در داستان لیلی و مجنون، نام پدر و مادر مجنون چه بود؟
خمسه نظامی: در داستان لیلی و مجنون، نام پدر و مادر مجنون چه بود؟
الف) عبدالقادر، عامره
ب) شاپور، گوهر
ج) هیچ نامی ذکر نشده، پدرش از قبیله بنیعامر است.
د) ابوقیس، رابعه
٩ پاسخ
در منظومه «لیلی و مجنون» نظامی گنجوی، برخلاف برخی تصورات، هیچ نامی از پدر و مادر مجنون ذکر نشده است.
بهترین گزینه برای پاسخ شما گزینه ج) هیچ نامی ذکر نشده، پدرش از قبیله بنیعامر است است.
📖 اطلاعات دقیق در منابع کهن
اگر به منابع معتبر مراجعه کنیم، اطلاعات مشخصی در این باره وجود دارد:
· هویت اصلی مجنون: نام واقعی او «قیس بن مُلَوَّح» (به معنای قیس پسر ملوح) است و نسبش به قبیله «بنی عامر» میرسد، به همین دلیل او را «مجنون عامری» مینامند .
· نام پدر: در منابع عربی و تذکرههای قدیمی، نام پدرش «مُزاحِم» (پسر عیسی) ذکر شده است .
· منظومه نظامی: در کتاب «لیلی و مجنون» نظامی گنجوی، در بخشهایی به رابطه مجنون با پدر و مادرش اشاره میشود (مانند بخش سی و هفتم که «سلیم عامری» دایی اوست)، اما در هیچ بیتی اشاره مستقیمی به نام آنان ندارد و همواره با عناوینی چون «پدر» و «مادر» از ایشان یاد میکند .
گزینه صحیح
بنابراین، بر اساس متون اصلی داستان (به خصوص خمسه نظامی)، گزینه «ج» صحیح است، زیرا هیچ جا از «ابوقیس» و «رابعه» (گزینه د) یا گزینههای دیگر به عنوان والدین مجنون یاد نشده است.
لالاییهای بندر عباس
لالا لالا به جان تو
سر و جانم فدای تو
فدای دیدگان تو
فدای روی ماه تو
*
لالا لالایی گل انار مادر
روز در بغل و شب به کنار مادر
هر وقت میآیی در کنار مادر
خرسند شود دلِ کباب مادر
موارد اهمّیت و کاربرد لالاییها که، سخنان شیرین، ساده، کوتاه و آهنگینی است که برای آرام کردن و خواباندن کودک توسط مادر، پدر، دایه و یا مادر بزرگِ طفل خوانده میشود و از یکسو بیانگر احساسات درونی، آلام و آرزوها، ویژگیهای روحی و مشکلات و مسائل خانوادگی و اجتماعی زنان و مادران است و از سوی دیگر، با مضامین لطیف و سرشار از مهر و عاطفه خود، پیوندی ناگسستنی میان مادر و فرزند به وجود میآورد.
نيمه شب گهوارهها آرام میجنبند
بی خبر از كوچ درد آلود انسانها
باز هم دستی مرا چون زورقی لرزان
می كشد پاروزنان در كام طوفانها
چهرههايی در نگاهم سخت بيگانه
خانههايی بر فرازش اشكِ اخترها
وحشتِ زندان و برق حلقهٔ زنجير
داستانهايی ز لطفِ ايزد يكتا
فروغ فرخزاد
بين ادبيات و اسلام و همینطور، ايرانی بودن و علاقه به زبان پارسی، هیچ تضادّى وجود نداره، و اينها در كنار همدیگه ميتوانند كمك خوبی برای بالندگی كشور باشند، و مثل ضربه گير، از آسيبهاى بیرونی و زياده كارى هاى درونی، بويژه ادبيات كلاسيك ما كه در طول تاريخ پر از بالا و پايين كشورمان به نرمى و زيبايی، و با آرامی و هشيارى، همواره مفاهيم ريز و درشت و عريق و عميق اسلامی را از عرفان و تصوّف گرفته تا آداب و اعمال دينی و حتّی نيت هاى مثبت و فريضهها را در چهارچوب اشعار و داستانها و حكايتها و روايتها از رهگذار ادبيات مكتوب (كتابها) و ادبيات شفاهی (نقلِ سينه به سينه) بازتاب داده و به دوش كشيده و از اين نگاه، سربلند است.
بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
میخواند دوش درس مقامات معنوی
يعنی بيا كه آتش موسی نمود گل
تا از درخت نكته توحيد بشنوی
این شعر زیبا از کیست؟
جان در حمايت يك دم است، و دنيا وجودی ميان دو عدم.
