این کوزه که آبخوارهٔ مزدوریست از دیدهٔ شاهیست و دل دستوریست هر کاسهٔ می که بر کف مخموریست از عارض مستی و لب مستوریست ✏ «خیام»
اعماش خداعی بطیخ دوتو گرچ
آلت اسکاف غریمان یاوه تاز تیه سوزید
پس بگوید آفتاب ای نارشید چونک من..... شوم آید پدید
یک اسم با معنا و مفهوم ادبی برای یک کانال تلگرامی که داخلش اشعار ادبی بزرگان ادب مثل مولانا گذاشته میشه، چی پیشنهاد میدین؟ ترجیحا کوتاه و واژه هایی کمتر شنیده شده باشه.
ز آرزوی داشت دندان گذاشت کز دو جهان هیچ بهدندان نداشت ✏ «نظامی»
سِدره شده صُدرهٔ پیراهنش عرش گریبان زده در دامنش همسفرانش سپر انداختند بال شکستند و پر انداختند پرده نشینان که درش داشتند هودج او یکتنه بگذاشتند رفت بدان راه که همره نبود این قدمش زآن قدم آگه نبود چون بنه عرش به پایان رسید کار دل و جان به دل و جان رسید مطلق از آنجا که پسندیدنیست دید خدا را و خدا دیدنیست ✏ «نظامی»
ز باغی که پیشینگان کاشتند پس آیندگان میوه برداشتند چو کشته شد از بهر ما چند چیز ز بهر کسان ما بکاریم نیز ✏ «نظامی»
چنان برزن این دم که دادش دهی که بادش دهی گر به بادش دهی ✏ «نظامی»
به فرمان شه چنگ را ساز کرد دَرِ دُرجِ گوهر ز لب باز کرد ✏ «نظامی»