پرسش خود را بپرسید

پرسش در مقایسه نقشِ زبان در مثنوی معنوی و تاقدیس نراقی (بینامتنی)

تاریخ
١ ماه پیش
بازدید
٦٨

پرسش در مقایسه نقشِ زبان در مثنوی معنوی و تاقدیس نراقی (بینامتنی)
اگر فرض کنیم زبان در این دو اثر، ابزاری برای هدایتِ بشر است، تفاوتِ کارکردِ آن چیست؟
الف) زبان در مثنوی، رساننده‌یِ تجربه‌یِ عرفانی و شهودی است که گاهی از حدودِ منطقِ زبانی فراتر میرود (زبانِ حال)، اما زبان در تاقدیس، ابزارِ تبیینِ مفاهیمِ اخلاقی و دستورالعمل‌هایِ عملی است (زبانِ قال).
ب) زبان در مثنوی به شکل درست است اما در تاقدیس بصورت اشتباه.
ج) در هر دو اثر، زبان صرفاً برایِ زیبا سازیِ متن به کار رفته است.
د) زبان در مثنوی برایِ پنهان کردنِ حقیقت است و در تاقدیس برای آشکار کردنِ حقیقت.
راهنمایی: مولوی بارها میگوید که زبان در بیانِ تجربه‌یِ عرفانی الکن است، اما همین زبانِ الکن را به کار گرفته تا مخاطب را به سمتِ آن تجربه هدایت کند. اما نراقی بصورت متفاوت، از زبان بعنوانِ ابزاری کاملاً منطقی و آموزشی استفاده میکند و میخواهد در قالب حکایات منظورش را بفهماند.

٢١٨,٣٦٦
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٤٩٧
عکس پرسش

٧ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

گزینه الف صحیح است

٦٣,٤٤٣
طلایی
٧١
نقره‌ای
١٦٥
برنزی
٧٢٦
تاریخ
١ ماه پیش

بله درود بر شما🌺🙏

درود بر شما

گزینه الف بیشتر درست می نماید

ضمن اینکه مولف تاقدیس در نوشتار و بیان افکار به مثنوی  نظر داشته و از آن  تاثیر پذیرفته 

٦٩,٤٢١
طلایی
٢٥
نقره‌ای
١,٢١٥
برنزی
٢,٦٥٣
تاریخ
١ ماه پیش

درود بر شما🌺🙏
بله، صریحاً در تاقدیس به این قضیه اشاره کرده و بعضی مطالب مولوی را پذیرفته و بعضی را رد کرده و حتی یکبار هم به جناب مولوی حمله نموده، ولی تناسخ مولوی را که بسیاری مردود دانسته اند، نراقی برعکس همه این را تایید نموده🌷🪻🌹

علی اكبر دهخدا، دانشمند و محقق و نويسنده و روزنامه نگار، فرزند خان بابا خان از ملاكين قزوين است. در ۱۲۵۸ ش در تهران متولد شد. تحصيلات خود را از پنج سالگی شروع كرد و به علوم ادبی و ادبيات عربی و فقه و اصول و رياضيات قديم و حكمت تا حدى بصيرت يافت، سپس وارد مدرسه ى علوم سياسی شد و آن مدرسه را به اتمام رسانيد و مدتی نيز نزد آشيخ هادى نجم آبادى مجتهد معروف درس خواند. دهخدا قبل از مشروطيت به اتفاق معاون الدوله غفارى به اروپا رفت و چند سال در وين اقامت گزيد. در اين مدت به آموختن زبانهاى خارجی و تكميل معلومات خود پرداخت. در اوايل مشروطيت به ايران آمد و با كمك دو تن از دوستان خود به نام قاسم تبريزى و جهانگيرخان شيرازى، روزنامه ى معروف صوراسرافيل را انتشار داد و مقالات دهخدا در آن روزنامه تحت عنوان چرند و پرند و با امضاى دخو سر و صداى زيادى ايجاد كرد، و سبك جديدى در ادبيات فارسی ايجاد شد. دهخدا مطالب سياسی و جدى را غالبا با عنوان فكاهی در روزنامه انتشار میداد. بعد از تعطيل مجلس اول، دهخدا و جمعی از آزاديخواهان به اروپا تبعيد شدند. در اروپا با كمك عده اى از آزاديخواهان چند شماره روزنامه صوراسرافيل را انتشار داد. بعد به تركيه رفت و در آنجا روزنامه ى سروش را منتشر نمود. بعد از فتح تهران و سقوط محمدعلی شاه، به تهران آمد و در دوره دوم مجلس از طرف مردم تهران و كرمان به وكالت مجلس انتخاب گرديد. بعد از خاتمه ى مجلس، سياست را رها كرد. و به رياست مدرسه ى عالی علوم سياسی منصوب شد و سالها رياست آن مدرسه را عهده دار بود. در سال ۱۳۱۳ كه دانشگاه تهران تشكيل يافت، دهخدا به رياست دانشكده ى حقوق و علوم سياسی و اقتصادى برگزيده شد و تا شهريور ۱۳۲۰ در آن سمت مستقر بود. خيلی از رجال و سياستمداران ايران از شاگردان دهخدا بودند. برگرفته از كتاب: تاريخ جرايد🪶

٢١٨,٣٦٦
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٤٩٧
تاریخ
١ ماه پیش

در دوره فردوسی بسیاری از پیروان مذهب تشیع به فرهنگ باستانی ایران بسیار افتخار میکردند و سعی در احیای فرهنگ و تمدن پارسی کهن خود بوده اند، که این عوامل باعث دشمنی برخی به آنها شده و به آنها تهمت هایی همچون قرمطی و شعوبی دادند و آنها را گناهکار و کافر و در دسته زندیق قرار دهند. بنابراین شاید دقیقی با انعکاس باورهای ملی ایرانی و کهن پارسی و عقاید دین باستانی ایران در اشعار خود، برخی گمان کردند که دقیقی زرتشتی است و شاید دلیل قتل او هم همین تهمت برخی از مسلمانان متعصب به زرتشتی بودن او و زندیق قرار دادن او باشد. اشعاری از دقیقی است که احترام او به اخلاق گرایی در دین زرتشت ستوده شده، مثال: 
یکی زرتشت وارم آرزوست 
که پیشت زند را برخوانم از بر 
به یزدان که هرگز نبیند بهشت 
کسی گو ندارد ره زردهشت 
این بیت‌ها و اشعار صرفا تنها گرایش و علاقۀ دقیقی به خدا پرستی و اخلاق در آیین و کیش زرتشتی را نشان میدهد و نه اینکه او پیرو این دین بوده. با این حال مسلمانی او روشن است و جدا از این مسائل نمیتوان نقش دقیقی را در سبک خراسانی نادیده گرفت. اشعار و سبکی را که دقیقی در پیش گرفت باعث شد که سبک خراسانی جنبۀ حماسی به خود بگیرد و آرمان‌ و باور باستانی ایران قبل از اسلام در شعر راه یابد و این کار دقیقی سبب این شد که فردوسی نیز راه و روش او را ادامه دهد و باعث حفظ زبان و ادبیات کهن فارسی و به خصوص رشد و تکامل سبک خراسانی شود. 
نمونه ای از اشعار دقیقی 
برخیز و بر افروز هلا قبلۀ زردشت 
بنشین و بر افکن شکم قاقم بر پشت 
بس کس که ز زردشت بگردیده، دگر بار 
ناچار کند روی سوی قبلۀ زردشت 
من سرد نیابم که مرا ز آتش هجران 
آتشکده گشتست دل و دیده چو چرخشت 
گر دست بدل بر نهم از سوختن دل 
انگشت شود بیشک در دست من انگشت 
ای روی تو چون باغ و همه باغ بنفشه 
خواهم که بنفشه چنم از زلف تو یک مشت 
آنکس که ترا کشت، ترا کشت و مرا زاد 
و آنکس که ترا زاد، ترا زاد و مرا کشت/ از ابیات پراکنده باقی ماندۀ دقیقی.

٢١٨,٣٦٦
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٤٩٧
تاریخ
١ ماه پیش

هر قومی به دلايل متعددی همچون رقابت قومی، استيلا طلبی نژادی، انتقامجويی و ... برای قوم يا اقوام همجوارش، با استفاده از خصوصيات برچسب شده، جوک­هايی برایشان ساخته و آنان نيز متقابلاً  با ساختن جوک، ديگری را تمسخر نموده تا جبران مافات کرده­ باشد. برای مثال انگليسي­ها برای اسکاتلندي­ها، فرانسويان برای انگليسي­ها، آلماني­ها برای فرانسوي­ها و ... به جوک سازی پرداخته و مي­پردازند. اما اين قدمت و اين توجيه، باعث موجه شدن اين عمل نیست. و مسلم است که این عمل از ديد اخلاقی و انسانی، مردود بوده و گوينده آن قابل انتقاد است. اين امر در شرع و نظام اخلاقی ما نيز مردود بوده و حتی در مواردی بر طبق ضوابط حقوق اسلامی گوينده را محکوم به ضمان و حد شرعی مينمايد.

٢١٨,٣٦٦
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٤٩٧
تاریخ
١ ماه پیش

زندگی نامه خودنوشت: 
اینجانب ثمینه باغچه بان (پیرنظر) مروری به زندگی‌ام از تولد در ۱۳۰۶ در تبریز تا ۱۳۵۶ خواهم داشت. در اسفندماه ۱۳۰۶ در شهر تبریز در اطاقی در باغچه اطفال به دنیا آمدم. چون مانند برادر و خواهرم در محیط مدرسه متولد شده ام.، برای من مدرسه، (خانه) و پدرم (آقا معلم) و شاگردان، همبازی‌های من بودند. (باغچه اطفال) نام نخستین کودکستان ایرانی است که پدرم در شهر تبریز در سال ۱۳۰۳ تأسیس کرده بود. پدرم کودکستانش را (باغچه اطفال) نامگذاری کرد و اسم باغچه بان را برای خود ساخت و انتخاب نمود. پس از مدتی جریان زندگی ایجاب کرد که پدرم با کمک شادروان فیوضات به شیراز برود و در آنجا کودکستانی برای کودکان شیراز تأسیس نماید. دوران کودکی من در این کودکستان و در شهر پر صفای شیراز به شیرینی گذشت. در سال ۱۳۱۱ ناچار به تهران آمدیم و من تحصیلات دوران دبستانی و دبیرستانی‌ام را در تهران تمام کردم و در سال ۱۳۲۳ پس از پایان تحصیلات در دانشسرای مقدماتی ضمن تحصیل در دانشسرای عالی در مدرسه کر و لال ھا که پدرم در سال ۱۳۱۲ در تهران تأسیس کرده بود مشغول به تدریس شدم/ اخذ شده از اسناد بنیاد پژوهش‌های ناشنوایان ایران.

٢١٨,٣٦٦
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٤٩٧
تاریخ
١ ماه پیش
عکس پرسش

طنز: این روزها پيدا كردن ضامن از بين دوستان كه جيبشان مثل قلب من پاك است و قلبشان مانند لاستيك‌های ماشينم صاف، چيزی شبيه شب قدر در سال است. ميخواستم وام بگيرم، اما من خجالتی به كی بايد رو میزدم كه ضامنم بشه؟ تو ذهنم با مرور همکاران و دوستان، دنبال يک ضامن ميگشتم تا اینکه با خودم گفتم: خودشه. بهش میاد چک داشته باشه. شمارشو  گرفتم و با آرامی يك دستی زدم. 
سلام، كجايی؟! 
تو اتاقم هستم! 
ای بابا! شما كه هنوز اون جایی؟! 
پس میخواستی كجا باشم؟! 
دستت درد نكنه بابا. تو من رو كاشتی تو بانك؟ مثل اينكه يادت نيست كه قراره ضامن من بشی؟ 
من كی گفتم ضامن تو ميشم؟! 
الان وقت اين حرف‌ها نيست. سريع دست چکت رو بردار بيا، بعداً همه چيز رو برات توضيح ميدم. 
بعد از ضمانت پرسید: از کجا میدونستی من دسته چک دارم؟ بهش گفتم: راستش اصلاً من نميدونستم تو دسته چك هم داری؛ همين طوری حدس زدم و بعد هم يك دستی زدم كه خوب افتادی تو تورم. 
اون هم بعد از كلی خنديدن گفت: بين خودمون باشه، میترسم ضامن بشم؛ چون ضامن چند نفر از دوستان شدم و خوش حساب نبودند، هر بار میرم حقوق بگیرم میبینم رفته پای ضمانت ها، الان چند ماهه با قرض و قوله زندگیم رو میگذرونم، نتیجه اخلاقی اینکه دسته چک برای افراد ساده و کمرو چیزی جز دردسر نیست.

٢١٨,٣٦٦
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٤٩٧
تاریخ
١ ماه پیش

پاسخ شما