دين به دنيا فروشان خرند
يوسف بفروشند تا چه خرند؟
الم اعهد اليكم يا بنی آدم ان لاتعبدوا الشيطان/ گلستان سعدی.
ادیبان و شاعران پارسی، اگر بدين زبان گفتند و سرودند و نوشتند، بر اين بنياد ديرسال بوده است كه از ساحرى اين زبان در انتقال مفاهيم، آهنگ نرم خو و جويبارى آن، تراش خوردگی واژگانش و بسی ديگر از توانمندى هاى آن، بخوبی آگاه بوده اند. و نيز بسی از علما و تربيت يافتگان نظام علمی حوزوى كه در ذروه ى ايشان و در روزگاران كنونی است كه ایرانیان، به زيركی مؤمنانه ى خويش و هنرِ برآمده از جان شيفته اش، ارزش اين زبان توانا را شناخته، و آن را به روانی قلمی كه از سرچشمه ى جوشانش سرريز ميشده،
در همه ى دوران، دانشمندانش بر سر اين باور بوده و مانده، كه توش و توان زبان و نيز ادب پارسی فراوان و سرشار از انديشه و حكمت است و تأثير شگرف آن بر دل و جان گزيرناپذير.
سبکهای شعر فارسی هشت سبک میشوند:
۱. سبک خراسانی.
۲. سبک بینابین یا حدواسط (سلجوقی).
۳. سبک عراقی.
۴. سبک حدواسط یا مکتب وقوع و واسوخت.
۵. سبک هندی.
۶. سبک دورۀ بازگشت ادبی (بینابین).
۷. سبک دورۀ مشروطه.
۸. سبک دورۀ معاصر یا نو.
درود بر شما
در گذشته تعداد سبک ها را کمتر محسوب میکردند
خراسانی. عراقی. هندی یا اصفهانی. معاصر
درود بر شما و عرض ادب و احترام🙏🌹
بله آفرین، شما درست میفرمایید، جناب محمدتقی بهار ( ملک الشعرای بهار ) شعر فارسی را به شش نوع سبک و دوره طبقه بندی کرده بودند. و این اعتراض هایی رو همراه داشته، چون این طبقه بندی براساس حوزۀ جغرافیایی و تاریخی شعر بوده و بعضی از مکتب ها رو پوشش نداده، مانند مکتب وقوع و مکتب واسوخت و سبک های فرعی، مانند سبک بینابین و آذربایجانی
بنده بیسوادم و فقط دارم نقل قول میکنم، الان صحبت بر سر این است که اگر سبک های بینابین را نیز که هر کدام از آنها، حد واسط میان دو سبک هستند را در نظر بگیریم، سبک های شعر فارسی هشت سبک میشود. سبک ارسطوئی همان هفت سبک مشخص قدیم است، ۶ سبک ملک الشعرای بهار هم ثابت و مشخص و، این هشت سبک رو معرفی کردند که تمام شعراء را پوشش میدهد، و خودم پیگیرش هستم و حالا نمیشود گفت که پژوهش میکنم، بلکه میشود گفت علاقه دارم و تلاش میکنم بر دانسته هایم اضافه کنم.
بزرگان قدیم و جدید را از نظر سبک شخصی و دوره ای مقایسه میکنم تا به درک روشن تری از این مفاخر ایران جان برسم. وقتی جناب فردوسی را با جناب نظامی مقایسه میکنم، تصویری گویاتر و شفاف تر از این عزیزان پیدا میکنم، حالا اگر طبق این ۸ سبک مجموعه کامل شعرا را کنار یکدیگر مقایسه کنم و نظریات اساتید معاصر را بهش اضافه کنم، تصویر جامعی بدست میدهد، ادبیات که خستگی ندارد، بلکه خستگی را در میاورد.
البته اگر بدانم دوستان در آبادیس به این موضوع علاقه نشان میدهند، حتماً نتایج را نشر میدهم، ولی بعید به نظر میرسد، چون ممکن است این سبک و تطبیق فقط برای خودم جذاب و دلچسب باشد و برای دوستان کسالت آور باشد.
نامش محمد صادق فرزند میرزا حسین فراهانی ملقب به ادیب الممالک فراهانی و امیرالشعرا و متخلص به امیری، شاعر، ادیب و روزنامه نگار دورۀ مشروطه بود. در زمانی که نهضت آزادی خواهان ایرانی بر ضد استبداد قاجار پا گرفت و مردم طالب استقرار نظام دموکراسی بودند، نوشتههای ادیب الممالک در پیشبرد سطح آگاهی آنان از حقوق سیاسی و اجتماعی خود و تهییج آنها به ایستادگی در برابر فشار و تهدید حکومت اثر زیادی داشت. او فقط شاعر محفل و انجمن نبود که در گوشه ای بنشیند و به سرودن اشعار وطنی اکتفا کند. او خود در فعالیت سیاسی و اجتماعی شرکت میکرد و در ریشه کنی استبداد و استقرار حکومت شورایی به مجاهدان یاری میرساند. او حتی یک بار همراه مجاهدان آذربایجان و گیلان که بر ضد محمدعلی شاه و به قصد فتح تهران به این شهر روی آوردند، سلاح به دوش وارد پایتخت شد. او نخستین شاعری است که در ایران به کار روزنامه نگاری هم پرداخته است؛ بنابراین، میتوان او را طلایه دار شعرای روزنامه نگاری چون ملک الشعرای بهار، اشرف الدین گیلانی، علی اکبر دهخدا، فرخی یزدی و میرزاده عشقی دانست. وی از میان انواع قالبهای شعر، بیش از همه به قصیده و قطعه تمایل نشان داده، گرچه غزل، در کنار قصیده، یکی از دو قالب شعری مسلط تا آن زمان بود، ولی ادیب قصیده و سپس قطعه را برای اظهار مقاصد خود مناسب تر مییافت. علاوه بر قصیده و قطعه، ادیب به ترجیع بند، ترکیب بند و مسمّط، که در واقع قالبهایی تفننی اند، گرایش نشان داده است؛ زیرا این گونههای شعر که تنوع، موسیقایی و جذابیتی دیگر دارند، قالبهای مناسبی برای مضامین اجتماعی، سیاسی و وطنی بوده است؛ نمونه ای از اشعار ادیب الممالک فراهانی:
این چه مشروطۀ منحوسی بود؟
که در رنج برین خانه گشود؟
این چه برق است که از خرمن مُلک
بُرد بر چرخ نهم شعله و دود؟
این چه عدل است که از ما بِستد؟
آنچه بخشندۀ منان بخشود؟
گرچه مشروطه نبود این ترتیب
جو به ما داده و گندم بنمود
دوخت بر قامت ما پیرهنی
که نه زآن تار عیان است و نه پود
پیرهن پاره و یوسف در چاه
گرگِ مسکین دهنش خون آلود
هر که آمد به سر مسند امر
ریش برکند و به سبلت افزود
بُن دیوان حرم را کاوید
بام ایوان کلیسا اندود
بُرد ازین ملک حمیت کالا
کرد ازین خانه سعادت بدرود
ظلم و اجحاف و ستم یافت رواج
عدل و انصاف و کرم شد نابود
سگ چوپان شده با گرگ انباز
بره را گرگ ستمکاره ربود
دیده در خون جگر زد غوطه
باد لعنت به چنین مشروطه
گزینه . ج.درسته..
البته قیس ابن معاذ از قبیله بنی عامر عرب هم توضیحی هست.
درود بر حسین جان آفرین🙏🌹
درود بر حسین جان عزیزم🙏🌹
چرا لحظه ای تفکر از هفتاد سال عبادت بالاتر است؟ چون ویژگی منحصر به فرد انسان تفکر است، علت مسجود ملایک بودن انسان، بخاطر همین استعداد است، در قرآن آیاتی وجود دارد که افراد بی فکر را نکوهش میکند، حتی آنان را حمار و الاغ خطاب میکند، در مقابل تفکر کنندگان را تحسین میکند، تفکر از گفتن و شنیدن بدست نمی آید، بلکه بعد از مطالعه، توجه، دل دان، و تحقیق و تعلم، تفکر زاییده میشود، اگر شما با دقت و توجه بخوانی، سوالات یکی یکی از راه
میرسد، برای همین اولین کلام خدا در وحی اقراء بود، یعنی بخوان، نام قرآن هم از همین واژه ریشه گرفته، قرآن یعنی خواندنی، شما وقتی خواندی و بهش دل دادی، بعدش تفکر میاد، مثلاً یک نمونه مثال میزنم و پاسخش را به عهده خود شما و دوستان عزیز میگذارم، وقتی قرآن میخوانیم می بینیم گفته که فرشتگان مطیع دستور خدا هستند، هر چی بگه، چه خوششون بیاد و چه بدشون بیاد فوری اطاعت میکنند، حتی گفته: لَا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ: ﺩﺭ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﺑﺮ ﺍﻭ پیشی ﻧﻤﻰ ﮔﻴﺮﻧﺪ ، ﻭ ﺁﻧﺎﻥ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺍﻭ ﻋﻤﻞ
ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ. اما بعدش میگه وقتی به فرشتگان گفتم به آدم سجده کنید، شروع به اعتراض کردند که: ای بابا ولش کن، اینا کشتار و خونریزی میکنند، ما خودمون هستیم و تو رو تسبیح و تقدیس میکنیم، متنش توی قرآن این هست: قَالُوا أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ. ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺁﻳﺎ ﻣﻮﺟﻮﺩی ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻦ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻰ ﺩهی ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺑﻪ ﻓﺴﺎﺩ ﻭ ﺗﺒﺎهی ﺑﺮﺧﻴﺰﺩ؟ ﻭ ﺑﻪ ﻧﺎﺣﻖ ﺧﻮﻥ ﺭﻳﺰی ﻛﻨﺪ؟ ﻭ ﺣﺎﻝ ﺁﻥ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﺎ ﺳﺘﺎﻳﺸﺖ ﺗﺴﺒﻴﺢ
ﻣﻰ ﮔﻮﻳﻴﻢ ﻭ ﺗﻘﺪﻳﺲ ﻣﻰ ﻛﻨﻴﻢ. پرسش این هست که چرا فرشتگان بر گفته خدا پیشی گرفتند و نظر دادند؟ البته پرسش سختی نیست، پاسخش ساده هست، ولی منظورم این است که تفکر اینجوری شکل میگیره، وقتی هم فکر درگیرش شد، پاسخش را خودت پیدا میکنی، چون بعضی چیزها گفتنی نیست. اگر گفتنی بود ۱۴ معصوم میگفتند، پس گفتنی همان ها بود که در قرآن و احادیث آمده، اگر چیزی را نگفتند، در تفکر مخفی شده، کسانی که تفکر میکنند پیدا میکنند، ولی کسانی که تفکر نمیکنند، اگر هم بهشون بگی، بازم
اشتباه میفهمند و بدتر منحرف میشوند، توی قرآن هزاران پرسش مخفی هست و پاسخش هم هست، قرآن مثل اقیانوس هست که هر چی به عمقش میری ته نداره، مرتب چیزای جدید کشف میکنی ولی بی انتهاست، آدم دوست داره قبل از مرگ از برزخ و بهشت و جهنم آگاه بشه، فیلم کاملش در قرآن و کلام ائمه ( ع ) هست که میتونی ببینی، ولی حیف
که حرص پول و شهوت و زرق و برق دنیا نمیذاره. حالا آبادیس عیبش این هست که پیام خصوصی نداره و بعضی حرفارو نمیشه عمومی گفت، باید رمز درست کنیم، مثل سرخپوست ها با دود به همدیگه علامت بدیم😀
درود جناب ایرانی نیای گل فکر میکنم این ادامه بحث آفرینش در بنی آدم یکی هستن. . . هست. ؟
و شما لطف کردین اینجا بارگزاری کردین درسته. ؟البته فرقی هم نمیکنه مطالب زیبای شما راخواندم ولذت بردم. راجع به تفکر که در بسیار عالی بود. مثال ساده درجمعی کسی حرفی بدون فکر میزند. ضمن تعجب حضار. خودش هم خجالت میکشد. پس وقتی میخواهیم حرفی بزنیم باید مکث کرده و پیش خودفکرکنیم این حرف من ارزش داره. بعد ادامه دهیم. لذا تفکر میتواندناجی باشد. تفکرداناییست. تفکرعشق میآفریند. تفکرچراغ راه است. وووو
توضیح اینکه فرشتگان بر خواست خداپیشی و اعتراض نکردند. فرشتگان تفکر در آفرینش کردند که این سوال برایشان پیش آمده بود که چرا خداوند انسانی را که احتمال فساد و خونریزی دارد در زمین بایدجانشین خدا باشد. حکمت آفرینش چیست. لذا خداوند میدانست که انسان ضمن احتمال انحراف جای رشدوتکامل و توبه و تفکرو علم دارد و به کمال میرسدپس تفکر زاییده وجودی باطن انسان است. چه بسا آنانکه تفکرکردند و نجات یافتند و آنانکه تفکرنکردند هلاک گشتند. و این ریشه درآزمون اختیار که خداوند به خلافت انسان در زمین هدیه کرد دارد
با درود
گزینه ج :پدر قیس مردی متمول و سرشناس از قبیله بنی عامر است
درود بر شما دکتر عزیز و سپاسمند🙏🌹
درود بر شما امین عزیز آفرین و سپاس بسیار از توضیح خوب شما🙏🌹