمه نعمتی] او از تعطیلات آخر هفته برای جبران کسر خواب خود استفاده می کند
|
[ترجمه ترگمان] او از آخر هفته ها برای گرفتن خوابش استفاده می کند
[ترجمه گوگل] او از تعطیلات آخر هفته برای رسیدن به خواب خود استفاده می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He fell behind in his work because of his vacation, but he's catching up with everything now.
[ترجمه Asal] او به خاطر تعطیلات از کار خود عقب افتاده، اما او در حال حاضر در حال جبران است
|
[ترجمه ترگمان] او به خاطر تعطیلات خود به پشت افتاده بود، اما حالا دارد با همه چیز دست و پنجه نرم می کند
[ترجمه گوگل] او به دلیل تعطیلات خود در کار خود افتاده است، اما اکنون همه چیز را به دست دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
• : تعریف: any attempt to overtake one who is ahead, as in a game.

- We are having to play catch-up.
[ترجمه ترگمان] باید بازی رو شروع کنیم
[ترجمه گوگل] ما مجبور به بازی کردن هستیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. play catch-up (ball)
(امریکا- در مسابقات) کوشیدن برای رسیدن به یا جلو زدن از حریف

2. You walk on and I'll catch up with you later.
[ترجمه طاهره] تو برو و من بعدا خودم رو میرسونم بهت
|
[ترجمه ترگمان]تو راه میری و من بعدا میام پیشت
[ترجمه گوگل]شما راه می روید و بعدا با شما خواهم بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I ran after her and managed to catch up with her.
[ترجمه ترگمان]به دنبالش دویدم و سعی کردم به او برسم
[ترجمه گوگل]من بعد از او فرار کردم و موفق شدم با او روبرو شویم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I have to catch up on my sleep.
[ترجمه ترگمان]باید به خواب بروم
[ترجمه گوگل]من باید به خوابم برسم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He loves to catch up on the news after a trip abroad.
[ترجمه ترگمان]او دوست دارد بعد از سفر خارج از کشور خبر را بگیرد
[ترجمه گوگل]او دوست دارد بعد از سفر به خارج از کشور اخبار را بدست آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Old age and infirmity had begun to catch up with him.
[ترجمه ترگمان]پیری و سستی او را فرا گرفته بود
[ترجمه گوگل]سالخوردگی و ناتوانی با او شروع شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Go on ahead. I'll catch up with you.
[ترجمه ترگمان] ادامه بده من به تو می رسم
[ترجمه گوگل]ادامه دهید من با شما موافقم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Will Western industry ever catch up with Japanese innovations?
[ترجمه ترگمان]آیا صنعت غرب تا به حال نوآوری های ژاپنی را تجربه کرده است؟
[ترجمه گوگل]آیا صنایع غربی با نوآوری های ژاپنی روبرو خواهند شد؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. I need to catch up on my office work.
[ترجمه ترگمان] باید برم دفتر کارم
[ترجمه گوگل]من باید به کار دفترم برسم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. You'll have to work harder to catch up with the top students in your class.
[ترجمه ترگمان]باید سخت تر کار کنی تا به دانش آموزان ارشد کلاس برسی
[ترجمه گوگل]شما باید با دانش آموزان بالا در کلاس خود به سختی کار کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The late nights were beginning to catch up with her.
[ترجمه ترگمان]در این اواخر شب ها کم کم به او نزدیک می شدند
[ترجمه گوگل]اواخر شب با او شروع به تسخیر کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. He just wants to rest and catch up with old friends.
[ترجمه ترگمان]اون فقط می خواد استراحت کنه و با دوستای قدیمیش حرف بزنه
[ترجمه گوگل]او فقط می خواهد استراحت کند و با دوستان قدیم دست و پنجه نرم کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Drinking will catch up with you.
[ترجمه ترگمان] مشروب خوردن با تو تموم میشه
[ترجمه گوگل]نوشیدن با شما درگیر خواهد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Come over for a chat so we can catch up on each other's news.
[ترجمه ترگمان]بیایید با هم گپ بزنیم تا بتوانیم اخبار یکدیگر را ببینیم
[ترجمه گوگل]برای چت بروید تا بتوانیم اخبار یکدیگر را برآورده کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. There's still time to catch up with them.
[ترجمه ترگمان]هنوز وقت داریم که به آن ها برسیم
[ترجمه گوگل]هنوز هم برای به دست گرفتن آنها وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. I stopped and waited for her to catch up.
[ترجمه ترگمان]ایستادم و منتظر شدم تا او به من برسد
[ترجمه گوگل]من متوقف شدم و منتظر شدم تا او به عقب برود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

سوس گوجه فرنگی (اسم)
catchup, ketchup, catsup

به انگلیسی

• sauce made from pureed tomatoes
overtake; bring up to date; be lifted up suddenly; become entangled with (figuratively and literally); point out errors;

پیشنهاد کاربران

مطابقت دادن
صاف کردن حساب
دور هم جمع شدن
خبر گرفتن از دوست و آشنا
reach the level of others who are more advanced
1. رسیدن به کسی یا چیزی که ازش عقبی
2. ملحق شدن
3. وقتی شخصی را ملاقات میکنی ( بدون قرار قبلی ) و در مورد اتفاقاتی که از آخرین باری که یکدیگر رو دیدند بحث می کنند
1. ( لازم/متعدی ) سریعتر رفتن و رسیدن به شخص یا وسیله ای که جلوی شماست:
We left before them, but they soon caught us up again.
ما زودتر از اونا حرکت کردیم اما باز هم زود بهمون رسیدن .
If you hurry, you should catch up with them at the bridge.
اگه عجله کنی، سر پل بهشون میرسی.

