مثنوی مولوی: در داستان سبزه و باد، سبزه نماد چیه و باد نماد چیه؟
مثنوی مولوی: در داستان سبزه و باد، سبزه نماد چیه و باد نماد چیه؟
الف) سبزه: دل بیقرار و باد: نعمت الهی
ب) سبزه: وجود فانیِ وابسته و باد: تجلی الهی
ج) سبزه: امید دنیوی و باد: مشکلات زندگی
د) سبزه: ایمان و باد: کفر
٨ پاسخ
در داستان «سبزه و باد» از دفتر سوم مثنوی، این دو عنصر معمولاً نمادهای زیر در نظر گرفته میشوند:
· سبزه (گیاه): نماد وجود فانی و وابسته به غیر (انسان یا جهان مادی) است. این بُت [تصحیح: این بُعد] نشاندهنده چیزی است که بدون تکیهگاه بیرونی، ثبات و دوامی ندارد.
· باد: نماد تجلی الهی و قدرت قاهر خداوند است. باد در اینجا نماد عاملی است که هر جنبنده و جنبشی از اوست و همه موجودات به او وابستهاند.
در این تمثیل، خدای تعالی به باد فرمان میدهد تا سبزه را از بیخ و بن برکند تا به سبزه بفهماند که ایستادگی و زیبایی تو به خودی خود نیست، بلکه به هوای ملایمی است که از من میرسد. این داستان برای تبیین نفی جبر و تفویض و اثبات «امر بین الامرین» (اختیار انسان در عین وابستگی به خدا) بیان شده است.
بر اساس این تحلیل، گزینه ب) سبزه: وجود فانیِ وابسته و باد: تجلی الهی به مفهوم اصلی نزدیکتر است.
سوز تو كجا گيرد، در خرمن هر خامی؟
مرغ تو فرو نايد، ای دوست به هر بامی
مرد ره سودايت، صاحب قدمی بايد
كان باديه را نتوان، پيمود به هر گامی
بد نام ابد كردم، خود را و نمیدانم
درنامۀ اهل دل، نيكوتر ازين نامی
سلمان ساوجی
بیا بلبل که تا با هم بنالیم
که ما هجران کش و شورید حالیم
ز تو گل رفت وز ما گلعذاری
تو را فریاد و ما را آه و زاری
تو را وصل گل دیگر امید است
بهار دیر از بهر تو عید است
ولیکن گلعذارم را بدل نیست
بهار دیگری ما را امل نیست
کمپانی/ محمد حسین غروی
امیر مؤمنان علی (ع) میفرماید: این دلها از اندیشه در یک موضوع به ستوه میآیند و خسته میشوند، چنانکه بدنها بستوه میآیند و خسته میشوند. پس برای (رفع خستگی) آن دلها، حکمتها ودانشهای تازه و شگفت آور را به یاری بطلبید.
امروزه نيز زبان پارسی، اين نجيب مظلوم، در ميان بوران و كورانی از تگرگهاى ريز و درشتی كه واژه هاى انگليسی و فرانسوى و روسی و آلمانی و... بيگانگانِ از هرجا و از هر نژاد بر سرش فرو ميريزند، و چنگ و دندانی كه تعبيرها و جملهها و شبه جمله هاى آنها بدو نشان ميدهند، و نيش و نشترهايی كه حرفهاى اضافه و ضرب المثل هاى غريبهها بر پيكرش وارد می آورند، دست از مقاومت خويش برنداشته و بدون اينكه كمر در زير اين همه بار و فشار خم كند، به نقش و كاركرد خود ادامه ميدهد؛ بطورى كه تبریزی ها و خوزستانی ها و مشهدىها و اصفهانی ها و يزدىها و چابهارىها و گيلانی ها و همدانی ها، اگر در بين خودشان به زبان محلّی و منطقه اى و اصطلاحهاى بينابينی سخن ميگويند، آن هنگام كه در ساحت ملّی به ميدان می آيند و ميخواهند بنويسند يا سخن ساز كنند، به زبان ملّی كه رنگ و بوى گسترده ترى دارد و همسانی و يكپارچگی در آن موج ميزند، ميگويند و مينويسند؛ يعنی زبان فارسی معيار. پس، اگر كوتاهی هست يا غفلتی، از ما است؛ از ما است كه امروز زبان فارسی در كانون خويش كه زادگاه و خاستگاه كهن او است، اين قدر غريب مانده، كه حتّی بر زبان كودكانش نيز شاهد واژه هاى فرنگی است! بنابراين، اگر دستی نجنبانيم و به ريزبينی و از سرِ حكمت و به كارگيرى تجربه و دانش مردان كارآزموده چاره اى سزاوار و گيرا، و البتّه بنيانی، فراگير و ادامه دار، براى اين بُن مايه ى
وجودى جان و روان فارسی زبانان صورت نبنديم، ديرى فرا نخواهد رسيد كه ديگر پوستی نيز از سيماى خوش قد و بالاى او، كه روزگارانی نیمی از كره ى زمين را در زير سايه سار دانايی و مهربانی خويش گرفته بود، براى امروز و فرداى ايرانيان و همه ى پارسی گويان باقی نماند.
سپهدار رویین بکردار شیر
پس پشت او اندر آید دلیر
همان دیده بان بر سر کوه کرد
که جنگ سواران بی اندوه کرد
ز ایرانیان گر سواری ز دور
عنان تافتی سوی پیکار تور
نگهبان دیده گرفتی خروش
همه رزمگاه آمدی زو بجوش
دو لشکر بروی اندر آورد روی
همه نامداران پرخاشجوی
در مورد الهام: امروز علم روانشناسی، الهام را به صورت یک واقعیت روانی پذیرفته و آن را چنین توصیف میکند: ادراک ناگهانی، آگاهی بخش، توضیح دهنده، یکباره و بدون مقدمه، که چون برقی لامع در صفحه ذهن میدرخشد، بی آنکه حتی غالبا پیشاپیش درباره آن اندیشیده باشد/ شاید تصور کنید که الهام علمی نیست، ولی جالبه بدونیم که اهمیت و قدرت الهام در اکتشافات علمی مورد تأیید دانشمندان قرار گرفته، اونم نه دانشمندان الکی و آبگوشتی، بلکه دانشمندان بزرگ و مطرح، مثلاً آلبرت اینیشتین (متولد ۱۸۷۹ و متوفی ۱۹۵۵ میلادی)، با بسیاری از فلاسفه و عرفا هم صدا شد و مثل بعضی از دانشمندان اسلامی که الهام را کلید معارف میدانند، صریحاً گفته: الهام را عامل پر ارزش در اکتشافات علمی میداند.
با رجوع به دیوانها و اشعار شاعران میتوانیم به این موضوع پی ببریم که هر دیوان و اشعار شاعر یا نویسنده ای با شاعر و نویسنده دیگر فرق دارد یا تفاوت دارد، همین تمایز داشتن بیانگر این است که هر شاعری سبک مختص به خود را دارد. مثلا سبک شعری فردوسی با سبک شعری مولانا و حتی سبک شعری حافظ با سبک شعری محتشم کاشانی متفاوت است و اصلاً قابل مقایسه کردن هم نیستند، که همین موضوع بیانگر موضوعی به نام سبک میشود. واژۀ سبک در لغت به معنی گداختن و ریختن و قالب گیری کردن زر و نقره است. سبک در اصطلاح ادبیات عبارت است از (روش خاص ادراک و بیان افکار بوسیلۀ ترکیب کلمات و انتخاب الفاظ و طرز تعبیر است). به عبارت ساده تر سبک شیوۀ خاص یک اثر یا آثار ادبی است و به مجموعه ویژگیهایی که شاعر یا نویسنده در نحوۀ بیان اندیشه به کار میگیرد (سبک شعر) میگویند. نکتۀ مهم این است که شیوۀ بیان هر نویسنده یا شاعر، (سبک شخصی) اوست، از این رو میتوان گفت به
تعداد شاعران و نویسندگان جهان، سبک وجود دارد زیرا هر شاعر یا نویسنده ای طرز فکر و اندیشه و عقاید و اطلاعات و استعداد و ذوق هنری متفاوتی دارد.
توضیح: سبک واژه ای عربی است از ریشه (سَبُکَ) به معنی ذوب کردن و در قالب ریختن.
گزینه « ب » صحیح..
سبزه : انسان و تعلقات دنیوی...
باد : تجلی تغییرات االهی...
درود بر شما آفرین🙏🌹
درود بر شما، آفرین🙏🌹