مفهوم فنا در داستانهای عرفانی مثنوی، عمدتاً با کدام نماد همراه است؟
مفهوم فنا در داستانهای عرفانی مثنوی، عمدتاً با کدام نماد همراه است؟
الف) پرواز مرغ در آسمان
ب) ذوب شدن قطره در دریا
ج) درخشش خورشید
د) شکفتن گل در بهار
ه) همه گزینه ها
و) هیچکدام
٨ پاسخ
در مثنوی مولوی، مفهوم فنا (یعنی نابودی خودِ ظاهری و بقای به حق) بیشتر از همه با نماد ذوب شدن قطره در دریا همراه است.
این نماد بهروشنی نشاندهنده از میان رفتن تعینات فردی و پیوستن به اصل هستی و بقای حقیقی است.
پاسخ صحیح گزینه ب) ذوب شدن قطره در دریا است.
گویند روزی فقیری در خانه خود نشسته بود و دخترک چهارساله اش هم پیش او بود. ناگهان جنازه ای از دور پیدا شد و دخترک که تا آن زمان (جنازه) ندیده بود، گفت: این چیست؟ گفت: آدمی مرده است. گفت: او را به کجا میبرند؟ گفت: جایی که نه شمع و چراغ است، نه فرش و روشنایی، نه نور و صفا، نه خورش و پوشش، نه آب و نان. گفت: پس وی را به خانه ما میآورند/ لطایف الطوایف.
مشورت مردان بازنان در شاهنامه فردوسی: بهرام چوبین با خواهرش گردیه مشورت و از او چاره جویی میکند، ضحاک با ارنواز دختر جمشید که اسیر در قصر اوست، رستم با مادرش رودابه، اسفندیار با ماردش کتایون، گردوی با گردیه، فریدون با مادرش فرانک و گیو و کیخسرو با بانو و مادرشان فرنگیس و بسیاری موارد مشابه دیگر.
ز تو نیست پوشیده کار سپاه
همان کوشش و رزم آوردگاه
تو شیر پیل افکنی یعنی چی؟
چرا فردوسی میگوید شیرِ پیلافکن؟
برفتند با دست کرده بکش
بزرگان پیل افکن شیرفش
چو طوس و چو گودرز و گیو دلیر
چو گرگین و بیژن چو رهام شیر
شهید ماشاءالله پیلافکن، در ادامه عملیات چزابه به تنهایی شش شبانه روز در مقابل و پشت جبهه دشمن بدون وقفه برای نجات تیپ ۷۷ خراسان از محاصره، با دشمنان بعث جنگید و آنقدر از مهمات ذخیره و دپو شدهیِ دشمن استفاده کرد تا مهمات آن محدوده به پایان رسید.
آنگاه با لبان تشنه و بدن خسته و گرسنه، و چشم ترکش خوردهایی که ۶ شبانه روز نخوابیده بود، در محاصره دشمن قرار گرفت و به تنهایی به اسارت دشمن در آمد
اين قهرمانِ ناشناختهیِ ایران به تنهایی دو شبانه روز گردانهای زرهی و پیاده دشمن را زمین گیر کرد تا تیپ مشهد از محاصره، رهایی یابد.
دشمنان بعثی شکست خورده، خشم خود را با شکنجههای متعدد بر وی، از جمله بریدن دو دستش از بازو، بیرون آوردن دو چشم او، شکستن دندان هایش، کندن پوست سر و جمجمه اش و همچنین کندن ریش با پوست و گوشت صورتش، و با نشاندن صدها گلوله در پیکر پاکش، از او انتقام گرفتند
و چه عاشقانه به ديدار حق شتافت شهید ماشاءالله پیل افکن قهرمان چزابه، این شهید عزیز از روستای اسپاهیکُلاهِ دابو شهرستان آمل می باشد
چه شیرِ پیل افکنهایی غریبانه رفتند تا این سرزمین ایران جانمان بماند
چرا آنقدر در معرفی قهرمانان بی نظیرمان کوتاهی میشه در حالیکه دشمن از خودشان برای بچه های ما قهرمانان پوشالی درست میکنند؟
حالا متوجه شدید تو شیر پیل افکنی یعنی چه؟
اخلاق و دین، ورود ممنوعهايی برای طنز، شوخی و خوشی مشخص كرده، اما واقعا نسبت به فرصتها و رخصتهای بی شمارشان ناچيزاند. اين ممنوعيتها و محدوديت ها، مانند حقوق قانونی و حدود اخلاقی در بازیهايی مانند فوتبال و واليبال است. رعايت آنها سبب سالم تر شدن بازی و مانع تلخ شدن طعم بازی يا لذت تماشای آنها ميشود. پس ميتوانيم طوری زندگی كنيم كه هم در دنيا ديندار و بانشاط باشيم و هم در آخرت پيروز و رستگار كه آخرت بابركت تر و پايدارتر است.
مردم تاجيكستان هنوز بعد از یک قرن جدایی هنوز احساس فارسی بودن ميكنند، من هيجانی را در این مردم میبینم كه تلاش میکنند زبان فارسی را متعلق به خودشان بدانند و این خیلی خوب و عالی هست، چون پدر شعر فارسی جناب رودكی از خودشان و متعلّق به خودشان است، برایم لذت بخش است که زبان شعراى برجسته و ادباى قديمی ما را از خودشان میدانند؛ قدر این نعمت و فرصت را بدانیم، چون اين به نفع هر دو ملت است... حتّی در ازبكستان و تركمنستان فارسی زبان هستند که به مناسبت سياستهاى شوروى، آنها تقسيم شده اند. سمرقند و بخارا جزو تاجيكستان نيست، ولی زبانشان تاجيكی و فارسی است. یعنی سمرقند جزو ازبکستان است و پایتخت آنها تاشکند است، ولی هنوز به فارسی تاجیکی صحبت میکنند. دلم میسوزد از اینکه فارسی زبانانی كه الآن در منطقه ى آسياى ميانه هستند، تیت و پریت هستند، یعنی پخش و پلا هستند و در يك جا جمع نيستند. (فارسی زبانان تاجیک و ازبک بجای واژه پخش و پلا، هنوز از واژه تیت و پریت استفاده میکنند که در ایران کمرنگ استفاده میشه)
گر براند ور بخواند عاشقم بر روی دوست
به ز مرهم گر خورم زخمی من از بازوی دوست
از سر کوی وفا راه گریزم نیست زانک
دامها دارم فزون بر پای دل از موی دوست
گر نوازد بندهام ور میگدازد چاکرم
قبله حاجات باشد حاجت نیکوی دوست
حاش لله ما و كوی غیر مأوا ساختن
عاقبت میبایدم جان باختن در کوی دوست
شهریاران هندوان بر در بسی دارند ليك
من زجان و دل همی باشم کمین هندوی دوست
کاشکی آنان که میل سنبلستان میکنند
دیده بگشایند يك نظاره برگیسوی دوست
با گلستان و گلم میل تماشا کی بود
نکهت فردوس یابم دوستان از بوی دوست
فتنهها مستوره شد نایاب در عالم ولی
فتنه گر هست از نرگس جادوی دوست
از بانو شاعره مستوره قادری/ ماه شرف کردستانی
گزینه ب
ذوب قطره مستقیمترین و پرتکرارترین نماد فنا در مثنوی است.
درود بر محمد عزیزم بله کاملاً صحیح فرمودید، تنکیو و براووو😀🙏🌹
درود بر شما بله آفرین🙏🌹