2. ( لازم/متعدی ) پیشروی برای دستیابی به استاندارد یا مرتبه ای یکسان با کسی یا چیزی:
He's missed so much school that he's going to find it hard to catch up.
اون خیلی از مدرسه عقب مونده و خیلی سخت میتونه جبرانش کنه.

3. ( لازم ) انجام دادن کاری که قبلا باید انجام می شده:
The deadline's tomorrow. How are we ever going to catch up in time?
مهلتمون تا فرداست. حالا چطور می تونیم به این زودی تمومش کنیم؟

4. ( لازم ) صحبت کردن با کسی که مدتیه ندیدیش و جویا شدن از حال و کاراش تو این مدت:
Come over tomorrow and we can catch up.
فردا بیا پیشم یه گپی بزنیم.

5. Catch me up:
به این معنی که از یه قضیه ای بی خبری و اینو میگی که تو رو در جریان بذارن:
"Have you heard the gossip?" "No not yet, catch me up".
�شایعه ( خبر ) رو شنیدی؟� �نه هنوز، تعریف کن ( جریان چیه؟/بگو بدونم ) �
تمرکز، متمرکز
مثال:he catchs up on his work
جبران عقب افتادی یعنی: برای مثال وقتی با دوستات قدم میزدی یهو بند کفشت باز میشه میبندی و بعد چون یکم عقب افتادی ازشون، میری پیششون که در چنین مواقعی از واژه catch up with استفاده می کنند و مثلا می گویند:
i catch up with Tom

اگه واقعا متوجه شدید و براتون کاربرد داشته خیلی خوشحالم : ) ) )
ملاقات کردن ( با کسی بعداز مدت طولانی و جویاشدن از احوالاتش )
بالا، برتری جویانه، رو به رشد، رو به جلو، وابسته به رسیدن و سبقت گرفتن، بالا رفتن، گرفتن تا
Come from behind and reach somebody or something
Catch up with
مطلع شدن
I need to catch up with the news.
Catching up with the news can help you to be a well informed person.
. If you haven't been watching the news for the last few days, you have a lot to catch up



جبران کردن عقب ماندگی از دیگران

informal : => ملاقات کردن با کسی بعد از مدتی طولانی
To do something that you have not been able to do recently
I have to catch up on my reading
جبرانی
همپایی ( در بحث نوآوری )
از دیگران با جزییات خبر گرفتن، حال و احوال کردن
از راه رسیدن
رسیدن به چیزی که ازش عقب بودیم
در درس خواندن، هنگامی به دلیل غیبت یا نبودن درس از دیگر همکلاسی ها، از درس ها و تکالیف عقب می مانند، از
Catch up
استفاده میشود، خود را بدیگران رساندن
دروس عقب افتاده را جبران کردن
You should catch up five pages or two lessons.
هم پایی
کنار آمدن

فهمیدن
با ذکر مثال متوجه شین:
قبلش خودتو بهم برسون
قبلش بهم خبرشو بده
جبران عقب افتادگی
تلاش بیشتر برای جبران عقب ماندگی
and it should not mistake with ketchup that means spice
spice : طعم ، مزه
به معنای کارهای عقب افتاده، به این مثال توجه فرمایین:
Come on, we have lots of catching up to do!
زود باش، ما یه عالمه کار/ کارهای عقب افتاده داریم که باید انجامش/ شون بدیم.
اختلاط کردن
به صورت اسمی ( catch - up ) :همنشینی و اختلاط
رسیدن به
اطلاعات تازه به دست آوردن
( از اتفاقات ) آگاه شدن
( از اتفاقات ) اطلاعات کسب کردن
《also means 《see you later
دستگیر شدن
همراستایی
گپ زدن
we have a lot of time to catch up when we get back home
وقتی برگشتیم خونه، فرصت زیادی برای گپ زدن داریم
حال و احوالپرسی
CATCH UP
1. succeed in reaching a person who is ahead of one.
◀️ "he stopped and waited for Lily to catch up"

2. talk to someone whom one has not seen for some time in order to find out what they have been doing.
◀️ "it's always good to catch up with old friends"


مثال :
💙 Hey i know this is kind of a long shot but wanna go to dinner sometime ?
💚 No thank you. Have a good day
💙 Hey well let me get uou number. Lemme catch up to you
💚 i got a man. Good looks though
💙 Well if it doesn't ever work out you can message me. I'll be out of this in six months ( از ویلچر میام بیرون بعد از شش ماه )
💙 Alright Have a good one
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما